Pierwsze 200 wierszy.
این ترانهی "به من بگو" از مریج آف فیگارو بود
شما به رادیو وولفگنگ جک این د مورنینگ گوش میدید
این جدیدترین آهنگ روسینیـه که قر توی کمرتون میاندازه
آهنگ کلاغ دزد
کیرم تو شنبهها
کیرم تو کلهی سحر، کیرم دهن پرندهها که هنوز بیدارم نشدن
اِد کسکش، عین بردهها باهام رفتار میکنه. تمرین کیری بدون حقوق. کص ننش
کثافت خندان
بذار ببینم پامو بکنم تو کونش بازم شاده یا نه. مردک...
- صبح بخیر، فرانک - یا خدا
فرانک، قهوه ساعت 5 و نیم آماده بود، ولی تو آماده نبودی
میخوای بفرستمش بیرون زیر بارون وایسته؟
نه، نمیخوام فرانک سرما بخوره
ولی باید بهت انگشت نشون بدم
وای خدا. من واسه چی اینجام؟
برای یادگیری راه بکر آلاهیکان...
نه. منظورم اینه که چرا روی زمینم؟
چون قانون رو زیر پا گذاشتید
حالا، ما همه از کتک زدن بچههای اهل استوتن لذت میبریم
یه بار لختی کامل توی مرکز شهر دارن. کسکشای حیوون
ولی وقتی به یه لوح تاریخی که زندانیها ساخته بودنش آسیب میزنید...
اون موقع دیگه خط قرمز رو رد کردید
فقط داشتیم حق خودمونو میگرفتیم
اگه سر به راه نشید حقتونو توی کانون اصلاح و تربیت میدن دستتون
فکر کنم منظورش لواطه
معلومه که منظورم لواطه
توی هشت شنبهی بعدی شما پدرسگا احترام به قانون...
و قدرت قانون رو یاد میگیرید
و این کار با...
راه درست برق انداختن یه کلت 38 شروع میشه
خوبه. اولین آزمون رو قبول شدید
سعی نکردید ما رو با تیر بزنید
آخرین گروه بچههای خلافکاری که آورده بودیم اینطوری نبودن
خدا رو شکر که هدفگیریش بد بود
چرا اول خشابشو خالی نکردید؟
حالا دیگه این کارو میکنیم، باهوش
همهچیو عوض میکنید. امروز...
یه راه جدید رو شروع میکنم
حالا یه باباییام
نه فقط وقتایی که زنها بابایی صدام میکنن، یه بچهی واقعی دارم
سفر در مسیر هشیاری رو انتخاب کردم
ممنون، کوکائین عزیز
که بهم جرئت دادی شش روز تمام هیچی نخورم
حالا وقتشه که بری توی دماغ توالت
ممنون، آقا غورباقه
قراره وارد یه سفر دیوانهوار توی رودخونهی عن بشی
ولی از اون سمت تمیز میای بیرون، درست مثل حاجیت، ویک
هنوز کارت تموم نشده؟
باید دوش بگیرم. قرار دارم
کارن، عزیزم. چطوره امشب محض تنوع خونه پیشمون بمونی؟
من بیخیال مواد شدم. نمیشه تو هم بیخیال ساک زدن واسه هر کسی بشی؟
اون هر کسی نیست. توی صف سوپرمارکت باهاش آشنا شدم
تو هم موافقت کردی که رابطهی مخصوص با هم نداشته باشیم
ولی ما مخصوصیم، واسه اون
ما حالا یه خانوادهایم
میتونی مامان خوبی باشی
تنها چیزی که ازت میخوام اینه که تلاش کنی
تا ابد که نه، فقط واسه 18 سال آینده. خواهش میکنم فقط...
سعی کن کارا رو به روش آلاهیکان انجام بدی
میدونم که میتونی
فقط باید اون همه خشمی که با خودت حمل میکنی رو بذاری زمین
گفتنش واسه تو آسونه عسلم
خدایا، زندگی من یه رژهی عنه، و کجاوههاشم سعی دارن منو بگان
فرانک، من اونقدرا باهات فرق ندارم
منم توی کره جنگیدم
خب، جنگ رو که تو کردی
من اسیر شدم و سه سال توی یه سلول بدون پنجره شکنجه شدم
حالا میتونستم یه آدم بداخلاق بشم و بگم...
آهای، باب، بامبو جاش اونجا نیست
ولی با به یاد آوردن چیزی که توی اردوگاه هارمونیشن توی کرانفورد نیوجرسی...
یاد گرفتم، تونستم پشت سر بذارمش
وای خدا، باز در مورد اون روانیهای آوازهخوان حرف نزن
یاد گرفتم که وقتی خدا بهت یه کیسه مو میده...
باید به یه بالش تبدیلش کنی
یه فرصتی به روش ما بده، فرانک. نظرت چیه؟
سعی خودمو میکنم. مگه چی واسه از دست دادن دارم؟
شغلتو
درسته. این باید یادم بمونه
دکمههای سرآستین شایستگی آلاهیکان
تو لایقشون هستی
حالا بگو ببینم...
خوشحال نیستی که این کارو کردی؟
به گمونم خوشحالم
آره، چرا که نه
قانون باعث میشه جاهای به خصوصم قلقلک بیاد
ترجمه: thetrueali
Telegram: @Thetrueali
سلام علیک
سرهنگ پوگو در خدمت شماست
دستور میدم توی رستوران "پوستی" غذا بخورید
جایی که فقط بهترین بخش یه مرغ چاق و آبدار رو سِرو میکنیم
پوستش رو
بعدش توی روغن مونده تو بشکه...
جلوی بقیهی مرغها سرخش میکنم تا بتونید ترسشون رو مزه کنید
هیس، هیس. دارم راجع به مراسمهای مذهبی قربانی کردن میخونم
پس واسه مراسم افتتاح بزرگ امشبمون بیایید
این پوستیـه
آهای، یهودیها. غذاهامون حلاله، به گمونم
مامان. شاهزادهخانم جدید رو اعصابمه
مارین، بیخیال. اونقدرا سخت نیست. فقط یه دستهکلید تکون بده
امشب واسه من شب مهمیه
باید دایی لوئیس رو پیدا کنم که بتونم مشکلات رو حل کنم
فقط باید تا وقتی بابا از سر کار بیاد خونه مراقبش باشی
چرا کوین یا بیل نمیتونن مراقبش باشن؟
عزیزم، اونا به زور میتونن مراقب خودشون باشن
کوین که سر قراره...
بیل هم پیش پلیسه که عین کوین از آب در نیاد
پاشید صبح شده الکلیا
واقعاً باید کثافت باشید که من قضاوتتون کنم
پایین رو هدف بگیرید، پسرا
یه جورایی بیرحمانه به نظر میاد
بهش میگن بازدارندگی، پسرم
قانون ستون فقرات هر جامعهی متمدنیه
اگه بزنی توی تخمش بهت سیگار میدم
ببخشید آقا؟
من باید با آب بزنم تو کیرت
قضیه شخصی نیست
نمیدونی من کیام؟
من جیم جفردز هستم
من چهارتا جایزهی اِمی برنده شدم و فروختم
سلام، هوبو جوجو
وای خدا. منو از کجا پیدا کردی؟
ای چاقال کلهگندهی...
دلقک رو غرق کنید. دلقک رو غرق کنید
عاشق جلیقهتم
ممنون. هر روز میپوشمش
امیدوارم شماها از کنسرتتون لذت ببرید
حالا ببینید، اگه یکی بهتون ماریجوانا داد...
حواستون باشه جای دهنیشو پاک کنید که مریض نشید
- کاری نمیکنیم، بابا - ساعت یازده برمیگردم دنبالتون
ممنون، آقای گلدمن
خواهش میکنم، همون اِروین خوبه
میخواید شما هم بیایید کنسرت؟
کوین!
تاد، کل زندگیم واسه این لحظه ساخته شده
تولد یه امپراطوری
بوی توئه یا بوی مرغ؟
بوی جفتمونه که با هم قاطی شده
حالا بیا بذاریم آینده وارد بشه
همگی بیایید داخل
خوش اومدی. بذار یه پوست نمونهی اعلا بهت بدم
فقط میخوام از توالتتون استفاده کنم
دستشویی فقط واسه مشتریهاییه که خرید کنن
باید یه چیزی از منوی ما سفارش بدی
نه، ممنون. میرم توی ماشینم میرینم
به دوستات بگو
اولین مشتریمون
چقدر بار گِی توی این شهر هست. عجب
(ترکیب مدیریت و مرد، چون بار گِیهاست)
ببخشید
آقا، بار زنپوشها کنار فرودگاهه
بار گنج پنهان توی جادهی 14
آقا؟ من یه زنم، باشه؟
آها، پس باید بری بار خانم هاثوی توی جادهی 12 که مخصوص لزبینهاست
دنبال داداشم میگردم
- سو؟ اینجا چیکار میکنی؟ - خدای من. تو متأهلی؟
شرط میبندم جمهوریخواه هم هستی
دستت درد نکنه، سو
درست از همونجایی که ول کرده بودی، ادامه دادی. گند زدن به زندگی من
سلام فرانک
به نظر میاد امروز کیف یه نفر کوکه
چهجورم، گومر. زندگی الان خیلی شیرینه
عه، عالیه
ببین، نمیخوام بینزاکت باشم...
ولی وسایل پدرت هنوز توی کاروان منه...
خب دوست دارم با وسایل گومری اون داخل باشم
اون عن و گهها رو پاک یادم رفته بود
میدونی چیه؟ بفروشش، بسوزونش. هر کاری دلت میخواد بکن
الان حالم انقدر خوبه که نمیتونم اهمیت بدم
خیلی خوشحالم که خوشحالی
ای کاش میتونستم تا ابد این لحظه رو...
به پشت صندوق عقب ماشینم ببندم
چرا همهچی همیشه بر وفق فرانکـه؟
شما دارید شبکهی نُه...
راستلند سیتی رو میبینید
سلام، منم، کلت لوگر
پنجشنبهی هفتهی دیگه قسمت اختصاصی جشن شکرگزاری توی اِیبیاس رو ببینید
شکرگزاری؟
وای نه، من بچهمو هنوز از اردوی تابستونی نیاوردم
از سر راهم برید کنار
خفهخون بگیر
- مارین - من کاری نکردم
نباید به بچه بگی خفهخون بگیره
این کار به عهدهی پدر و مادره
حالا عزیزم، میدونم که هنوز داری با داشتن یه خواهر جدید وفق پیدا میکنی، باشه؟
- ولی به وقتش میبینی... - باشه، خداحافظ. میرم قبرستون
میشه تو لطفاً عادی از آب در بیای؟
علفاتون رو پیچیدید، حالا آماده بشید از خنده بپیچید به خودتون
لطفاً به پیشنمایش و رانندههای تور اتوبوسمون...
بانگواتر و اسپلیف خوشآمد بگید
بازگشت به شهر کونیا حس خیلی خوبیه حاجی
اسمش شهر کوینتـه حاجی
من کونی رو بیشتر دوست دارم حاجی
به این میگن بازی با کلمات
از همیار پلیس بودن متنفرم. حتی نمیتونیم نمایش رو ببینیم
ما خود نمایشیم
برگام، همون بچهست که زیرآب منو زد که باعث تصادف قطار شدم
به گمونم به قدری زیرآب زدی که لباس بچگونه دادن بهت
No comments yet. Be the first to leave one.