Pierwsze 193 wierszy.
متـرجم : فـرهاد امـین
اولین سایت پیش بینی ورزشی با آپشن های بی نظیر bpersia.win | بی پرشیا
بايد قدرتت رو از محيط اطرافت بدست بياري
هم ميتونه باعث رهاييت بشه و هم ميتونه تو رو به دام بندازه
پدر، خوبي؟
خوب بود
من هميشه نيستم که ازت محافظت کنم، پسرم
بايد خودت جايگاهت رو توي اين دنيا بدست بياري
اينطوري بدست مياريمش؟
يه روزي اونقدر قوي ميشم که به ايمونا ميرم
وقتي پدرم هم سن تو بود ايمونا به دنياي ما نزول کرده بود
نور تابانش همهچيز رو در بر گرفته بود
همه عقيده داشتن اون برامون آرامش ابدي بهمراه داره
ولي وقتي کسوف تموم شد فقط تاريکي باقي موند
ما اين کار رو انجام ميديم چون داريم توي تاريکي زندگي ميکنيم
و بايد براي زنده موندن مبارزه کنيم
نبايد هيچوقت دست از مبارزه بکشيم
ايمونا رو فراموش کن پسرم قلمرو تنها جاييه که ما داريم
نميذارم تو رو ببرن
پدر
اين شمشير زماني متعلق به شاه کبير، ارايا بود
باشه که روحت رو از شرارت حفظ کنه
!نه
رييس کجاست؟
مرد
دخترشه... شاهزادشون
اون آخرين قرباني من براي امپراطوره
اون شمشير مقدسه
نسل به نسل ازش محافظت شده
به اعتقاد ما اون از منشا خود زندگي اومده
واسه تو ديگه خيلي دير شده، دوست من
دختره رو بده من
منم بهت اين افتخار رو ميدم
که جنازت رو تا خونه به دوش ميکشم
تو رو کنار پدرت دفن ميکنم
اگه ندم چي؟
اونوقت همونجا که واستادي ولت ميکنم تا بپوسي
!ريکن
..دنياي جنگ
جنگجوي بزرگي رو متولد کرده
دشمنهاش توسط شمشيري که متعلق به انسانها نيست، از پا درميان
تو کي هستي؟
من شاه ارايا هستم
نبايد ميومدي اينجا
من ايزل هستم
فکر ميکنم تو به يه دليلي اينجايي
بمون
زرا نميخواست بهت آسيبي بزنه
فقط ميخواست روحت رو بشناسه
زرا ديگه کيه؟
شاهزاده ماست
شاهزاده؟
جات پيش ما امنه
ما کسي رو نميکشيم
اينجا ايموناست
اينجا جاي نژاد تو نيست
اومدن اون قبلا پيشگويي شده - با تو حرف نزدم -
شاه ارايا امروز رو پيشبيني کرده بود
روزي که سرزمين پادشاهي ما دوباره مرمت ميشه
روزي که يه قهرمان جنگ از اعماق تاريکي
پيش ما فرستاده ميشه
من يه عمره منتظر اين لحظه بودم
بايد همين الان ازينجا بري و ديگه هم برنگردي
ايزل؟
نشونم بده چطوري باهاشون مبارزه کنم
!من خودم جزو اونام
ديگه نيستي قدرت اونها واقعي نيست، قدرت من هست
همه ما يه حيوون توي وجودمون داريم
نقابمون اون رو پوشونده اون ما رو به جايي ميبره که روح
ذات طبيعي خودمون، خودش رو نشون ميده
چيزي که ما با چشممون ميبينيم چيزي بيشتر از يه توهم نيست
اينجا مال توست
اگه اين دروغ که سردته باور کني
شب خيلي سختي پيش رو داري
يه فرقه مذهبي توي سرزمين ما پرسه ميزنن
ملتزمين شاه ارايا
امپراطور اونها رو براي اين سرزمين، تهديد تلقي کرد
شواليههاي جگوار رو خبر کرد تا از شاهزاده محافظت کنن
چرا شاهزاده؟
اول خودت
بيا جلوتر
حالا منو بکش
چي؟
!منو بکش
زودباش پاشو
!منو بکش وگرنه خودم ميکشمت
واقعا فکر کردين ميتونين قلمرو رو شکست بدين؟
اونا شما رو ميبلعن
قبول کنين سرزمين پادشاهيتون براي هميشه از دست رفته
از محيط اطرافتون
قدرت بگيرين
همه ميتونه راه رهاييتون باشه هم شما رو به دام بندازه
قبل از دشمنتون ازش بعنوان سلاح استفاده کنيد
وقتي بهتون حمله کردن منتظرشون باشين
قدرتشون رو ببلعين
و عليه خودشون به کار بگيرين
از طريق نقاط شعفشون اونها رو بکشين
بايد قوي باشين
سريعتر حرکت کنين
زودباش ايزل
ايزل؟
ايزل؟
اومدن تا از چشيدن مزه خون لذت ببرن
حتي اگه خون خودشون باشه
ايزل هميشه روياي پيروزي در برابر انسانها
و مرمت سرزمين پادشاهي رو داشت
براي همينه که اعتقاد داره تو بايد اينجا باشي
به نظر خودت براي چي اينجايي؟
براي محافظت از افرادتون
مردم قلمرو هيچوقت ما رو پيدا نميکنن
من که کردم
تنها چيزي که هميشه ميشناختين، جنگ بوده
يه خودترحم عليه يکي ديگه
دنياي انسانها همينه و براي تو واقعيه
خيلي زود براي افراد خودتونم واقعي ميشه
ايزل ميدونه تا من اعلام نکنم جنگي در کار نيست
و در مورد تو هم اشتباه ميکنه
تو براي چيز خيلي بزرگتري از جنگ برگزيده شدي
تو قدرت اينو داري که چشم تمام ملتها رو باز کني
تا بالاخره ببينن سرزمين ما هرگز نزول نکرده
براي همين نجاتم دادي؟
نجاتت دادم؟
داشتم کنار آب ميمردم تو شفام دادي
هر کسي نجاتت داد، اون من نبودم
جنگ پيش رومونه
تو خيلي خوب بهمون آموزش دادي
ازت سپاسگزارم
ديگه وقتشه که بري
اگه برم، شاهزادتون هم با خودم ميبرم
اون هيچوقت شاهزاده ما نبوده
چرا شاهزاده؟
شاه ارايا باور داشت که به يه پيشگويي رسيده
يه پيشگويي که بهش ميگفت بايد خودش رو
موقع کسوف توي آب جاري شناور کنه
با اين کار ميتونست تا ابد همه انسانها رو
به صلح و آرامش برسونه
وقتي که زمان کسوف رسيد شاه ارايا و افرادش
بطرف آبهاي جاري سفر کردن
همينکه وارد آب شد توسط عزيزترين همراه خودش
!زخم مهلکي برداشت برادر خودش
..کسوف که تموم شد
ارايا توي قعر آب مرده بود
برادرش که شورش رو رهبري ميکرد
همه رو به دوره جديدي از جنگهاي ظالمانه هدايت کرد
همون آدم امپراطور ما بود
اگه واقعيت داشته باشه و شاهزاده تنها اولاد
واقعي ارايا باشه پس وقتي ايمونا برگرده
بايد شاهزاده رو قبل از کسوف به آبهاي جاري بياريم
اينا چي هستن؟
اين دنياي انسانهاست
دنيايي که من و تو توش متولد شديم
..و اين دنياي ارواحه
جايي که طايفه ما هميشه اونجا ساکن بودن
يادت نره براي کي اين کار رو ميکنيم
فرصت ما فرا رسيده
ميدونم چرا اومدي اينجا
برات پيشنهاد بهتري دارم
حق با تو بود ايزل ديگه برام روشن شد
که اين جنگجو برگزيده شده
من تمام اختيارات خودم رو به تو واگذار ميکنم
يعني سرنوشت افراد خودت رو
ميدي دست يه جنگجوي قلمرو؟
تو ديگه هيچوقت يکي از ما نيستي، زرا
من کسي هستم که شهامت جنگيدن براي افرادمون رو دارم
من وارث برحق تاج و تخت پدرمونم
ولي بازم من رو انتخاب کردن
ديگه نميشه منتظر شد قلمروي پادشاهي ما
از آسمون بهمون کمک برسونه
!من فردا ازينجا ميرم
و عليه قلمرو و تمام ملتها !اعلام جنگ ميکنم
سرزميني که بر پايه شرارت ساخته بشه
هرگز سرزمين پدران تو نميشه
سرزميني که توسط همون شرارت از بين رفت هم همينطور
..ايزل
مجبور نيستي بري
!بابا
بچه که بودم اينجا رو پيدا کردم
يهو ديدم زير اين چشمه هستم
..وقتي اومدم روي سطح آب
ايزل و بقيه منتظرم بودن
بهم گفت شاه ارايا من رو انتخاب کرده
تا بهشت رو به زمين برگردونم
وقتي من يه پسربچه بودم دختر شاهزاده رو بردن
امپراطور عهد کرد اونقدر ملتها رو نابود کنه تا دخترش رو بهش برگردونن
بعد هم شواليه جگواري که نتونسته بود
از دخترش محافظت کنه، کشت
پدر من، شواليه جگوار بود
کسايي که بذر يک ملت رو به خونه برميگردوندون
به آزادي ميرسيدن
بذر يک ملت؟
يه شاهزاده
جوونتر که بودم، براي حفظ آبروي پدرم ميجنگيدم
کمکم براي چيزي که روح خودم ميخواست ميجنگيدم
No comments yet. Be the first to leave one.