Pierwsze 190 wierszy.
! صبح شده
! بیدار شو ! بیدار شو
! قوقولی قوقو
... خسته ام
یکی کله ی صبحی خیلی سرحاله
! اوه ، داره برف میاد
! برف ! برف ! بیاید بازی کنیم
باشه باشه ، اما اول صبحونه
صبحونه ؟
بیا انجامش بدیم ، میری
! باشه
! بوی خیلی خوبی داره
! ممنون بابت غذا
چطوره ؟
خوشمزه است ؟
! قبولید
! هورا
! برو ... تو
! رفت تو
هیچی جا نذاشتی ؟
! نه
دستمال ؟
! یادم رفت
بفرما
! بابا ری ، ممنون
! من رفتم
! برفه
! هی هی ، مراقب قدمهات باش
یه کریسمس برفی ، ها ؟
از وقتی میری رو آوردیم یک سال میگذره
فکر کنم برای همونه که اون چکمه ها الان دیگه براش کوچیک شدن
وقتی بهشون نزدیکی ، متوجه نمیشی که چقدر سریع بزرگ میشن
! ببینید ! ببینید
اون چیه ؟
بابانوئل ؟
! خودشه
برای هدیه ات چی می خواهی ، میری ؟
هدیه ام ؟
مطمئن میشم پیغامت به دست بابانوئل برسه
حتماً اونو برای تو میاره
! مامان از قبل چیزی که می خوام رو به بابانوئل گفته
اوه ... واقعاً ؟
هی ، دیگه وقتشه
اوه ، درسته
مهمانی کریسمس
! بابانوئله
خیلی وقت بود نرسونده بودیمش ، نه ؟
زیادی می خندی
! خفه
! میری-چان ، صبح بخیر
! صبح بخیر ، آنا-چان
صبح بخیر
امروز شما دو تا اومدید ؟
خوب ، آره
مادرش برای مهمونی کریسمس امشب به شما ملحق میشه ؟
راستش ، فقط من و ری هستیم
اوه ، واقعاً ؟
مامان نمیاد ؟
... گوش کن ، میری
مامانت برای یه مدت میره سفر
! قراره کلی آواز بخونم
آره ، همینطوره
گفت واقعاً دلش می خواست می تونست تو رو تماشا بکنه
... اما
خوب ، بابانوئل ازش کمک خواسته تا ... هدیه ها رو پخش بکنه ، پس
مامان نمیاد ؟
... میری
مطمئن شو که اونقدر بلند بخونی که مادرت صدات رو بشنوه
بابا ری و بابا کازو ، شما برای تماشای من میاید ، مگه نه ؟
! معلومه
میایم
! بهتره حتماً بیاید
حتماً میایم
قول میدیم
! قول
! قول انگشتی
!سوگند وفاداری ؟
! بیا قول انگشتی بدیم
! اگه قولت رو بشکنی ، باید هزارتا سوزن بخوری
! حالا قول دادیم
! میری-چان
! بیا بازی کنیم
باشه
! باباها ، بعداً می بینمتون
! باشه ، تا بعد
! میری-چان حسابی برای امشب تمرین کرده
امیدوارم منتظر آواز خوندنش باشید
! بله
بله
ببخشید ، کیو-چان
... مجبورت کردیم بخاطر ما خودت رو به خطر بندازی
منم بخاطر اتفاقی که برای مادرش افتاده سهیمم
از اونجایی که مدارک میری جعلیه
اگه پلیس بخواد از مهدکودک تحقیق بکنه ، به این زودیها نیست
ممنون
زخمت چطوره ؟
فکر کنم مسکنها دارن کارشون رو می کنند
و اجناسی که در موردشون حرف زده بودیم ؟
... همشون رو آماده کردم ، اما
دقیقاً چه نقشه ای کشیدید ؟
قراره حرف بزنیم
برای حرف زدن به این احتیاج دارید ؟
بله
به هر حال ، ژنتیکی حرف زدنشون خوب نیست
... تا آخرش هم برای من دردسر درست کردید
... کیو-چان
اگه اتفاقی برای ما افتاد ، یه هدیه ی ... کریسمس برای میری
! کار دیگه ای برای شما نمیکنم
! اگه یه هدیه براش دارید ، خودتون بهش بدید
لباس بابانوئل ؟ چرا ؟
برای میریه دیگه ، درسته ؟
کیو-چان عادت نداشت از این جور وسایل برامون آماده بکنه
حتی اگه فرار کنیم ، هیچوقت نمی تونیم کاملاً از شر تشکیلات خلاص بشیم
اگه قراره به هر حال بیان دنبالمون
شاید بهتره الان باهاشون روبرو بشیم و همه چیز رو تموم کنیم
شاید بی احتیاطی بنظر برسه ، اما این تنها انتخابیه که داریم
میگم ، تا حالا به بابانوئل باور داشتی ؟
ها ؟ یهویی چی داری میگی ؟
حتی هدیه هام رو هم بخاطر نمیارم
عمراً هدیه ای گرفته باشم
چرا باید بابانوئل رو باور داشته باشم ؟
منم همینطور
وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم ، میری باورش داشت
آره ... فکر کنم همینطوره
زنده نگه داشتن رویاهای بچه ات بخشی از کار والدینه ، درسته ؟
حتی اگه به معنای دروغ گفتن باشه ، آره
لعنتی ، بزرگسالی بدرد نمی خوره
... بیا همه چیز رو آماده کنیم و لباس بابانوئل رو
من نقش بابانوئل رو بازی میکنم
... ها ؟ اما اونی که تغییر چهره میده منم
نه ، من این کار رو میکنم
تو واقعاً عوض شدی
درواقع ، اونجا دو دست لباس هست
همینطوره
! کیو-چان حرف نداره
هیچی از دستش در نمیره
حالا ، بیا ببینیم چی در انتظارمونه
سووا ری ، باید با رئیس حرف بزنم
منتظرتون بودیم ، لطفاً از ماشین پیاده بشید
به کونم دست نزن ، منحرف
بفرمایید
! یه لحظه صبر کن
من نمی تونم همراهش برم ؟
تو همینجا می مونی
هی هی ، خاندان سووا اینجوری به مهمونها خوشامد میگن ؟
! من برای یه صحبت خوب و محترمانه اومدم اینجا
! خفه
هوی
اون شریک منه
با من میاد
بنظر میاد مقام خودت رو توی اینجا دست بالا گرفتی
این دستور رئیس بود
اونهایی که خودشون رو دست بالا گرفتن شمایید
واقعاً فکر کردید همه ی اسلحه هامون رو گرفتید ؟
چی ؟
! اون یارویی که اونجاست یه اسلحه ی زنده است
! ری
اومدن
! بیا تا آخر حمله رو ادامه بدیم
! گلوله ها برای حل کردن دعوای بین پدر و فرزند نیست
! بیا پر زرق و برق انجامش بدیم
چی ؟
اوگینوست
... اون عوضی
آروم باش ، بیا بریم
فهمیدم
! اوه
!خوش آمدگویی خیلی گرمیه ، نه ؟
خشونت خانگی
! باید گلوله ها رو از دعواهای پدر و فرزندی دور نگه دارید
در مجموع هشت دشمن
نقشه ی عمارت رو بخاطر سپردی ؟
معلومه
شش تای سمت راست با من
... عجب سهمیه ای برای دادن به یه مرد زخمی
هنوز هم می تونم هر از چند گاهی !عملکرد خوبی داشته باشم
... ری ، تو تمومش
به آخرین حرفهات فکر کردی ؟
! میری-چان ! خیلی درست کردی
! می خوام به بابا ری و بابا کازو نشون بدم
! امیدوارم زودتر کارشون رو تموم کنند
! مشکلی نیست
! قول انگشتی دادند
... و
! از بابانوئل هم خواستم
! اوگینو
! عوضی
من فقط برای حرف زدن اومدم اینجا
من با خائنها حرفی ندارم
همه ی مردم می میرند
No comments yet. Be the first to leave one.