Pierwsze 200 wierszy.
اینجا چه خبره؟
اومدم به اتاق که بیدارش کنم
دو گرم کلورال هیدارت آماده کن
بعد از کار پزشکی
درب زندانی رو قفل کن و اجازه نده کسی واردش بشه
فردا بعد از جراحی سرش ...میبرنش
بیمار کجاست چطوری تونسته ناپدید بشه؟
!ولی کیلدها همیشه دست منه
!پس یکی ازشون کپی کرده
فردا وقتی شیفتت شروع شد بیا دفترم
!منو ببخشید! خواهش میکنم
هیچکس نباید از این ماجرا با خبر بشه باید محرمانه بمونه
من کجا هستم؟
فکر میکنی من میدونم؟
آره ، تو قبلا اینجا بودی
این همه مدت که سعی میکردم برت گردونم وقت تلف میکردم؟
...بعدا ازم تشکر کن چشمانت رو ببند
یکم احساس ناراحتی میکنم ...نمیتونم چیزی ببینم
برای همین 5 ثانیه دیگه !چشمام رو باز میکنم
...چهار ثانیه
سه
دو
.یک
!امیدوارم جنگل خواهرم رو نخورده باشه
..صدایی نمیشنوم
...برای همینم ، میرم
فیری" رو یادته؟"
البته که یادمه
!خیلی بزرگ شده
تو خیلی دوستش داشتی برای همین گذاشت و رفت
...شاید همینطور باشه
...او الان اینجا زندگی میکنه ولی ما هر وقت بخوایم، میتونیم بیام بینمیش
خیلی خوبه که به این زودی تعطیلمون کردن
ولی کسی میدونه چرا؟
:من فقط یک حدس میتونم بزنم چندتا از بچهها امروز غایب بودند
و معلم به ما گفت که حق نداریم آب بخوریم
ولی ما که اصلا آب نخوردیم
آره، اب یک بوی عجیبی میداد
شنیدی که "دیمیان" داره
با خانوادش از شهر میرند؟
نه
امروز همه رو به خونشون دعوت کرده
و ازم خواست به تو هم بگم
نمیتونم بیام ، باید توی خونه بمونم
این دومین باریه که ما رو همراهی نمیکنی
مادرم حالش خوب نیست
فردا میبینمت
بای
“چند روزیه که مادر حالش خوب نیست
هیچی نمیخوره
میرا با من حرف نمیزنه
و نمیدونم چطوری بهش توضیح بدم که
چرا این بلا سر مادر آمده
بدترین قسمتش اینه که
من قبول کردم که تنها بمونیم
ولی او هنوز زندست
...و ما برای بهبودش باید دعا کنیم
لطفا قول بده که از دخترهام مراقبت میکنی
تا وقتی که اینجا بمونند
من مراقبشون هستم
ولی خواهش میکنم بهتر شو ، آنا
و من برات دعا میکنم
باید بخوابی ، استراحت کن
مادر چطوره؟
متاسفم مادرتون بهتر نشده
ولی من بازم براش دعا میکنم
ممنون که اومدید
!هیچکس نمیخواد کمکش کنه
!حتی دکتر هم نتونست کاری کنه
شاید خدا میخواد ببرتش پیش خودش
و شما باید برای این اتفاق آماده باشید
!خدا براش مهم نیست
دره من همیشه به روتون بازه
ممنون
او عقیده داره که مادر نجات پیدا نمیکنه
بسه
او ایمان داره
و ما هم باید ایمان داشته باشیم
!مادر
...حالا ما کاملا تنها شدیم
این منو میترسونه
بهتره بعد از اینکه با مادر خدافظی کردیم
برگردیم خونه
خیلی زود نیست؟
بازم اینجا بمونیم
به چه دلیلی باید اینجا بمونیم؟
تو همیشه رویای سفر کردن داشتی
چطوری میتونی با مرگ مادر کنار بیای؟
میرا، به هر حال ما توی این شهر نمیمونیم
خودت که دیدی همه دارن بیمار میشن
بهتره من فردا از این مکان تاریک برم
هیچوقت فکر نمیکردم اینجوری
راجع به خانهام فکر کنم
ولی اینجا بدون مادر خیلی غریب ـه
میرا نمیخواد از اینجا بره
او معتقده که ما باید توی شهر بمونیم
و به مردم بیمار کمک کنیم
ولی مادر برای حفاظت از ما هر کاری کرد
فردا قصد دارم همینو به میرا بگم
امیدوارم درک کنه
خدمات امروز با یک پیام
به کلیسا راجع به آزادی روح شروع شد
این پیام به ما میگه که
نباید گروگان حوادث اخیر بشیم
ولی کاملا برعکسه
با آزادی
و عشق ، با تمام خساراتی که دیدیم ...پیروز خواهیم شد
میرا، بهم قول دادی به حرف پدر روحانی گوش کنی
بنابراین، ما فصل پنجم را :شروع خواهیم کرد
“تو را برای آزادی احضار کردن ای انسان
تنها ازادت کردند بدین دلیل نیست که
یک متکبر باشی
بلکه باید به یکدیگر عشق بورزید
خداوند مرگ را بیدلیل خلق نکرده
و از مرگ و زندگی دیگران لذت نمیبره
او هرچیزی را به دلیلی خلق کرده
و هرچیزی که در جهان وجود داره
یک موضوع برای رستگاری ـه
...پس، روح ما هرگز نمیمیره
پدر، اونها شما رو فوری !در بیمارستان میخوان
بعدا بهتون توضیح میدم
بریم
حالت خوبه؟
باید بخوابم
“چرا این بلا داره سرمون میاد؟
حالا هم میرا حالش بدتر شده و دوباره
هیچکس نمیتونه بهم بگه چطوری نجاتش بدم
خدای عزیز، میدونم صدام رو میشنوی
خواهش میکنم...از خواهر من محافظت کن
این چند روز اخیر او خیلی میخوابه
و از غذا خوردن امتناع میکنه
مطمئنم که او باید بره بیمارستان
محاله
او باید در تختش بمونه
و تو باید مراقبش باشی
بیمارستان دیگه تخت خالی نداره
...تو هم که نمیخوای ریسک کنی
اگر این یک عفونت نباشه چی؟
تو نمیتونی بدون کمک او را ول کنی
خواهش میکنم اینجا پیش من بمون
درب رو نشونت میدم
!آییا
!آییا
اینجام
پدر هرمن رو بیار میخوام ازش یک چیزی بپرسم
باشه ،بلند نشو
بهت نگفت چرا میخواد منو ببینه؟
نه، ولی حالش داره بدتر میشه
دکتر چی گفت؟
...چیز تازهای نگفت
“در نهایت میرا به حرفهای پدر هرمن گوش کرد
برای اولین بار بود که میخواست با پدر هرمن حرف بزنه
ولی من حس میکردم که او قراره از من جدا بشه
به نظر میرسید این کار رو برای هدفی انجام میداد
...اینش بیشتر منو عذاب میداد
حالش چطوره؟
خیلی ترسیده
فکر کنم بهتره بری پیشش
چه اتفاقی افتاد؟
دلم میخواد همه چیز !مثل سابق بشه
!میرا، خیلی شدید تب کردی
سلام، آییا
باید صبح یک پیغامی به دستت رسیده باشه
...آره، نامه
پس ازش خبر داری
باید از خونه بری!؟
آییا ، باید بری بیمارستان
و خواهرت باید اینجا در خانه بمونه
ولی کی از میرا مراقبت میکنه او به من نیاز داره
این یک دستوره
افراد آلوده باید
از افراد سالم جدا بشند
بیمار باید در یک خانه جدا بمونه
من میخوام پیشش بمونم !و از عفونت نمیترسم
!گوش بده ببین چی میگم، دیگه نمیتونی کمکش کنی
الان میبرمت بیمارستان
!!!آییا
!البته، این اشتباهه که ازش جدات کنیم
به مادرم قول دادی که مراقب ما باشی
بله، ولی الان کاری از دستم بر نمیاد
این یک دستوره ، باید جلوی عفونت رو بگیریم
.پدر لطا درب رو قفل نکن
به زودی برمیگردم
کجا بودی؟
میبرمت پیش پدر هرمن
...اونجا امنتره
!هیچکس پیدامون نمیکنه
من کمکت میکنم
ما باید از بخش رها شدهی شهر عبور کنیم
...طاقت بیار، حالت بزودی خوب میشه
"هرچه زودتر از اینجا بریم بهتره، میرا"
فردا یک نامه به خاله "آن" مینویسم
"او همیشه یک اتاق برای ما داره"
او به دارو نیاز داره
اگه ضروریه میتونم برم روستای همسایه
پول دارم
پول کمکی بهمون نمیکنه
چه مدته که اینطوری شده؟
پنج روزه
لطفا پیش خواهرت بمون تا من برگردم
No comments yet. Be the first to leave one.