Pierwsze 192 wierszy.
FRANCOFILMS@
سلام خانم.
- سلام. - ببخشید، چقدر اینجا فوقالعادهست.
آه، خب ممنون.
و اینکه، بوی خوبی هم میاد.
خب، من یه نون زیتون ازتون میگیرم.
یه نون زیتون.
و همینطور، یه نون باگت پنیر و گردو.
انتخابهای زیادی هست.
تورتو؟
نه، این بریوشه.
میدونید، خوراکی سنتی این منطقه است.
بهش میگیم کیک همزده.
یکی ازش برمیدارم.
و البته در مورد یه پنیر محلی هم یه چیزایی شنیدم،
رولو، درسته؟
بله، رولوی پیکاردی.
اونجاست.
رولوی پیکاردی، پنیر مورد علاقه
لویی چهاردهم بوده، اینطور که میگن.
به لویی اعتماد میکنیم.
یکی برام بذارید.
یه رولو.
من چند ماه پیش هم اینجا اومده بودم،
یه آقای مسنتری بود، یکم قویهیکل هم بود.
حتماً آقای رئیس بوده.
آدم خیلی خوشمشربی بود،
با هم یه صحبت خیلی خوبی داشتیم.
سلام من رو بهش برسونید.
متاسفانه، آقای رئیس فوت کردن.
جدی؟
چی شده؟
بگیر.
هی، خودشو دار زده.
بس کن.
اون بهت گفت؟
وقت نکردن دکور رو عوض کنن.
(آهنگ "پیرمرد موز" از د سوینگینگ بلو جینز)
:نویسنده و کارگردان پیتر دورونتسی
اون میخواست با من بخوابه.
خودش بهتون گفت؟
برام عکس میفرستاد.
و بعدش، همدیگه رو دیدیم.
طرز نگاه کردنش، لبخند زدنش.
و این حقیقت که فقط ۱۳ سالشه...
هیچ لحظهای به خودتون نگفتید:
"اون نمیدونه داره چیکار میکنه، این منم که باید مسئولیتپذیر باشم"؟
اون به من گفته بود ۱۶ سالشه، منم باورش کردم.
اون بود که برام عکس میفرستاد، من چیزی نخواسته بودم.
الان دیگه اینطوریه، یعنی، زمونه عوض شده.
به نظر من، من اولین نفر نبودم.
حتی ۱۶ سال. اختلاف سنی شما رو شوکه نمیکنه؟
خب، نه.
به عبارت دیگه،
شما نمیفهمید امروز برای چی سرزنشتون میکنن؟
نه واقعاً.
همینه، غافلگیر شدید، شما کار اشتباهی نکردید.
من... فکر نمیکنم، نه.
یعنی...
و زیاد براتون پیش میاد
که با دخترای زیر سن قانونی آشنا بشید و بهشون پیشنهاد بدید؟
یکی دو بار، نه بیشتر.
من...
جلسه رو برای ناهار متوقف میکنیم.
اما قبل از اون، آقای عزیز، اجازه بدید،
اگه، همونطور که شما میگید، زمونه عوض شده،
پس شما یه استثنا هستید.
ادامه جلسه ساعت ۱۴:۳۰.
ببین، موکلت یه نابغهست ها!
آه، احمق، کلی هم توجیهش کرده بودم.
خودش خودشو تو چاه انداخت.
من با اسپاگیانی قرار دارم. شما حکم رو بهم میگید؟
- برات پیامک میزنم. - ممنون.
حوزه پلیس.
دختری در یک مزرعه پیدا شده.
توی روزنامه لا ووآ دو نور امروز صبح.
خب، که چی؟
نمیدونم، حداقل اطلاعات رو بهم بده. یه اسم، یه آدرس.
من که دفترچه تلفن نیستم.
چیزی گیرت اومده؟
باید بپرسم.
خب پس بپرس.
نه، خوبه، هرچی میخوام رو دارم.
الو؟
کریستیان، کجایی الان؟
توی بلفور، یه رستوران کوچیک، تازه نشستم.
اسپاگیانی ازم یه پرونده میخواد، تو چیزی داری؟
چیز جدیدی نیست. موکلم همین الانش هم تو زندانه.
میتونی از سولویگ بپرسی، اون از این کارها میکنه.
چیز دیگهای لازم دارید یا همه چی خوبه؟
نه، خیلی خوبه. صورتحساب لطفاً.
بله، الان میارم.
نه!
کیفم رو ول کن! نه!
گمشو!
لعنتی!
البته، هیچکس تکون نمیخوره!
- الو؟ - آره، خوبی؟
مثل اینکه تو تراس نشستی. خبر جدیدی داری؟
نه، این برای خودمه.
تازه، موقع مقاومت کردن آسیب هم دیدم.
سولویگ، لطفاً، اسپاگیانی ازم یه پرونده میخواد.
لعنتی، گند زدید به اعصابم!
سولویگ...
این منصفانه نیست.
- خوبی یا نه؟ - آره.
- همه چی آرومه؟ - آره، خوبم.
- خب، اعلام کردن؟ - منتظر رسیدن رئیس پلیس هستیم.
- هنوز نرسیده؟ - نه، در حالت آماده باشیم.
چیزی به بیرون درز نکرده؟
کارمندها رو داخل ساختمون حبس کردن. غیر از این، هیچی.
حدود ساعت ۱۱:۳۰ شب، شیفتش رو ترک کرده،
دوچرخهاش رو برداشته که بره خونه، ولی هیچوقت نرسیده.
هویتش هنوز فاش نشده.
یه چیز قطعیه،
اون اینجا کار میکرده، توی این رستوران برگر کینگ.
- سلام به تو. - هی...
خوبی؟
بازم یه زنکشی دیگه.
قسم میخورم، دیگه نمیکِشم.
عضو هستی؟
برنامه رو بهم پیشنهاد دادن، بهت گفته بودم؟
- نه؟ - آره.
بخش صبحگاهی. مهمان، بحث، اخبار، همه چی.
- همونی که میخواستی. - آره، خوشحالم.
عالیه. تبریک میگم.
- برات جالبه؟ - چی؟
- که به تیم ملحق بشی. - من؟
نه بابا، من همه چی دارم عاشق کار چاپم.
دستگاههای چاپ، جوهر، وانتهایی که دم صبح میان.
تلفن ببخشید.
بنوآ، تو نماهای اضافی رستوران رو گرفتی؟
دارم انجامش میدم.
در حالی که روزنامهنگارهای محقق در سکوت کار میکنن،
اونایی که تو تلویزیونن، احمق و منضبط،
منتظرن تا سوپ براشون سرو بشه.
- چیزی گیر آوردی؟ - بهت که گفتم، هرچی لازم دارم رو دارم.
ولی من یه زندگی هم دارم، میفهمی.
آره، ولی میدونی، ما کارمون یکی نیست.
خب. میرسیم، من زنگ میزنم، تو چی میگی؟
من؟ هیچی.
همینه.
اسم کوچیک دختره چی بود، راستی؟
جسیکا.
- صبر کن، واقعاً؟ - هیس.
بله؟
آقای فرنل؟
بله.
سلام، اسم من ساموئل هست.
من گزارشگر ارشد و خبرنگار ویژه از پاریس هستم.
خیلی دوست دارم باهاتون صحبت کنم.
آدرس من رو از کجا پیدا کردید؟
من با پلیس کار میکنم، دارم روی پرونده شما تحقیق میکنم.
میتونیم بیایم تو؟
راحتم بذارید. باشه؟
من حرفی برای گفتن ندارم.
آقا؟ فکر کنم میدونم کی دخترتون رو کشته.
اجازه میدید؟
این عکس، برای چه مناسبتی بود؟
چند سالش بود؟
برای تولد ۱۵ سالگیشه.
یه دختر جوان واقعی.
خب...
چی میدونید؟
اول از همه، میخوام صمیمانهترین تسلیت خودم رو بهتون بگم
و بگم که چقدر از این اتفاقی که براتون افتاده متاسفم.
اگه من اینجام، برای اینه که سعی کنم اون حرومزادهای که این کارو کرده رو گیر بندازم.
برای این کار، به شما احتیاج دارم، آقای فرنل.
برام ضروریه هرچیزی که میدونید رو بهم بگید.
اگه از حرف زدن با من امتناع کنید، من به تنهایی نمیتونم کاری از پیش ببرم.
اون کیه؟
مریلین.
یکی از دوستای جسیکا.
همین الان ازش بازجویی کردم، اصرار داشت با شما حرف بزنه.
جسی رو میشناسی؟
باهاش کار میکنه
- توی رستوران. - «توی رستوران»؟
توی برگر کینگ.
جسی بود که بهم یاد داد چطور کار کنم.
واقعاً با من خیلی مهربون بود.
اگه اون نبود، نمیدونم اصلاً میموندم یا نه.
بهم گفتی که باهات درددل میکرد،
بهت میگفت بعداً تو زندگی میخواد چیکار کنه.
دختر من، عاشق طبیعته.
عاشق گیاههاست، گلها.
اسم گلها رو از بر بود.
دخترم با استعداده، خیلی استعداد داره.
میخوام اینو بنویسید، که همه بدونن.
حتماً.
دوستپسر داشت؟ دوستدختر؟
توی اکثر موارد،
عامل زنکشی یه مرد بین ۳۰ تا ۵۰ ساله،
No comments yet. Be the first to leave one.