Pierwsze 127 wierszy.
زيرنويس از مهدي shine021
ماموریتهای جانبی.
وقت شارژ مجدده!
همین لحظهست.
این قطعاً سال منه.
توی عضلاتم حسش میکنم.
اون برآمدگیها رو ببین.
مسابقات قهرمانی دیگه بردهست.
خودت میدونی.
حالا از کجا شروع کنم؟
نظرت درباره مرد جوشان چیه؟
میتونی زیر یک دقیقه انجامش بدی؟
نه.
هایا!
ووو!
- منیش من! - فین من!
اوه، دردم گرفت. داشتی ورزش میکردی؟
- حسابی. - اون عضلات رو نشون بده، برادر.
آره! چی داری، منیش من؟
- آره! - حالا، سینه!
حالا، پشت.
آمادهام چند تا خونه پرت کنم.
عالیه!
اول با چوز گوس ثبتنام کن
تا بتونیم این مسابقه رو رسمی کنیم.
منظورت برادرانه-رسمیه؟
آره، آره!
آره، آره، آره، آره، آره، آره!
شماها خیلی ماهید.
خیلی خب، چوز گوس.
من رو برای پرتاب خونه ثبتنام کن، مرد بزرگ.
تو؟ تو میخوای خونه پرت کنی؟
با اون دستهای لاغرت بعیده، مگه نه؟
اوه، امم، این سالاد خیلی خندهداره.
بیخیال، چوز گوس.
خجالتزدگیات مردونه نیست.
برای دوری از درد بیشتر، غیب شو.
اوه، وای، چقدر کروتون.
آرغ! من کاملاً مردونهام!
میخوام این برج رو پرت کنم.
اوه، شنیدید دخترا؟
فین میخواد برج دیدهبانی ما رو نابود کنه
با دستهای لاغر کوچیکش.
- پیرهنت رو پس میخوای؟ - نه!
فقط نیاز دارم بهتر بگیرمش.
دخترا، اون سنگِ نگهدارنده رو گرفته!
پیرزنها!
فین!
ترسوندیمون. و نجاتمون دادی!
ممنون، فین و جیکِ بدون پیرهن!
خب، اون ما نبودیم، بانوهای سالمند.
اوه! خب، آیا این تکه بزرگ گوشت اینجا بود؟
اه، نه خانمها.
خب، این تیر بوی این رو میده که انگار از طرف...
امم...
اوه، اون یارو خیلی خفنه.
رفیق، چطور میتونم دقیقاً مثل...
مسابقات تیروکمان؟
همینه، جیک. ما آدمهای خونهپرتابکن نیستیم.
ما برادران تیروکمانیم.
- کراسبراز! - این عالیه.
در واقع به نظر میرسه که پیدا کردید
بازی خیلی بهتری برای تو و سگت.
به منقارت قسم که پیدا کردیم.
بیخیال، سیجی، بذار مدارک رو امضا کنه.
آره!
خیلی خب! من تقریباً دو ثانیه تمرین کردم.
ولی شلیک کردن به چیزها...
...خیلی آسونه، نه؟
ممنون، جیک.
آره، مشکلی نیست.
- از اون کلاهه خوشم میاد. - آره، منم همینطور.
آماده!
باشه!
ها؟ صبر کن.
اون چیزِ انگشتی گیر کرده یا یه همچین چیزی.
- آخ! - آره!
رفیق، همین الان زدم به اون یارو.
و حتی ندیدمش.
خوبم.
بهعلاوه، اونم خوبه.
کراسبراز، کراسبراز،
کراسبراز، کراسبراز!
- زدی به هوا. - یه امتیاز.
- هی، زدی به این سنگ. - وای! این تقریباً ده امتیازه!
درخت، دو امتیاز.
بین دو گوش، نه امتیاز.
مستقیم توی خاک، دوازده امتیاز!
آره!
ما استادان تیروکمانیم!
- وقتِ تیروکمان! - وقتِ تیروکمانه، عزیزم! وقتِ تیروکمان!
ما اینجاییم که تیر شلیک کنیم و تاروت بخونیم.
و ما نمیتونیم تاروت بخونیم.
ما همون پسرهایی هستیم که باید باشیم.
ما همون پسرهاییم!
من عاشق اون پسرکهای کوچولوام.
کمان! کمان! کما... اوپس!
پس بهش گفتم، «شرلی، مشکلی نیست.
یه روز بدون کلاهخودم زنده میمونم...»
- زد وسط خال! - هوف.
پسر، تو بدون من برای خودت خطرناک میشدی
- و برای همه آدمهای اینجا. - آره، کاملاً. اوه!
ما خودِ خودِ پسریم!
آه، عالیه!
رفیق، تو دلیل اینی که من رفتم سراغ تیراندازی با کمان.
از کارت وقتی که زودتر نجاتم دادی خیلی خوشم اومد.
من داشتم نجاتت نمیدادم.
داشتم افتخار قهرمانی رو از منیش من میدزدیدم.
آره، منیش من باحاله.
ولی بههرحال، افتخاریه که با تو کارهای مربوط به کمان رو انجام بدم.
من فین د هیومن هستم و اینم بهترین رفیقم، جیک د داگ.
هیس! فکر کردی مهارتهای کمانداری رو داری
که با من کراسبراز بشی؟
این زمین فقط مخصوص قهرمانهای کماندار مثل منه.
بوییش بوی!
روز تقلب!
ورود بچههای کماندار ممنوع.
کاملاً، مرد.
لعنتیهای کماندار.
- فقط قهرمانهای کماندار. اوه! - اوه!
بهش گفتم، «گراندوبار، کلهات اندازه یه خربزهاست،
کلاهخودت رو بپوش!»
یه نفر اینجاست.
ممنون، جیک د داگ.
فقط دارم با چیزی که به من دادی کار میکنم، قهرمان کماندار.
چی--
پوف! تو قهرمان کماندار نیستی.
No comments yet. Be the first to leave one.