Pierwsze 193 wierszy.
زيرنويس از مهدي shine021
کار و کاسبی تا اینجا خیلی لعنتی خوب بوده.
-نقدینگیتون چطوره؟ -شاید زیادی دستودلباز بودیم
با آدمهای زیادی، و شاید یکم زیادی خوش گذروندیم.
برای خرید بعدی یه کم کم میارم.
تنها راه یاد گرفتن این کار، جیمی، اینه که انجامش بدی.
یعنی هیچ پولی بهم نمیدی؟
نه، ولی یه نفر رو میشناسم. روبی استاین.
پول رو بهت قرض میده.
این فقط پنجاه هزار دلاره.
شما دوتا معلومه که
دارین وارد یه کار خیلی پرخطری میشین،
کاری که خیلی راحت ممکنه به کشتنتون بده
قبل از اینکه پولم رو پس بگیرم.
-کیف رو بده. -میخواد براش کوکائین بفروشم
تا کاستلانو نکشتش.
هنوز یه عالمه پول به روبی استاین بدهکارم.
-بدبخت شدم! -از سوئینی قرض بگیر!
گفت باید خودم از پس این کار بربیام.
وقتی جنس رو میفروشی، از سودش سهم میگیره،
اما وقتی ضرر میکنی چی؟
هر احمقی میفهمه که این عوضی
فقط به فکر خودشه. همین عوضی بود
که دیوی اوبراین رو کشت.
و میخواست تو منو بکشی. میدونی چیه؟
از پَت هیچ خبری نشنیدم
از وقتی گفت داره قضیه رو بررسی میکنه.
میدونی، همه این دوروبر
با تو مثل یه قدیس لعنتی رفتار میکنن.
اما هردومون میدونیم واقعاً چه آشغالی هستی.
ادی برین هدف اشتباهی بود.
هدف درست کیه؟
-دوکی سالیوان. -دوکی رو میاری
تا شهادت بده، نه برای انتقام، درسته؟
ایرادهای خودم رو دارم، ولی حرفهایام.
سرهنگ مارکهام شخصاً
بازجوییات کرد. یکی دیگه باید این کار رو بکنه.
و اون یکی دیگه تویی؟
تمام خانوادهم مردن
به دست مارکهام. بذار به دست من بمیره.
مارکهام، برو خونه!
انجامش بده!
ما نمیتونیم برای جان گوتی بفروشیم.
هر کاری میخواین بکنین. ولی اگه پولم رو پس ندین،
ترتیب قتل هردوتون رو میدم.
سوئینی چی؟ نباید هیچوقت بفهمه
-که داریم این کار رو میکنیم. -بیگ پال هم نباید بفهمه.
ما هردومون توی یه قایق لعنتیایم.
فقط یه چیز دیگه مونده. باید کارش رو تموم کنی.
این معامله لعنتی رو میخوای یا نه، جیمی؟
-میخوایم. -نه!
لعنتی، فوقالعاده بود!
هی، یه چیز کوچیک برات دارم.
-وقتمون تمومه. -ببخشید، باید بریم.
دخترا؟ چی؟ هی، کجا میرید؟
لعنتی.
خدایا، دعاهام بالاخره مستجاب شد.
اوه، خدای من.
لعنت.
اسمت چیه؟
آقای دردسر. اسم تو چیه؟
کندی.
آهان، آره.
آره.
متأهلی، آقای دردسر؟
نه، ولی زود عاشق میشم.
آره. و همین الان میخوام بهت پیشنهاد ازدواج بدم.
پیشنهاد چی؟
هر چیزی که کوفتی بخوای.
هوم!
اونجا چی داری؟
یه جنس خیلی توپ.
یه خط کوچیک میخوای؟
آره، من و هر مشتریای که گیرم میاد.
آهان، جدی؟
اگه من...
اگه یه مقداری رو نسیه بهت بدم چی؟ هرچقدر که بخوای.
خوشم اومد.
آره؟ آره؟
چقدر داری؟
هشت اونس.
خب، عزیزم...
آره؟
میخوای من این رو برات بفروشم؟
آره، لعنتی. آره.
خب، آقای دردسر.
حالا دیگه واقعاً به دردسر افتادی.
بازداشتی.
-این دیگه چه کوفتیه؟ -هی! قهرمانبازی درنیار.
-اوه، لعنت. -دستهات رو بذار روی سرت!
-زود باش، دستها بالا، دستها بالا! -این دیگه چه کوفتیه؟
حرومزاده.
لعنت.
انگار رفته بود ادارهٔ پلیس میدتاون نورث
و دویستوپنجاه گرم مواد رو روی میز گذاشته بود!
این مرتیکهٔ عوضی داشت چی کار میکرد که با
دویستوپنجاه گرم مواد رفت توی کلوب استریپ؟
خب، جای خوبیه برای فروش. مگه خودت هیچوقت
-توی کلوب استریپ کوکائین نکشیدی؟ -خفه شو دیگه...
هی، کلیفی، برو به درک!
ببین، شون بدشانسی آورد
و به یه پلیس مخفی برخورد کرد، فهمیدی؟
این اتفاقها میافته. ولی اون حرف نمیزنه،
زیرآبی نمیره و خبرچین نمیشه، پس جای نگرانی نیست!
راسته، قهرمان؟
خودت زندان رفتی؟
فقط کافیه یه مأمور عوضیِ افبیآی...
فقط یکیشون... تهدیدش کنه
که بیست سال میفرستدت سینگسینگ، اونوقت
-این احمقِ عوضی، شون، شروع میکنه... -گمشو بابا.
و مثل بلبل همهچی رو لو میده!
-کم میاره. -میفهمی چی میگم؟!
-اون یه ترسوی بیعرضهست! -هی، مواظب باش
-چه غلطی میکنی! -الان بهش چی گفتی؟
چه زرّی میزنی؟
الان بهش چی گفتی، ها؟
باشه.
هی!
بسه دیگه. یا ابوالفضل،
دارین سرم رو میترکونین.
ببین، کاریه که شده.
شون بازداشته.
حالا باید بفهمیم چه غلطی
میخوایم در موردش بکنیم.
یعنی چی چه غلطی بکنیم؟
یه وکیل خوب براش بگیر و با وثیقه آزادش کن!
به آدمهایی که توی مرکز شهر حقوقبگیرتن فشار بیار.
فهمیدی؟ قاضیها، کارمندای دادگاه،
هر کس دیگهای که همیشه بهشون رو میزنی.
آره.
ولی اول...
شما دوتا کلی کوکائین میفروختین،
ولی اسم لعنتی منو قاطی ماجرا نکردین.
آره، همونطور که خواسته بودی.
خب، جنستون رو از کجا میآوردین؟
آره.
سؤال سادهایه، جیمی. لعنتی، بهم بگو.
خب، آخه یه جورایی منو توی هچل انداختی،
و مجبور شدم برای پس دادن بدهیم به روبی استاین یه کاری بکنم.
پس... جان گاتی.
یا خدا، لعنتی!
احمق لعنتی. یا خدا.
داری سر به سرم میذاری، مگه نه؟
منم به اندازهٔ تو از اون عوضی متنفرم.
لعنت بهش!
این بار حسابی گند زدی، پسر.
-باشه، ادی. فقط... -تو...
-باشه، هی. -چه عوضیای هستی تو.
خب، رسیدیم اینجا. آره.
باید برای اون احمق لعنتی، شان، یه وکیل درستوحسابی بگیریم.
به ویکتور پالسن زنگ بزن، باشه؟
و نباید مجبور باشم اینو بهت بگم،
ولی این قضیهٔ گاتی همینجا تموم میشه.
فهمیدی؟
فهمیدم.
فکر میکنی سوئینی و گاتی با هم کار میکنن.
شاید. ولی مطمئنم که سوئینی
بیشتر از هر چیزی دلمشغول پروژهٔ جاویتسه
و براش از هر چیز دیگهای مهمتره.
احتمالاً از ترس به خودش میلرزه که این دستگیری بابت کوکائین
به گوش کاستِلانو برسه.
خب، شاید بتونه ما رو به هدفمون برسونه.
خب، بذار یه کم دیگه همونجا بمونه.
بذار خوب بپزه. حسابی بترسونش.
این جوون رو چقدر خوب میشناسی؟
از بچگی میشناسمش.
اول کارش شرطبندی و پیغامبردن بود،
برای سوئینی هم رادیوی ماشین میدزدید،
همهش همون کارهاییه که پسرم دنی میکرد.
ولی این بچه، با وجود سوابقش،
تا حالا با همچین حبس سنگینی روبهرو نشده.
میتونیم خبرچینش کنیم؟
اگه فکر میکردم این تکونش میده،
میرفتم اون تو و حسابی کتکش میزدم، ولی...
افسر کینن،
خودت از پسش برمیای،
یا میخوای من برم تو و ازش بازجویی کنم؟
نه، نه، تو فدرالی.
اون منو میشناسه.
خودم انجامش میدم.
و دستم هم بهش نمیزنم.
هوم. طبق مقررات.
انگار اولین باره. حالا دستبهکار شو.
اوه.
نه نامه میدی، نه زنگ میزنی.
این دیگه چیه؟ اینجا چهکار میکنی؟
خودت یه حدس بزن.
وقتی گرفتنت، فدرالها با حوزهٔ میدتاون نورث تماس گرفتن.
پس...
بذار اینطوری بگم،
خودم داوطلب شدم.
فکر کردم شاید بخوای با یه آشنات حرف بزنی.
فکر کنم یه راهی هست
No comments yet. Be the first to leave one.