Pierwsze 156 wierszy.
ماموریت : 35 لذت کامل از جزیره ی تفریحی
! جزیره ی تفریحی
! بپر
و یه فرود عالی
نپر ، می خوری زمین
خوشحالم که همه ی اون افسرهای سازمان امنیت دارن دنبال بمب گذار می گردند
اما همش حس میکنم یه نفر بهم خیره شده و این بدجوری حواسم رو پرت میکنه
بابا
شنیدم توی همچین وقتهایی
باباهای معمولی هم با دخترهاشون می پرند و بازی می کنند و خوش می گذروند
! بیا بریم و از این جزیره ی تفریحی نهایت لذت رو ببریم
بابا خیلی راحت گول می خوره
! مامان
... یور-سان
! مامان
پیغاممون به دستت رسید ؟
بله
امروز رو بهم مرخصی دادند
صورتت یه کمی ورم کرده بنظر نمیرسه ؟
ها ؟
فهمید
حالت خوبه ؟
... اوه ، ائـ
... زوجی که ازشون پذیرایی می کردیم دعواشون شد
... و وقتی رفته بودم بینشون تا جداشون کنم
... که اینطور
... پس قرارداد
بله ، جور نشد
اما هر کاری از دستمون برمیومد رو انجام دادیم
و آخرش ، اون زوج لبخند می زدند
! پس از نتیجه خوشحالم
که اینطور
مامان امروز می تونه بازی بکنه ؟
! بله ! بیا حتماً کلی بازی کنیم
! بیاید لذت ببریم
! لذت ببریم
! مثل باند می مونند
همه چی اینجا خیلی آرومه ، خوبه
همینطوره
هرچند بودن توی اون کشتی خیلی شوم بود
امیدوارم روزهای آرومی مثل این تا همیشه ادامه پیدا کنند
... و برای اینکه اون به واقعیت تبدیل بشه ، من
! بابا ! مامان
بعدش می خوام اون کاری که میری توی اقیانوس ! و ماهی ها رو می بینی رو بکنم
ها ؟! برای اون کار باید لباس شنا بپوشی ، مگه نه ؟
اوه ، نه ... اگه زخم روی سینه ام رو ببینند نمی تونم توجیهی براش بیارم
راستش ، ممکنه کوسه ها ما رو بخورند ، پس بی خیال
... ها ؟! اما
اوه ، شاید بتونم با این لباس شنا بپوشونمش
! بیا امتحانش کنیم ، آنیا-سان
نگران نباش ، کوسه ای اینجا نیست
حتی اگه باشه ، من یواشکی حسابشون رو میرسم
! باهیها بیلی بوشگلن
! ماهی ها خیلی خوشگلند
! بوش بزه بنظر بیرسن
! بله ، خوشمزه بنظر می رسند
! آنیا بعدش می خواد بره موج سواری
! بیا بریم
! یه موج بزرگ داره میاد ، آنیا-سان
! باشه
یه کوچولو هلت میدم
! برو
ای وای ! تازه یه کار رو تموم کردم ، برای ! همین تشخیص قدرتم هنوز تنظیم نشده
! اوه
!حالت خوبه ، آنیا-سان ؟
! دوباره ، دوباره
! خیلی هیجان انگیزه
نکن
! ببخشید ! ببخشید
! کلی بازی کردیم
! همینطوره ، کلی بازی کردیم
دیگه تقریباً وقتشه ، باید برگردیم به کشتی
همینطوره
... اوه
بدون خواب و استراحت جنگیدم یهویی خیلی خوابم گرفت
ائـ ... یور-سان ؟
بابا ... آنیا هم خوابش میاد
خسته ام
!ها ؟
آنیا یه چیزی ، اما یور-سان هم ؟
فکر کنم این کار براش خیلی سخت بوده
و با اینحال ، تمام تلاشش رو کرد تا با ... درخواستهای آنیا همراهی بکنه
خسته نباشی
سوغاتی
... این حادثه توی لورلی
با اینکه خبرش عمومی نشده
ظاهراً ، کلی از مسافرها گم شدند
همشون کارتهای شناسایی جعلی داشتند
درواقع چند نفری رو دیدم که مشکوک بنظر می رسیدند
اگه هرکدومشون توی برانگیختن جنگ بین شرق و غرب دخیل بودند
باید در موردشون تحقیق کنیم
ظاهراً سازمان امنیت کشور فکر میکنه یه کشور دیگه توی این موضوع دخیل بوده
هرچند ، مطمئنم قراره هر ردی از اتفاق افتادن این حادثه رو پاک کنند
طرف ما هم هر افراط گرایی که توی اوستانیا باشه رو تحت نظر میگیره
این شامل استریکس هم میشه ، روی تو حساب میکنم
متوجه شدم
... خوب
حادثه ی بمب گذاری به کنار ، تعطیلاتت چطور بود ؟
آنیا کوچولو خوشحال بود ؟
دیگه تعطیلات برای من کافیه ، خیلی بیشتر از ماموریتهای معمولم زحمت دارن
هیچوقت نمی تونم متوجه بشم که باهوشه یا دست و پا چلوفتی
ماموریت : 35 پز دادن در مورد تعطیلات
صبح بخیر
اوه ، سنپای ، به این زودی برگشتی ؟
! ای بابا ، یور-سنپای ، انصاف نیست که فقط تو تونستی بری
سوغاتی من از سفر دریایی کو ؟
باز هم دارم میگم ، اون داشته از مهمونها پذیرایی می کرده
بله ، توی کشتی تفریحی یه سوغاتی ! دوست داشتنی پیدا کردم
! بفرمایید
این ... دیگه چیه ؟
جاکلیدی اسکلتیه
اوه ، وحشتناکه ، جداً نمی خوامش
سلیقه ات چه مشکلی داره ؟
معمولاً مردم برای همکارانشون شراب
خوراکی یا بقیه خوردنیها رو به عنوان سوغاتی میارن ، مگه نه ؟
اوه ، جدی ؟
بابا اینو برای من نمی خره ، مامان ، برام بخرش
واضح گفتم براش می خرمش ، نگفتم ؟
خیلی باحاله ، آنیا-سان
برای کامیلا-سان و بقیه هم از اینها سوغاتی میخرم
چیکار باید بکنم ؟
لوید -سان برای سوغاتی یوری یه مقدار خوراکی انتخاب کرد ، باید اونها رو بهشون بدم ؟
هرچند ، برای همه کافی نمیشه
خوب ... نمی تونم بگم این انتظار رو ازت نداشتم ، یور-سنپای
چی ؟ شراب جداً خیلی بهتر بود
فکر کنم اینو بدم به بچه ام
! بپر ، بپر ، لا ، لا ، لا
... لا ، لا ، لا ! لا ، لا ، لا ! لا ، لا ، لا
سرحال بنظر میرسی ، یوری
با خواهرت اتفاقی افتاده ؟
! تعجب کردم که می دونی در مورد خواهرمه
ذهن خوانی ؟
شاید
! خواهرم از سفر کاریش برگشته
! بعد از کار می خوام یه سری برم خونه ی خواهرم
! خیلی وقته خواهرم رو ندیدم ! خواهر ! خواهر ! خواهر
... اما اگه اون برگشته باشه ، یعنی اون هم
برگشته
همینقدر باید کافی باشه
اینکه هر دفعه که برادرش میاد اینجا همه اینها رو آماده کنیم خیلی دردسره
اما با اینکه فامیله
افسر سازمان امنیت کشور هم هست ، دشمن اصلی وایز
حتی اگه یه ذره هم حواسم پرت بشه برام گران تموم میشه
احتمالاً اگه بالشها رو به هم نزدیکتر کنم قانع کننده تر بنظر میرسه
باید چند تا عکس خانوادگی جدید هم اضافه کنم
شاید محض احتیاط پیژامه های یک شکل هم آماده کنم
هی هی ، موقع تعطیلات جایی رفتی ؟
من رفتم موزه ی هنر تا آثار پکاسو رو ببینم
من رفتم سالن اوپرای ملی تا یه ارکست ببینم
خوش بحالت
! روز بخیر ، آنیا-چان
هه ، صبح بخیر
ائـ ؟ یه کمی برنزه شدی ، جایی رفته بودی ؟
هه ، مطمئنی می خواهی در موردش بپرسی ، خانم کوچولو ؟
داستانش طولانیه ، اما بله ، اون روز آنیا توی اقیانوس بود
اون شروع یه ماجراجویی حماسی بود
No comments yet. Be the first to leave one.