Pierwsze 122 wierszy.
اویوا-ساما
صد و هشتاد سال از این موضوع میگذره...از زمانی که نفرین تو گریبانگیر این مکان شد
و هنوزم در حال ایستادگی و جریانه
نفرت و کینه ی تو عمیقتر شده؟
نمایشنامه ای کابوکی"تئاتر مردمی ژاپن"توکایدو یوتسویا کیدان هر کدوم از ویژگیهای شخصیتی اصلی تو رو تشکیل میدن
که بطور اعجاب آوری اونا رو پذیرفتی
من تسورویا نانبوکوی چهارم هستم
اسم واقعی من کاتسو میوزوست
اسم این آدم بی وجدان و بیرحم ایمون دونوست
با وجود اینکه این روزها داستانهای ترسناک فراوانی وجود داره
هنوزم میتونه این نمایش بسیار ترسناک و هولناکی باشه که باعث میشه تا مخاطب پشیمون رو وادار به دیدن این داستان بکنه
من اکنون هفتاد و یک ساله ام
زمان زیادی از اون موقع نگذشته من مثل یه نویسنده که کار جدیدی رو برای خلق و نوشتن شروع میکنه
انگیزه و اشتیاق قویی برای نوشتن یه داستان واقعی ترسناک دارم
این انگیزه و اشتیاق باعث ایجاد حس پریشانی و اضطراب در وجود من شده
من درباره ی استفاده از افسانه های که در حول محور روح و ارواح سرگردان میچرخن...فکر میکنم
هرچند که این داستان واقعیست
شایدم این امکان وجود داره که من به وسیله ی این داستان تحت کنترل قرار گرفته باشم
پیداش کردم
آره...پیداش کردیم ما بلخره پیداش کردیم
زود باش شاهین رو بفرست
برو
چی...این فقط یه موش صحرایی...اینطورنیست؟
نمیتونه خوردنی باشه
اویوا نی-ساما
آه...اوسوده...الان میام اون ور
شخصیتهای اصلی این داستان هولناک که با سرنوشت پیچیده ای اجین شدن رو ایمون و اویوا تشکیل میدن
این دو شاد و خوشحال بودن تا قبل از اینکه اونا تعهدات و شرایط ازدواج رو تغییر دادن که این شرط خوشبختی با بدنیا اومدن یه بچه بود
هر چند که اربابشون مرده بود بوشی از اکوهان بود که اونا رو جمع آوری کرده و سر و سامان داد
از دست دادن شهرت و محبوبیت و همینطور از دست دادن منصب اربابی سامورایها
ارباب ایمون آسانو-تاکامی-نو-کامو
که این اتفاق بوسیله ی کیرا کوزوکه-نو-سوکه و در جریان واقعه ی گنچوو ایجاد شد
و در نتیجه تاکومی-نو-کامی وادار به هاراگیری"خودکشی از نوع ژاپنی"محکوم شد
پیش از این که بمیره اون به آرامی صحبت میکرد به امید این که روزی رونین"سرباز دوره فئودال ژاپن"برای گرفتن انتقام اون از کیرا خواهد آمد
بله...این نمایش نامه یعنی توکایدو-یوتسویا-کایدن از این اصل و زمینه برای مهیا کردن داستان چوزین گورا استفاده میکنه
اوجیو-ساما...مثل اینکه تو واقعا حامله هستی
ای حرومزاده ی پست فطرت...فکر کردی میتونی اینجا این کار رو انجام بدی
تو میخوای با ما دربیفتی...داری سعی میکنی که با ما بجنگی
این اشتباه من بود
خواهش میکنم منو ببخشید
ببخشمت؟
این احمق پیر حتما داره خواب میبینه
تحویل و جا به جای پول رو تو انجام میدادی...درسته؟ دردم اومد
تو دیگه کی هستی؟
تامیا-ایمون
دیگه کافیه
چی داری میگی؟ گمشو برو کنار
تامیا-ایمون-دونو
او...اوجیو-ساما
اوه...خدای من
اوشوتو-دونو...تو زخمی شدی؟
رابطه تو با اویوا به آخر رسیده و من بیشتر از یه پدر زن نمیتونم چیزی بهت بگم
اویوا و من واقعا و عمیقا عاشق هم هستیم
اون از من حاملست...اون داره بچه ی منو حمل میکنه
این باید یه جور سرنوشت باشه که تو رو امروز نجات دادم
میتونی اویوا رو پیشم برگردونی؟
نمیخوام دخترم رو دست توی راهزن بدم
تو فکر میکنی که من یه راهزن هستم؟
تعجب میکنم که کی پول ارباب رو بعد از این که اون مرد...دزدیده
تایاما-ایمون بهم نگو که تو اون پول رو برنداشتی
چه سند و مدرکی برای حرفت داری؟
این پولای که تو دست توست مهر ارباب روش هک شده
وقتی موقعش برسه تو قطعا سرت رو از دست میدی
من یوتسویا-ساما...مسلما این اجازه رو به دخترم نمیدم که با همچین شخصیت پست و منفوری مثل تو ازدواج کنه
اینو به خاطر داشته باش
ای احمق پیر چشم سفید پرو
جامها و مهرها و داروها
آه...فروشنده ی دارو ناوسوکه-سانه
اوسوده-چان زیاد از اینجا دور نیست
چی؟
اون تو جای دیگه ای جلوتر از اینجا داره کار میکنه
اون کجاست؟
یه جای دیگه؟
تو جیگا کویا؟
اگه اوسوده-سان تو جیگا کویاست
کوچیکه یا بزرگه...کدوم رو میخوای؟
چی؟ من نیومدم اینجا که استراحت کنم
من برای دخترای که این پشتن...اومدم
یه تازه وارد تو فاحشه خونست که اوسوده صداش میکنن...درسته؟
درسته...خواهش میکنم پشت سرتونن
ببخشید که سر زده اومدم
عصر بخیر
هی...اوسوده-سان
تو هستی
بله...من ناسوکه هستم کسی که عادت داره برای خونواده ی یوتسویا مثل یه پیشخدمت و نوکر کار کنه
چرا اینجایی؟
اوسوده-سان...من همیشه به دنبال چشمهای جذاب و فریبنده ی تو بودم
زود باش...بیا اینجا
چیکار داری میکنی؟ مرتیکه ی پررو
هر چند که خونواده ی من شهرتشون رو از دست دادن ولی من هنوزم دختری از بوشی هستم
نمیخوام که یه نوکر بهم دست بزنه و بدنم رو لمس کنه
چی داری میگی؟ همین جا وایسا ببینم...لعنتی
این تویی...اوسوده-سان؟
یوموشیچی-ساما اینجا چیکار میکنی؟ چرا اینجایی؟
صبر کن ببینم...من یه مشتریم که اومدم اینجا لعنتی
آه...پس تو ساتو-یوموشیچی هستی
ناسوکه؟ چرا تو با اوسوده-سان...همچین کاری رو میکنی؟
لعنتی
دردم اومد لعنتی
یادت باشه باهام چیکار کردی لعنتی
اوسوده-سان...حالت خوبه؟
چرا تو همچین جایی داری کار میکنی؟
تو منو فراموش کردی؟
منظورت از این چیزا اینه که اون شخص برای تو اینجا اومده
تو تا حالا برای من مثل یه نامزد بودی
هنوزم به همچین جایی برای عیش و نوش و شهوترانی اومدی این غیر قابل بخششه
اگه میخوای راجع به این موضوع صحبت کنی من هیچ پولی ندارم
هر چند که حالا مثل یه بازرگان و تاجر کار میکنم من با مردم شهر تجارت میکنم
امیدوارم که یه روزی بتونم بیام و با اوسوده-سان ازدواج کنم
یوموشیچی-ساما
یوموشیچی...کثافت و حرومزاده
نمیخوام که بیخیالش بشم و دست از سرش بردارم
بعد از اینکه به وسیله پدرش به زور مجبور به جدائی از ایمون شد
ایمون-دونو
اویوا نمیتونست ایمون رو فراموش بکنه مهم نیست که اون چقدر سخت سعی و تلاش کرد
هاه؟چی؟
تامیا-ایمون
تو نه تنها منو از اویوا جدا کردی بلکه انگ راهزن بودن رو هم بهم زدی و مثل یه دزد و راهزن باهام رفتار کردی
چ...چی؟ هنوزم میخوای اینطوری وانمود کنی
تا حالا احساس افسردگی شدید و یاس و ناامیدی کردی...پیر مرد احمق
تو...تامیا-ایمون
برو به جهنم
No comments yet. Be the first to leave one.