Informacje o wydaniu

The Real Has Come E20 HD&WEB KoreanAngels
Komentarz od shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

Tagi

web
HD
Opublikowano: 2023-07-10
Pobrania: 28
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

از دوست دخترم جدا شدم

الان فقط تو رو دارم سه جین

دلم برات خیلی تنگ شده

دوستت دارم

نه ازت تقاضای ازدواج می کنم

نه اینکه ازت میخوام باهام بیای آمریکا

لطفا

فقط نگو باید جدا بشیم

دوست پسر سابق اوه یون دو

کیم جون ها بوده؟

یون دو

بله

...بیا

قراردادو لغو کنیم

چی گفتی؟

قرارداد

بیا فوراً تمومش کنیم

...اینکه چطوری به خانواده هامون بگیم

فکرشو میکنم و بهت میگم

پس بیا همه چی رو زودتر حل و فصل کنیم

صبر کن ته کیونگ

چرا اینقدر یهویی؟

دلیلش چیه؟

مجبورم بهت توضیح بدم؟

نه مجبور نیستی

باشه متوجه شدم

متوجه شدم چی میگی پس دیگه میرم

ای بابا شارژر

مشکلت چیه؟

اگه اینقدر بی مقدمه تمومش کنی، من چیکار کنم

"یون دووی من؟"

"سیصد روز"

یه سال با هم قرار میذاشتن؟

چه اوضاع جالبی شد

این درستشه

باید اینجوری باشه

بابات بهت گفته که اونو بگیری؟

بله

...مستقیما اینو نگفت اما انگار

ازم خواست اونو بیارم و ازش عذر خواهی کنم

چرا باید عذرخواهی کنی؟

اون باید به خاطر داد زدن سر برادر بزرگترش عذرخواهی کنه

منم دقیقا همینو میگم بزرگتر کوچکتری از بین رفته

پس ... اومد خونه؟

نمی خواستم خودم برم برا همین خانم جانگو فرستادم

فکر کنم اونم موفق نشده چون هنوز نیومده

نباید میذاشتیم بیان تو ساختمون کوچکه

...الان دارن به ساختمون اصلی حمله ور می شن

میخوان همه چی رو تصاحب کنن

هنوزم نباید بفرستیمشون برن؟

فکر کردی میرن؟

مگه ندیدی گفت تا وقتی بچه به دنیا بیاد می مونه

...اگه بعد از زایمان هم

یه بهانه بیاره بخواد بمونه چی؟

نه اینطوری نمی شه

باید یه کاری کرد

پاشو بریم اونجا

- مادر بزرگ - مادر بزرگ

چی باعث شده صبح به این زودی بیاین اینجا؟

ته کیونگ هنوز برنگشته؟

بیچاره تو

الان دیگه نه فقط تخت تون جداست بلکه ساختمونتونم جدا کردین؟

همسر باردارشو تنها گذاشته رفته؟

کدوم شوهری این کارو می کنه؟

میرم سر اصل مطلب

از این خونه برو

چی؟

...همه اینها بخاطر اینه که

آدمهایی که مناسب هم نبودن زورکی کنار هم قرار گرفتن

بزرگترین حسرت من اینه که جلو مامان ته کیونگ رو نگرفتم

که تو رو بیاره تو این ساختمون

...از وقتی اومدی اینجا

با بدبختی می خوابم و وقتی هم که می خوابم خواب بد می بینم

چیه نمیخوای بری؟

میخوای به بهانه بچه بازم از پدر و مادر سهام بیشتری بگیری؟

اگه نمیخوای اینطوری قضاوت بشی برو

...چرا باید همدیگرو تحمل کنیم

وقتی با هم کنار نمیایم؟

چیه...نمیتونی بری؟

چی میخوای تو؟ @KoreanAngels

میخوای ببینی میتونی منو شکست بدی

خیلی خوب در موردش با ته کیونگ صحبت میکنم

خواهش میکنم دیگه برید

...چه رویي داره

- مادر بزرگ - هان؟

گوشیت زنگ میخوره

الو؟

خانم، جانگ هو هستم

سلام

من برات معلم پیدا کردم

فردا بعدازظهر بیا

باشه، فهمیدم

چرا با این عجله تلفنو قطع کردی؟

...همینجوری

...کلاس خوشنویسی فردارو

یادم رفته بود

باید اون بچه پررو رو مجبور کنیم از اینجا بره

- بله حتما - آره؟

باشه

فردا بعدازظهر میبینمت

چیزی شده؟

صدات کمی ناراحت به نظر میاد

نه چیزی نیست

فقط یه کم نگرانم که بعد مدتها دوباره میخوام تدریس کنم

چشم، پس می بینمتون

خدا حافظ

بنگاه مسکن خواستی؟

خماری؟ یا فقط سردرده؟

مشروب خوردم و فکر و خیالم زیاده

من جدای خواهرت به تو علاقه دارم

...خواستی بهت حق مدیریت بدن

می دونم الکی گفتی ولی دلم خنک شد

حالا تا کی میخوای تو هتل بمونی؟

پس لطفا

اگه به هر طریقی به ته کیونگ اهمیت میدی

سریع تمومش کن

هی ته کیونگ

هان

دارم باهات جدی حرف میزنم تو انگار نه انگار

چرا اینجوری شدی

هیونگ باید زنگ بزنم برو بیرون

- چی؟ - بجنب برو بیرون

- چیکار می کنی؟ - برو

...هی بچه

سلام، ته کیونگ

بیا حرف بزنیم، کجایی؟

درست بیرون دفترتم

چی؟

ایوای، دکتر گونگ

الان به سه جین زنگ زدی؟

...با عجله منو بیرون انداختی

که به خانم جانگ زنگ بزنی؟

باید باهاش حرف میزدم

کاری که نداری

نه ندارم

منم باید باهات حرف میزدم

باشه پس تو کافه منتظرم باش

لباسمو عوض میکنم میام

باشه

- مامان، شما دکترتو برو - باشه

آقای مدیر می بینی چقدر به هم میان؟

چی؟ دکتر گونگ یه مرد متاهله مادر

فکر کردی نمیدونم

فقط گفتم به هم میان

چرا تو همچینی

چرا بهم زنگ زدی؟

حرفی داری؟

من نمی خوام از این به بعد سر مسائل خصوصی همو ببینیم

چی؟

منظورت چیه؟ ما دوستیم

من در موردش فکر کردم ما نمی تونیم با هم دوست باشیم

دوستی با کسی که تقریباً داشتم باهاش ازدواج میکردم

برای من کاملا غیر ممکنه

حتما باید اینطوری بهش فکر کنی؟

راستشو بخوای

من نمی‌خوام برا یون دو سوء تفاهم بشه

چی؟

چطور ...یون دو چیزی گفته؟

نه، به اون ربطی نداره

...نمیخوام کاری کنم که اون

معذب بشه

مراقب خودت باش، من باید برم

صبر کن

بچه تو چه تاریخی به دنیا میاد؟

چطور مگه؟

رئیس از پدربزرگ شدن خیلی خوشحاله

برای انجام وظیفه ام به عنوان منشیش باید تاریخ رو بدونم

اواسط نوامبره

اما لازم نیست تو نگرانش باشی

اواسط نوامبر؟

راستشو بخوای

من نمی‌خوام برا یون دو سوء تفاهم بشه

...نمی خوام کاری کنم که اون

معذب بشه

اما با این وجود نمیتونم تو روش چیزی بگم

سیصدمین روز شون 24 فوریه بود

اگه موعد تولد نوزاد اواسط نوامبر باشه

...پس یعنی تو فوریه باردار شده

زمانی بوده که اون هنوز جون ها رو میدیده

یه رابطه رسمی بدون عشق یا بچه

با اون شرایط

هنوزم موافقی؟

بیا ازدواج کنیم

یون دو، مواظب خودت باش

برای همه چی متاسفم عاشقت بودم

"جایی پیدا کنم که بتونم تنها زندگی کنم"

"سه ماه"

"بعدش تمام؟"

سه ماه؟

...فکر می کنم شاید بتونیم

زودتر از چیزی که فکر می کردیم همه چی رو بین خودمون حل و فصل کنیم

اوه یون دو، بچه کیم جون ها رو بارداره

اما ته کیونگ با اینکه میدونست باهاش ازدواج کرد

فقط برا اینکه با من ازدواج نکنه؟

خدای من

چرا اینقدر زود برگشتی؟

دکتر گونگ کو؟

ببخشید که وسط کار مزاحم شدم

میتونم ازتون یه چیزی بپرسم؟

بله حتما

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left