Pierwsze 200 wierszy.
این چیه؟
شما کی هستین؟
تو اینجا چیکار میکنی؟
باید عجله کنیم
بیاین بریم
تو کی هستی
راستشو بگو تو کی هستی؟
تو واقعا کی هستی؟
همین الان راستشو بهم بگو
میشه اول منو ول کنی؟
اول بگو تو کی هستی
بگو ببینم تو کی هستی؟
خوبه
حداقل بگو از کجا میدونستی منو آوردن اینجا؟
خانمم بهم خبر داد
من فقط از دستور ایشون پیروی کردم
هر کاری که تا الان برای من کردی
به دستور خانمت بوده
همینطوره؟
- آره -خانمت از کجا میدونست
هر بار که من تو خطر بودم تو رو دنبالم فرستاده؟
تا به حال برای شما دردسر ایجاد کردم؟
همونطور که گفتی من فقط کمکت کردم
واسه چی دنبال مشخصات منی؟
حداقل باید بدونم طرف کی هستی
برای اینکه بتونم دنبالت بیام
میشه لطفا بریم؟
اینجوری دوباره گیر میفتیم
فعلا میتونی باهاش کنار بیای
بذار برا بعد اینکه از اینجا رفتیم
باید یه کم استراحت کنیم
حالتون خوبه ؟
دردش قابل تحمله نگران نباش
بذار زخمت رو ببینم
ولش کن
فکر کردی من خوشم میاد از اینکار
پس زحمت نکش
کسی ازت کمک نخواست
بچه بازی در نیار خواهشن
- چی؟ - ...اگه این کار بچه بازی نیست
پس چیه
با این رفتارت باعث میشی بهت اینو بگم
خدایا
صبر کن
تو یک پزشک، یک اسب سوار ماهری
که جنگیدنم بلده
تازه خوبم حرف می زنی
کدوم خدمتکاری شبیه خودت تو چوسون سراغ داری
لطفا کمی بخواب
باید انرژیتو بدست بیاری
برای آخرین بار
اینو ازت می پرسم
...واقعا خانمت
مجبورت کرده این کارهارو بکنی؟
آره
خانمت دستور داد به من کمک کنی
حتی یه کدومش یه کوچولوش
به خواسته خودت نبوده؟
آره
فهمیدم
میتونی بری
من باید استراحت کنم
نباید گاردم رو پایین میاوردم
باید بیشتر مراقب بودم
من مقصرم
لطفا من رو ببخشید
اون کسیه که باید بهش جواب پس بدی
چطور توانستی سر راه اون قرار بگیری؟
من مقصرم که دخترم رو تحت کنترل نگرفتم
اگه بفهمم کجا بردش
...چطوری میخوای این کارو بکنی
میخوای با شکنجه از زیر زبونش بکشی؟
@KoreanAngels
پدر
منم، میونگ یون
خجالت نمیکشی؟
فکر میکنی کشتن من
باعث میشه کارهای کثیفت پنهان بمونه
اگه این کافی نباشه
من هر کسی که این راز رو بدونه
می کشم
چه هیولای فریبنده و نفرت انگیزی
در مورد این جا سوزنی طب سوزنی چیزی میدونی؟
من اینو به پزشکان بیمارستان سلطنتی دادم
من می خوام صاحب این قوطی رو پیدا کنم
می تونین کمکم کنین؟
تنها کاری که کردم کمک کردن بهت بوده
برای چی اینقدر دنبال کار منی؟
حداقل باید بدونم طرف کی هستی
تا بتونم دنبالت بیام
فراموش نکن
زندگی پادشاه، ملکه
و شاهزاده دوسونگ به اونچه از دهن تو بیرون میاد بستگی داره
درسته
کمکش کردم فرار کنه
مرد خوش شانسی بنظر میاد
که به لطف تو هر دفعه نجات پیدا میکنه
اگه شانسش خوب بود که
از همون اول ربوده نمیشد
اون به خاطر تو ربوده شد
خبر دارم
می دونم که به خاطر من انتخاب سختی کردی
...بخاطر دونستن همین
بهش کمک کردم فرار کنه
شما تمام عمرت صرف نجات جون مردم شده
...نمی تونستم بشینم تماشا کنم
بذارم بخاطر من دستتون به خون آلوده بشه
چون خوب می شناسمت
بخاطر کارهات ازت ایراد نمی گیرم
با این حال
فقط تا همینجا
کجا قایمش کردی؟
ازت پرسیدم
باهاش چیکار کردی
چطوری میتونی ازم بخوای به مردی که کمک کردم
صدمه بزنم؟
واقعا خودت رو زدی به اون راه؟
اگه زنده بمونه همه چی رو میگه
و شانس تو برای همسر ولیعهد شدن از بین میره
شرکت نمیکنم
تو مراسم انتخاب عروس
چه به زور یا نه، با مرد دیگه ای تو رختخواب بودم
برو بیرون
- پدر -کافیه
بهت گفتم فورا از اینجا برو بیرون
پدر
زمین و آسمان می دونن
که من حق خودم رو برای همسر ولیعهد بودن از دست داده ام
چطور میتونی به این فکر کنی که اونهارو گول بزنی؟
مو بک، بیرونی؟
خانم رو تا اتاقش همراهی کن
من
ترسیده ام
بهت التماس میکنم
چون من جرات و تحمل عواقبش رو ندارم
چطور جرات کنم با ولیعهد ازدواج کنم
در حالی که میدونم اونو فریب دادیم؟
من
زندگیم رو کنار شما صرف مراقبت از بیماران میکنم
بخاطر تلاش برای فریب خانواده سلطنتی
و برای آزار دادن یک مرد بی گناه
با محکوم کردن خودم به تنهایی از گناهانم توبه خواهم کرد
و از شما هم میخوام دنبال اون مرد نگردین
ارباب چوی بهش نمیاد اینقدر خشن باشه
مگه تو چیکار کردی
البته من مقصرم
همه اینها بخاطر من اتفاق افتاده
دیگه چی
همش بخاطر کار ارباب چوی اتفاق افتاده
که اون سونبه نیم رو دزدید
اگه با سرنوشتی شوم به دنیا نمیومدم
پدرم مجبور نمیشد یه مرد بیچاره رو بدزده
بانوی من
مگه نگفتی به سرنوشت اعتقادی نداری
نمیدونم
من اصلا باور ندارم
ولی با این اوضاعی که پیش اومده
ثابت می کنه که برای من مقدر نشده روی تخت گل رز راه برم
بانوی من
خیلی نگران نباشید
تمام شب بیرون از اتاق خانم نگهبانی میدم
نمی خواد
اما این تنها راه برای پیدا کردن ولیعهده
اون دختر باهوشیه
اگه فکرش رو به کار بندازه
هیچ حرکتی نمی کنه
پس ، پیشنهادتون چیه؟
به حال خودش بذارش
تا زمانی که به اندازه کافی احساس امنیت کنه
بعد خودش میره دیدن ولیعهد
اعلیحضرت
منشی ارشد سلطنتی
با مرگ نابهنگام مواجه شد
منظورت چیه؟
مرگ نابهنگام؟
چطوری؟
چطور همچین اتفاقی افتاده؟
دیشب اتفاق افتاده
و من هنوز از جزئیات مطلع نشدم
...در مورد صحبتمون
با کس دیگه ای صحبت کردی؟
نمی دونم منظورتون چیه
دیروز بهت گفتم که برای وزیر از طریق
منشی ارشد پیام فرستادم
در این مورد با کسی صحبت کردی؟
چرا جواب منو نمیدی؟
ازش حرف زدی یا نه؟
...راستش
چون مادر از نگرانی بیخواب شده بود
بهش گفتم تا آروم بشه
اگه ملکه می دونست
پس قطعا جناح چپ هم خبر داشته
برا همین این اتفاق وحشتناک افتاده
وزیر ارشد سلطنتی مرده
قبل از اینکه بتونه پیام رو بروسونه
کشته شده
شما بودی که به پدربزرگ گفتی؟
چی رو بهش گفتم؟
شما تنها کسی بودی که بهتون در مورد
پیام پدر به وزیر ارشد سلطنتی گفتم
No comments yet. Be the first to leave one.