Pierwsze 183 wierszy.
میکل؟
میکل؟
اینا کدوم آشغالایین؟
کیه؟
دون مینو چی شده دون مینو؟
بذار بیام تو - حتما، بیا تو -
بشین، بشین اونجا
...تحت این شرایط نمی تونم تضمین کنم
ژووانی، کاری که لازمه رو انجام بده
اما... بدون بیهوشی
با وضعیت قلب تو؟
خب؟ - یه پیام از آمریکا هست -
بیست و یک روز میتونه زمان طولانی ای باشه
پلیس ها می دونستن من کجا بودم
یکی جاسوسی کرده
من بهش رسیدگی می کنم، دون مینو
نگران نباش
چیزی نیست، دون مینو آروم باش
انجامش بده
!وایسا، وایسا
برو، برو
!پدر! پدر
بریم
حالت خوبه؟
!اوه، خدایا
حالت خوبه؟ پایین بمون
باشه، بیا بالا، بیا بالا
آماده ی پروازین، درسته؟ - بله، هستیم -
!هی! هی، هی
!هی
!کریس
!کریس
چیزیت نیست خوبی؟
!کریس
!لعنتی، کریس
ادامه بده زنگ میزنیم دکتر
!کریس
!کریس
باشه - بشین -
!کریس! کریس
!کریس
...کدوم گوری
!پدر
!پدر! پدر
!پدر
...پدر
یادته قبلا یواشکی میومدیم اینجا و شب می موندیم؟
ما می خندیدیم چون تو میگفتی موهاش شبیه پنگوئن بود
شبیه پنگوئن بود قبلا از دو طرف بالا میموند
من هیچوقت کل شبو با کسی جز شما دوتا نگذروندم
آخرین حرفاش راجب تو بود
گفت وقتشه وارد تجارت خانوادگی شی
وقتشه که نقشتو بازی کنی و به من کمک کنی
تو راجب قایق ها همه چی میدونی
از پسش برمیای کریس
پدر گفت از پسش برمیای
اون گفت دیگه نباید برای مریضیت زندگی کنی
تو مریض نیستی کریس
من ۸ سالم بود وقتی مامانم نشونه های مریضیش شروع شد
اما فقط ۱۲ سالش بود
و تا آخرش خیلی سریع گذشت
ما شاهد بودیم که اون چطوری راه رفتن رو فراموش کرد
حرف زدنو
دست مارو گرفتنو
اما من زیادی بچه بودم که بفهمم واقعا چه خبره
چرا تقریبا هرشب انقدر گریه می کرد تا خوابش ببره
مادرم بعد از گذروندن یه دوران سخت عذاب کشیدن فوت کرد
و از اون موقع به بعد پدرمون هوامونو داشت
بهمون یاد داد چطور زنده بمونیم
اون مطمئن میشد که ما خودمونو جمع و جور کنیم و به جنگیدن ادامه بدیم
...من همیشه فکر می کردم پدرم
بیشتر از من عمر می کنه
فکر می کردم وقتی مریضی مامانم سراغ منم اومد
اون کنارم باشه
خب، تو کنار من نخواهی بود پدر
"اولین قانون بچه ها"
"اولویت شمایین و لعنت به بقیه"
ممنون
چیزی می خوری؟ - فکر نکنم -
!لعنتی
اما؟ اینا چیه؟
این یه رسم محلی تو کشورمونه
در و پنجره رو باز میذاریم
تا روح کسی که اونجا زندگی می کرده بتونه خارج شه
روی آینه رو می پوشونیم چون اگه یکی از ما
قبل از اینکه روح از خونه خارج شه انعکاسش تو آینه بیفته
اون شخص میمیره
تو کی هستی؟
دوست پدرت
چرا اومدی اینجا؟
تا بهتون تسلیت بگیم
همین؟ - تا جایی که به تو مربوط میشه، همین -
پدرتون مرده و این همه چیو عوض می کنه
یعنی چی؟
ما مستقیم با محموله معامله می کنیم
این کار لازم نیست - میخوایم دوستای مکزیکیتونو ببینیم -
و محصولات رو زیر نظر خودمون منتقل کنیم
ما با نیت خوب بیعانه ی زیادی گذاشتیم باید اون پول رو پس بگیریم
ما تو گذشته پول زیادی برای شما درآوردیم
این دفعه مجبورین اینو بپذیرین هزینه ی تجارت کردنه
اولین قانون پدرمون این بود که
فروشنده ها و خریدارها با واسطه ها به هم متصل می شن
ما واسطه هستیم معرفی کردنی در کار نیست
داری منو عصبی می کنی
شنیدی؟ واقعا داری عصبیم می کنی
وقتی من میگم حرف نزن، حرف نزن
شما دوتا هیچی نیستین هرچی که دارین متعلق به منه
از این لحظه به بعد هرکاری بهتون گفته میشه رو انجام میدین
بدون هیچ بحثی، خب؟
استفانو
باشه؟
یه سری چیزا بین آدمای محترم نباید اتفاق بیفته
من نمی خوام شمارو تو این باغچه ی قشنگ زنده به گور کنم
باید کار درست رو انجام بدین، باشه؟
به دوستاتون زنگ بزن و من بهت زنگ می زنم
دیدی چقدر ترسیده بودن؟
اولین باره اون زن کسی رو دیده که اونو سرجاش نشونده
پدربزرگت مثل خوک تیکه پارمون می کنه
وقت نداره به ما فکر کنه داره از دست پلیسا فرار می کنه
مجبوره رو من حساب کنه
پدربزرگت دوستای زیادی داره می خوای چی بهشون بگی؟
ما محموله رو می گیریم
دنبال یه واسطه ی جدیدیم و یه کم زمان لازم داریم
زمان دقیقا چیزیه که اون نداره
وقتی محموله نرسه می بینیم اون چقدر دوست داره
انتقام برای پدرهامون
مارنی؟ - بله خانم لینوود؟ -
می خوام یه آگهی فوت دیگه برای پدرم بذارم
این دفعه تو روزنامه ی "لکو دلا کالابریا"
سلام، دارم گوش میدم یه لحظه صبر کن
باشه، اونجا میبینمت
تو "دا میمو" باهاشون قرار دارم - من باهات میام -
نه تو اینجا بمون
اگه یه ساعت دیگه برنگشتم زنگ بزن پلیس
سلام
معنی این کار چیه؟
همون کاری که پدرمون می کرد برای پدربزگت پیام نوشتم
بهش گفتم برادرم کریس محموله رو از شروع تا پایان همراهی می کنه
برادر من، از خون لینوود
وارث مذکر پدر من
دون مینو قبول کرده، اون میدونه که شرکت ما امن ترینه
مخصوصا برای ضمانت های بزرگ
آقای سالواج کاپیتان میشه میتونه تورو در جریان جزئیات بذاره
خوشحالم تونستیم یه راهی برای ادامه دادن رابطه ی کاریمون پیدا کنیم
بهش گفتم یا ما یا هیچی
تو رئیس شرکتی و با محموله ی کشتی سفر میکنی
فردا از بندر تامپیکو مکزیک حرکت می کنی
نذار باغچه ام از بین بره
:مترجم TAra diamondsub گروه ترجمه
کریس من اصرار نکردم چون به تصمیمت احترام میذارم
اما همونطور که به اما گفتم
فکر نمی کنم صلاح باشه تو کشتی باشی
پدرم میخواد من اینجا باشم فقط همین مهمه
چشم ازشون برندار
!گرفتیمشون
لعنتی های عوضی
برو بیرون، آشغال اون در لعنتی رو ببند
اون در لعنتی رو ببند
از اونجا دور شو! بریم
تو به لیراها کمک کردی فرار کنن، آشغال
محافظ ها مردن
وکیل لیرا هم همینطور
حرکت کنین، اینجا چیزی برای دیدن نیست !ادامه بدین
برین! ادامه بدین
ادامه بدین
این برای امنیت خودتونه ادامه بدین
من چند متر از منطقه ای فاصله دارم که
امروز یک مرد از دست نیروهای مسلح سوار بر یک ماشین فرار می کرد
که سربازها تصمیم گرفتن پیاده تو این منطقه ی تجاری با اسلحه دنبالش کنن
یک تیراندازی انجام شد و یک دختر بچه مدرسه ای کشته شد
در معرض درگیری نظامی قرار گرفت
تا الان گزارش ها نشون میده اون دختر توسط تیر اندازی
سربازهایی که می خواستن اون شخص رو متوقف کنن کشته شده
لعنتی، دارن میگن تقصیر ماست
همیشه میگن تقصیر ماست
متاسفانه این اولین باری نیست که یک شهروند بیگناه مکزیکی
قربانی تاکتیک های وحشیانه ی نظامی شده
همیشه همین داستان هست و خواهد بود
ما گوشت قربونی هستیم ما دردسریم
وقتی دیگه به درد نخوریم مارو میندازن سطل آشغال
به هرحال امروز کارمون خوب بود، درسته؟
درسته - لایق یه جایزه ی درست حسابی هستیم -
ببین چی پیدا کردم
No comments yet. Be the first to leave one.