Pierwsze 200 wierszy.
نکته شگفت آوري که آشکار ميشود ، اين است که هر آفريده ي انساني . يک راز ژرف و معما گونه براي انسانهاي ديگر است چارلز ديکنز
. مارگيت ، انگليس سال 1883
. برنامه هاي آموزشي دانش آموزامون خيلي زياده
. اونا تو پايان هر ترم يه نمايش مختصراجرا ميکنن
. تئاتر براي همسر من يه لذت هميشگيه
. ماري اگر زحمتي نيست برامون چاي بيار - . بله ، آقا -
. بفرماييد از اين سمت
نلي ، کجا بودي ؟
. آقاي بنهام از ساعت 3:00 اينجا هستن
. خيلي عذر ميخوام
آقاي لامبورن دارن ترتيب کارا رو ميدن . تا دانش آموزا بهترين کاري که از دستشون بر مياد انجام بدن
. کاملا گذر زمان رو از دست دادم
. مواظب اون نبشي ها باشيد ، پسرا
. بله خانم - . بله خانم -
. ممنونم ، ماري
. آه ، خانم وارتون رابينسون . بالاخره اومديد
. خيلي عذر ميخوام ، آقاي بنهام
. مسير رو پياده اومدم ، منو ببخشيد
دانش آموزان عزيز . بريم سراغ پرده سوم نمايش
. توي موقعيت هاتون قرار بگيريد
. بله خانم - . ممنونم ، آقاي لامبورن
آقاي بنهام هنوز نبايد تمام مهارت ( هنر ) کار مارو ببينن
وگرنه براي فردا چيزي براي نشون . دادن به ايشون نداريم
بيرون هوا سرده ؟
. بله ، اما هواي آرامش بخشيه
اگه تصميم بگيري تا قبل از تموم شدن ترم . بخونيش خوب ميشه
. البته ، شايد يه وقت ديگه
لارنسون و تانر ، شما حاضرين ؟ . بله خانم -
. جفري عزيزم
يادت نره . تو صحنه آخر وارد ميشي
. همينجا بشين
. کتس ، واتسون اينا رو بگيريد
. ممنون خانم - . ممنون خانم -
من توي داستان آقاي ديکنز و کالينز
. هيچ شيري رو به ياد نميارم . خانم وارتون رابينسون
. فقط کمي آزادي دراماتيکه
حتم دارم آقاي ديکنز . اين قضيه رو ناديده ميگيرن
يتس . اگه امکانش هست اون پرده ي پشت سرت رو پائين بکش
. بله خانم
. نوازنده ها
همه آمادن ؟ - . گمون مي کنم -
. بله خانم
. پسرا ، موقعيت هاتون رو به خاطر بسپريد
. شروع کنيد
خب ، دوستان من . بالاخره آفتاب طلوع کرد
طلوع کرده است " هدلي " . آقاي ديکنز ؛ خيلي حساسيت داشتن
خب ، دوستان من . بالاخره آفتاب طلوع کرده است
درباره اينکه با اين شرايط برين بيرون چي ميگين ؟
من حاضرم با اين آقايون از کوهستان بگذرم
. اگه بقيه هم خواستن با من بيان
. من ميتونم ببينم که طوفان در راهه
بوي برف رو استشمام ميکنم . فکر ميکنم هوا طوفانيه
هيچ پيشنهاد پولي نميتونه
. من رو قانع کنه که امروز با اونا از کوهستان بگذرم
. تانر ، نوبت اشاره توئه
خب ، بالاخره حاضريد که برين ؟
. صبرم داره تموم ميشه
. من از اين همه شک و تعلل ناراحت و خسته ام
. من دوست شمام . ميخوام شما رو تا پايان سفر راهنمايي کنم
. بگو کي - . الان -
حاضري ؟ - . حاضرم -
. بريم
. سفتش کن
. شق و رق مثل يک افسر درجه دار
. اينم از اينجا رد کن
. ممنونم
امروز دوباره تو ساحل بودي ؟
. خانم بروک گمون ميکرد تو رو ديده
. بله
. نگاه کن ، ببين ؟ امضا شده - واقعا ؟ -
ظاهرا از روي نلي براي شخصيت . لوسي منت ( يکي از شخصيت هاي رمان داستان 2 شهر چارلز ديکنز ) الگو گرفته
نلي تو زمان بچگي خيلي به خانواده اونا . نزديک بوده
مطمئنم اون از آدماي زيادي براي خلق اثرش . الهام گرفته
. همسر من رمان هاي اون رو شديدا دوست داره
. البته ، اون اغلب اوقات خيلي بامزست . اما من در او کمي غمزدگي احساس کردم
چيزي که باعث تعجبِ . اينه که انگار ابليس ذهن او را آشفته کرده است
. درسته
. تكرى ( رمان نويس انگليسي ) ، اون نويسنده است
. جورج ، نميتوني اونا رو با هم مقايسه کني
. اوه ، منم موافقم . من طرف آقاي ديکنز هستم
از زمان بچگي که خانم وارتون رابينسون که ميشناسم
. به اون رشک ميبردم
. يه نويسنده
بله، در اون زمان کمي غم زده بود . ولي اون کسيه که با پوچي هاي خودمون ما رو ميخندونه
. باعث ميشه تمام نابخردي هاي خودمون رو واضح ميبينيم
. اون چندين سال که از بين ما رفته . اما الان بله ، اون هنوزم با ماست
. ممنونم ، آقاي بنهام
اوه . اين موضوعيه که من بعضي وقتا ازش فرار ميکنم
خانم وارتون رابينسون . اين قضيه رو خوب متوجه ميشن
. فرار کردن ، فرار کردن
من ، براي يک بار هم که شده . ( مصمم هستم تا اون رو بدون درنگ ملاقات کنم ( منظورش خواندن مجدد کتابي از ديکنز
پيشنهاد ميکني از کجا شروع کنم ؟
. مارتين چازلويت
از هر رماني ، اما براي يه لذت موجز
من پيشنهاد ميکنم بگردي يه نسخه از
. مجلات هفتگي ادبي ديکنز رو پيدا کني
. اوه
. ( مجله اي هفتگي با نويسندگي چارلز ديکنز ) Household Words
. مجموعه اي از نوشته هاي اونه
در واقع . بخش هايي از رمانهاشه
و من مطمئنم خانم وارتون رابينسون
. مشکلي ندارن که شما اين رو به عنوان امانت با خودتون ببرين
. البته
. همسرم تقريبا همه ي سري هاش رو داره
. قفسه هامون ديگه جا نداره
. آقا
. آه خيلي خوبه ، ممنونم ماري
. ( نمايشنامه اي نوشته ويلکي کالينز با همراهي چارلز ديکنز ) The Frozen Deep
تو متن نمايشنامه آقاي کالينز رو داري ؟
. بله ، نمايشنامه خوبي نيست
. ولي ميخوام يه چيزي براي شما پيدا کنم
. ديويد کاپرفيلد ديويد کاپرفيلد ؟ -
. براي اجرامون - . اوه ، بله -
مايلي فردا دوباره با هم قدم بزنيم ؟
. شايد
ممکنه همرا شما بيام؟
. من خيلي سريع راه ميرم
. منچستر ، چند سال قبل
. خوش آمديد ، خوش آمديد خانم ترنان - . ممنونم ، چارلي -
.اوه ، خداي من
. بايد مراقب باشين
! اوه ، منم هستم
. اوه خانم ماريا ، بفرمائيد بيرون - . ممنونم -
. بفرمائيد بيرون - ! متشکرم ، اوووه -
. خانم الن خوش آمديد -
. اوه ، دستکشتون - . متشکرم -
. من چارلي ديکنز هستم . به منچستر خوش آمديد
. خيلي بارونيه
. پدرم منتظره
. بقيه هم از قبل اينجان
نلي ، ببين ديدي ؟
. اسممون اينجاست
. بياين
. ببين ، نلي
. پدر - ! آه -
. بالاخره مهمونيمون کامل شد
. خانم ترنان ، خوش اومديد
. چه سالن تئاتر زيبايي ساختيد
. متشکرم . خيلي خوشحالم ، تمام تلاشمون رو کرديم
. خانم ماريا ، خوش آمديد - . متشکرم -
. اميدوارم سفر خوبي رو پشت سر گذاشته باشيد
. بله ، متشکرم آقاي ديکنز
. کاملا در آسايش و راحتي - . خوبه ، خوبه ، خوبه -
و شما بايد خانم الن ترنان باشيد ؟ - . بله -
البته شما پسر بزرگ من رو ملاقات کردين منظورم چارليه ؟
. بله ، ايشون لطف کردن دستکش من رو گرفتن - . آه -
. شواليه مهربان
خانمها و آقايون مشتاقم خانم الن رو به شما معرفي کنم
. که دارن در لحظات نياز به ما ياري ميرسونن
. آرزو داشتيم که خواهر شما فاني هم پيشمون باشن
تو سالن تئاتر هي مارکت يا فونيکس هستن که پيش ما نيستن ؟
. هي مارکت
. اون خيلي ناراحت بود از اينکه نتونست اينجا باشه
نه ، نلي . براي شما يه نمايش فوق العاده اجرا ميکنه
. شک ندارم
حالا ، خانم ترنان ، ماريا
. شما همه رو توي تمرين نمايش قبلي ملاقات کردين
خانم الن امکانش هست بازيگران گروه رو به شما معرفي کنم ؟
. ما در کنارمون آقاي لمون رو داريم - . خيلي خوشحالم -
. و آقاي اگ - . خوش آمديد -
. و آهنگسازمون آقاي برگر . سلام -
. همچنين آقاي پيگوت . خانم سابرين ، آقاي چارلز
. و خيلي دوست دارم نويسنده کار رو به شما معرفي کنم . آقاي کالينز ، که مثل هميشه ايشون دير کردن
اما اينجا تعدادي از اعضاي خانواده من هم . هستن
. دخترام ، ميمي ، کيتي
خواهر زن من . خانم جورجينا هوگارت
پسرام به ترتيب . فرانک ، آلفرد ، سيدني ، هنري
جوونترين پسرم کجاست ؟
. اونجا قايم نشو پلورن ، بيا اينجا
. فکر کنم ديگه همينا باشن
. اوه ، بله البته چرا اينجا همسرم هم هستن
. نيم ساعت مونده
اين زمان کافيه خانما براي اينکه سر جاهاتون مستقر بشيد ؟
خيلي دوست دارم تمرين رو شروع کنم اما بدون حضور نويسنده
. آقاي کالينز ، که بالاخره رسيدن
من چرا هميشه بايد منتطر بشم ، ويلکي ؟
تو چرا هميشه بايد دير کني ؟
. چون ميخوام تو رو آزار بدم ( عصبيت کنم ) ، چارلز
و وقتي تو رو تو اين وضعيت بد ميبينم . باعث ميشه سرگرم بشم
چارلز . فکر نکنم بتونيم حذفش کنيم
. اما زيادي طولانيه . اگه خيلي طولاني باشه کسل کننده ميشه
تو لندن که طولاني بود . تو منچستر هم طولاني باشه
. به هر حال باعث زحمت اضافست ، ويلکي . حذف ، حذف ، حذف
. تمومه
ميتوني به آقاي اگ بگي . که اون آخرين تک گوييش رو از دست داد
نه ، تو بايد به عنوان نويسنده کار اينکار رو بکني .نميخوام خواهشت رو رد کنم
تو غير قابل تحملي ، اين چي ؟
. اينجا و اينجا
حالا ، همه . لطفا مراقب باشيد
. سالن تئاتر کوچک ما هنوز کامل نشده
يادتون باشه . خانم الن ميخوان امروز با ما تمرين بکنن ، ملاحظه ايشون رو بکنين
. حالا من مشتاقم تا پرده اخر نمايش رو مرور کنم
فقط بخش پاياني . ورود واردور و آلدرسلي
. سر جاهاتون ، دوستان
.حالا ، ماريا ماريا - . بله -
. من فکر کنم بايد اينجا بايستيد
بعد هم خانم ترنان و دخترا . . . و خانم الن
آقاي ديکنز ميتونم درخواست کنم خانما کمي به عقب صحنه برن ؟
. بله ، البته
از پوشش ماموران رضايت داريد ؟
No comments yet. Be the first to leave one.