Vultures

Vultures (Rapaces)

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

Rapaces 2025 FRENCH VOF 1080p HDLight AC3 5 1 H264 LiHDL
Rapaces 2025 FRENCH 720p Brrip h265
Komentarz od Francofilms
ترجمه از گروه تلگرامی: @FrancoFilms ✔ مترجم: علی کلان ✔

Tagi

bluray
professional_translation
Opublikowano: 2025-12-26
Pobrania: 47
Dla niesłyszących: No
FPS: 24

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 192 wierszy.

‫ ‫FRANCOFILMS@

‫سلام خانم.

‫- سلام. ‫- ببخشید، چقدر اینجا فوق‌العاده‌ست.

‫آه، خب ممنون.

‫و اینکه، بوی خوبی هم میاد.

‫خب، من یه نون زیتون ازتون می‌گیرم.

‫یه نون زیتون.

‫و همینطور، یه نون باگت پنیر و گردو.

‫انتخاب‌های زیادی هست.

‫تورتو؟

‫نه، این بریوشه.

‫می‌دونید، خوراکی سنتی این منطقه است.

‫بهش می‌گیم کیک هم‌زده.

‫یکی ازش برمی‌دارم.

‫و البته در مورد یه پنیر ‫محلی هم یه چیزایی شنیدم،

‫رولو، درسته؟

‫بله، رولوی پیکاردی.

‫اونجاست.

‫رولوی پیکاردی، پنیر مورد علاقه

‫لویی چهاردهم بوده، اینطور که میگن.

‫به لویی اعتماد می‌کنیم.

‫یکی برام بذارید.

‫یه رولو.

‫من چند ماه پیش هم اینجا اومده بودم،

‫یه آقای مسن‌تری بود، یکم قوی‌هیکل هم بود.

‫حتماً آقای رئیس بوده.

‫آدم خیلی خوش‌مشربی بود،

‫با هم یه صحبت خیلی خوبی داشتیم.

‫سلام من رو بهش برسونید.

‫متاسفانه، آقای رئیس فوت کردن.

‫جدی؟

‫چی شده؟

‫بگیر.

‫هی، خودشو دار زده.

‫بس کن.

‫اون بهت گفت؟

‫وقت نکردن دکور رو عوض کنن.

‫(آهنگ "پیرمرد موز" از د سوینگینگ بلو جینز)

:نویسنده و کارگردان پیتر دورونتسی

‫اون می‌خواست با من بخوابه.

‫خودش بهتون گفت؟

‫برام عکس می‌فرستاد.

‫و بعدش، همدیگه رو دیدیم.

‫طرز نگاه کردنش، لبخند زدنش.

‫و این حقیقت که فقط ۱۳ سالشه...

‫هیچ لحظه‌ای به خودتون نگفتید:

‫"اون نمی‌دونه داره چیکار می‌کنه، ‫این منم که باید مسئولیت‌پذیر باشم"؟

‫اون به من گفته بود ۱۶ ‫سالشه، منم باورش کردم.

‫اون بود که برام عکس ‫می‌فرستاد، من چیزی نخواسته بودم.

‫الان دیگه اینطوریه، یعنی، زمونه عوض شده.

‫به نظر من، من اولین نفر نبودم.

‫حتی ۱۶ سال. اختلاف ‫سنی شما رو شوکه نمی‌کنه؟

‫خب، نه.

‫به عبارت دیگه،

‫شما نمی‌فهمید امروز برای ‫چی سرزنشتون می‌کنن؟

‫نه واقعاً.

‫همینه، غافلگیر شدید، ‫شما کار اشتباهی نکردید.

‫من... فکر نمی‌کنم، نه.

‫یعنی...

‫و زیاد براتون پیش میاد

‫که با دخترای زیر سن قانونی ‫آشنا بشید و بهشون پیشنهاد بدید؟

‫یکی دو بار، نه بیشتر.

‫من...

‫جلسه رو برای ناهار متوقف می‌کنیم.

‫اما قبل از اون، آقای عزیز، اجازه بدید،

‫اگه، همونطور که شما می‌گید، زمونه عوض شده،

‫پس شما یه استثنا هستید.

‫ادامه جلسه ساعت ۱۴:۳۰.

‫ببین، موکلت یه نابغه‌ست ها!

‫آه، احمق، کلی هم توجیهش کرده بودم.

‫خودش خودشو تو چاه انداخت.

‫من با اسپاگیانی قرار دارم. ‫شما حکم رو بهم می‌گید؟

‫- برات پیامک می‌زنم. ‫- ممنون.

‫حوزه پلیس.

‫دختری در یک مزرعه پیدا شده.

‫توی روزنامه لا ووآ دو نور امروز صبح.

‫خب، که چی؟

‫نمی‌دونم، حداقل اطلاعات ‫رو بهم بده. یه اسم، یه آدرس.

‫من که دفترچه تلفن نیستم.

‫چیزی گیرت اومده؟

‫باید بپرسم.

‫خب پس بپرس.

‫نه، خوبه، هرچی میخوام رو دارم.

‫الو؟

‫کریستیان، کجایی الان؟

‫توی بلفور، یه رستوران کوچیک، تازه نشستم.

‫اسپاگیانی ازم یه پرونده ‫می‌خواد، تو چیزی داری؟

‫چیز جدیدی نیست. موکلم ‫همین الانش هم تو زندانه.

‫می‌تونی از سولویگ بپرسی، ‫اون از این کارها می‌کنه.

‫چیز دیگه‌ای لازم دارید یا همه چی خوبه؟

‫نه، خیلی خوبه. صورتحساب لطفاً.

‫بله، الان میارم.

‫نه!

‫کیفم رو ول کن! نه!

‫گمشو!

‫لعنتی!

‫البته، هیچکس تکون نمی‌خوره!

‫- الو؟ ‫- آره، خوبی؟

‫ مثل اینکه تو تراس ‫نشستی. خبر جدیدی داری؟

‫نه، این برای خودمه.

‫تازه، موقع مقاومت کردن آسیب هم دیدم.

‫سولویگ، لطفاً، اسپاگیانی ‫ازم یه پرونده می‌خواد.

‫لعنتی، گند زدید به اعصابم!

‫سولویگ...

‫این منصفانه نیست.

‫- خوبی یا نه؟ ‫- آره.

‫- همه چی آرومه؟ ‫- آره، خوبم.

‫- خب، اعلام کردن؟ ‫- منتظر رسیدن رئیس پلیس هستیم.

‫- هنوز نرسیده؟ ‫- نه، در حالت آماده باشیم.

‫چیزی به بیرون درز نکرده؟

‫کارمندها رو داخل ساختمون ‫حبس کردن. غیر از این، هیچی.

‫حدود ساعت ۱۱:۳۰ شب، شیفتش رو ترک کرده،

‫دوچرخه‌اش رو برداشته که ‫بره خونه، ولی هیچوقت نرسیده.

‫هویتش هنوز فاش نشده.

‫یه چیز قطعیه،

‫اون اینجا کار می‌کرده، ‫توی این رستوران برگر کینگ.

‫- سلام به تو. ‫- هی...

‫خوبی؟

‫بازم یه زن‌کشی دیگه.

‫قسم می‌خورم، دیگه نمی‌کِشم.

‫عضو هستی؟

‫برنامه رو بهم پیشنهاد ‫دادن، بهت گفته بودم؟

‫- نه؟ ‫- آره.

‫بخش صبحگاهی. مهمان، بحث، اخبار، همه چی.

‫- همونی که می‌خواستی. ‫- آره، خوشحالم.

‫عالیه. تبریک می‌گم.

‫- برات جالبه؟ ‫- چی؟

‫- که به تیم ملحق بشی. ‫- من؟

‫نه بابا، من همه چی دارم عاشق کار چاپم.

‫دستگاه‌های چاپ، جوهر، وانت‌هایی که دم صبح میان.

‫تلفن ببخشید.

‫بنوآ، تو نماهای اضافی رستوران رو گرفتی؟

‫دارم انجامش می‌دم.

‫در حالی که روزنامه‌نگارهای ‫محقق در سکوت کار می‌کنن،

‫اونایی که تو تلویزیونن، احمق و منضبط،

‫منتظرن تا سوپ براشون سرو بشه.

‫- چیزی گیر آوردی؟ ‫- بهت که گفتم، هرچی لازم دارم رو دارم.

‫ولی من یه زندگی هم دارم، می‌فهمی.

‫آره، ولی می‌دونی، ما کارمون یکی نیست.

‫خب. می‌رسیم، من زنگ می‌زنم، تو چی می‌گی؟

‫من؟ هیچی.

‫همینه.

‫اسم کوچیک دختره چی بود، راستی؟

‫جسیکا.

‫- صبر کن، واقعاً؟ ‫- هیس.

‫بله؟

‫آقای فرنل؟

‫بله.

‫سلام، اسم من ساموئل هست.

‫من گزارشگر ارشد و ‫خبرنگار ویژه از پاریس هستم.

‫خیلی دوست دارم باهاتون صحبت کنم.

‫آدرس من رو از کجا پیدا کردید؟

‫من با پلیس کار می‌کنم، دارم ‫روی پرونده شما تحقیق می‌کنم.

‫می‌تونیم بیایم تو؟

‫راحتم بذارید. باشه؟

‫من حرفی برای گفتن ندارم.

‫آقا؟ فکر کنم می‌دونم کی دخترتون رو کشته.

‫اجازه می‌دید؟

‫این عکس، برای چه مناسبتی بود؟

‫چند سالش بود؟

‫برای تولد ۱۵ سالگیشه.

‫یه دختر جوان واقعی.

‫خب...

‫چی می‌دونید؟

‫اول از همه، می‌خوام صمیمانه‌ترین ‫تسلیت خودم رو بهتون بگم

‫و بگم که چقدر از این اتفاقی ‫که براتون افتاده متاسفم.

‫اگه من اینجام، برای اینه که سعی کنم اون ‫حرومزاده‌ای که این کارو کرده رو گیر بندازم.

‫برای این کار، به شما ‫احتیاج دارم، آقای فرنل.

‫برام ضروریه هرچیزی که می‌دونید رو بهم بگید.

‫اگه از حرف زدن با من امتناع کنید، ‫من به تنهایی نمی‌تونم کاری از پیش ببرم.

‫اون کیه؟

‫مریلین.

‫یکی از دوستای جسیکا.

‫همین الان ازش بازجویی کردم، ‫اصرار داشت با شما حرف بزنه.

‫جسی رو می‌شناسی؟

‫باهاش کار می‌کنه

‫- توی رستوران. ‫- «توی رستوران»؟

‫توی برگر کینگ.

‫جسی بود که بهم یاد داد چطور کار کنم.

‫واقعاً با من خیلی مهربون بود.

‫اگه اون نبود، نمی‌دونم ‫اصلاً می‌موندم یا نه.

‫بهم گفتی که باهات درددل می‌کرد،

‫بهت می‌گفت بعداً تو ‫زندگی می‌خواد چیکار کنه.

‫دختر من، عاشق طبیعته.

‫عاشق گیاه‌هاست، گل‌ها.

‫اسم گل‌ها رو از بر بود.

‫دخترم با استعداده، خیلی استعداد داره.

‫می‌خوام اینو بنویسید، که همه بدونن.

‫حتماً.

‫دوست‌پسر داشت؟ دوست‌دختر؟

‫توی اکثر موارد،

‫عامل زن‌کشی یه مرد بین ۳۰ تا ۵۰ ساله،

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left