Pierwsze 200 wierszy.
کمک کنم؟
- بهتره که بذارید خودمون ببریمش - بسیارخب
بفرمایید، آقای هزلوود
عجب جایی خوبی نصیبت شد مگه نه؟
منظرهی دریا هم داره
شما پرستارید؟
معلمم
یعنی که... بودم
بازنشسته شدم
پملا هرهفته میاد اینجا تا حمامش کنه و تمرینش بده
من دو هفته یه بار میام تا وضعیتش رو چک کنم
و داروهاش رو تنظیم کنم
اما مسئولیت غذا خوردنش
و هر موضوع دیگهای که وقتی نیستیم پیش بیاد با شماست
- متوجه شدم - و خودش هم میتونه غذا بخوره
هرچند گاهی اوقات گندکاری میکنه
و باید حواستون باشه خفه نشه
- این مدل دُش بلعی... - دشواری در قورت دادن
باید غذا رو تکهتکه کنم یا ازش پوره درست کنم
و حواسم باشه که به مقدار کافی آب میخوره
درموردش مطالعه کردم
سزاوار ستارهی طلایی هستید
اینها وسایل شخصی آقای هیزلوود هستن
چیزهایی که بعد از فروختن خانه به بیمارستان اومد
چیز دیگری هم هست که لازم باشه بدونم؟
آهان. سیگار نکشه
سعی میکنه ازتون سیگار بخواد
توی خونه نداریم
بدو، بابی! بابی!
موضوع چیه؟
مگه قرار نبود توی اتاق خالی بمونه؟
زندانی که نیست
اینجا خونهی منه
نیست؟
محض رضای خدا، ماریون تحمل آدم هم حدی داره
برای ناتوانها هم جاهایی ساختن
تاحالا به اون جاها سر زدی؟
- درثانی، تو موافقت کردی - خب...
اگه نمیکردم بیخیال نمیشدی
به نظر کار درست میاومد
خودت رو گول نزن
خودت میدونی که چرا اینجا آوردیش
چرا؟
تا مجازاتش کنی
چه حرف مسخرهای
با تمام وجودت در اختیارشی مسخره اینه
اینم یه موضوع جالب
در بخش هنرها
یه زن جوان به خاطر اثری
به نام «تخت من»
به لیست نهایی جایزهی ترنر راه پیدا کرد
خود خودشه
اصلا هم دست کم گرفته نشده
گویا سر همه زبونها افتاده
دوست دارم ببینمش
خودت بودی که یادم دادی به هنر بنگرم
یادت هست؟
خب
نفهمیدم...
خب
متوجه نمیشم
سی
خب
سیگار میخوای
نایجل میگه اجازه نداری
سکته کردی
ممکنه باعث شه دوباره سکته کنی
- بووروو - پاتریک
اصلا نمیتونم بهت اجازه بدم...
بووروو!
برم؟
باشه
حرومزاده
قرار بود بهش بگی
- فکر خودت بود - برادر توئه
من دلم رو به تام خوش نمیکنم
من نکردم
از تو خوشش میاد که سینههات گندهست و پر سر و صدایی
نظرتون چیه، خانمها؟ امروز قراره تن به آب بزنیم؟
ماریون شنا بلد نیست
بلدم
فقط خیلی خوب بلد نیستم
میخواد بهش یاد بدی، تام اما روش نمیشه بخواد!
سیلوی!
چطوره که به تو یاد بدم؟
- نه، نه، نه! - پاشو!
چه جفت و جورن مگه نه؟
آره
به زور شناختمت
خیلی وقته که به خونه سر نزده بودی
من به کالج تربیت معلمی میرفتم
آره، سیلوی گفت
تو کجا مستقر بودی؟
شمال
خوشحالم که دیگه پشت سرش گذاشتم
الان دیگه یه مامور پلیسم
خبردار شدم
حتماً حسابی رضایتبخشه
خب، نمیتونی از آب بترسی و با زندگی کنار بیای
خیلی سرده
اگه بخوای میتونی توی استخر شروع کنی
بسیارخب
یخه
خب. وقتی بهت گفتم...
باید پاهات رو بندازی پشتت
دستهات رو باز کنی
و پا بزنی
برو
وای، خیلی ببخشید
خوبه
همینه. متوجه شدی
مرسی که یاد دادی
کارت خیلی خوب بود
باید ادامهاش بدی
دیگه پاشم برم خونه
- داشتم فکر میکردم - خب؟
تو که معلمی حتما حسابی کتابخون هم هستی
نمیدونم اینی که گفتی خوبه یا بد
اما فکر کنم صحبت داره
ببخشید، نه منظورم این نبود...
میدونی، من چندان اهل مطالعه نیستم
خب؟
اما به نظرم یه مرد باید سعی کنه که خودش رو ارتقا بده
باهات موافقم
میشه چندتا کتاب بهم معرفی کنی؟
در عوض
بازم شنا یادت میدم
آره، دوست دارم کتاب پیشنهاد کنم
فوقالعاده شد
هنر چطور؟
منظورت کتابهای با موضوع هنره؟
قبلاً هیچوقت به هنر نگاهی نداشتم
الان فکر میکنم که میتونم چیزی ازش دربیارم
شروع خوبیه
هنرمند خاصی رو مدنظر داشتی؟
نقاشی به نام ترنر داریم؟
اسمش ج. م. و. ترنره. بله
واقعاً خوب داری پیش میری
- یه بار دیگه؟ - یه بار دیگه
گربه، لطفاً
بفرمایید، آقا
برنده!
ممنون. ممنون
آهای، نه، نه، نه
امروز نه، پسر. امروز نه، پسر
پسر خوب. پسر خوب
آهای
چه غلطی داری میکنی؟
بده بیاد
پاتریک. بس کن
آخ!
ممکنه آتش سوزی راه بندازی
تام کجاست؟
- چی؟ - تام کجاست؟
- تام کجاست؟ - اوهوم
اون...
بابی رو برده قدمزنی
- نه - خب، داره شنا میکنه
- نه! - اون نمیخواد تو رو ببینه
اون...
حتی نزدیک اتاقت هم نمیشه
بعید میدونم هیچوقت از من بگذره که تو رو آوردم اینجا
عجب گندکاریای شد
موزه؟
مطمئناً قبلا اینجا بودی
خب، آره
اما تاحالا یه گردش شخصی
از طرف رئیس گالری هنر غرب داشتی؟
نه
- تو چطور... - اون شاهدی بود
بر تصادفی که تحت نظر من رخ داد
چیز خاصی هم نبود اما با هم صحبت کردیم
و به گردش خصوصی دعوتم کرد
و با خودم گفتم:«ماریون بیشتر از من از اینجور چیزها لذت میبره»
نور رو دریاب...
که به نوک امواج در هم تنیده هجوم میاره
حس میکنی میتونن لهت کنن یا زیرت بگیرن
اثر بلیک سعی داره تا علاقه بر روح احساسات رو هم جهش بده
شور بسیاری در کارش هست
فقط...
باید اجازه بدید باهاتون ارتباط بگیره
خب، این یکی از نقاشیهای محبوب منه
برخاستن جذامی اثر یان لیونس
اون هم دورهی رامبرانت بود
حیرتانگیزه
دقیقا
خیلی ممنونم
فوقالعاده بود
آهان، نمیدونم جمعه سرتون خلوته یا نه اما من واسه یه اجرای تکنوازی بلیت دارم
نمیخواید شما دوتا بهم ملحق بشید؟
تاحالا جرا نرفتم
اما تصمیمش با ماریونه
صد البته
پس میبینمتون. ساعت هفت
ممنون
خیلی لطف کرد که دعوتمون کرد
البته بده که قرار کتابخونهمون رو از دست بدیم
دوست نداری بری؟ میتونم بهش بگم
No comments yet. Be the first to leave one.