Pierwsze 200 wierszy.
ورونیکا
کلیتون
کلیتون
کلیتون؟
کلیتون
ورونیکا؟
کلیتون
کلیتون
ورونیکا
کلیتون
کلیتون
کلیتون
کلیتون
ورونیکا
کلیتون
ورونیکا
ورونیکا
ورونیکا
کلیتون
اینجا
یه داستان برام تعریف کن
هیچوقت چیزی که اون شب دیدم رو فراموش نمیکنم
تو حافظم ضیط شده
از اون موقع میاد توی خوابم
مگر اینکه آخر هفته باشه ساکته
میتونم تو پنجشنبه یه دور درست کنم برا خودم
از اول تا ته
یه سیگار روشن کنم و ادامه بدم
اون موقع این صدای عجیب رو شنیدم
که از پشتم میاد
یه جور
صدای ماشین بودش
به صدا برگشتم و این نور
رو از افق دیدم که به سمتم میومد
مایل ها رو تو یه چشم بهم زدن میگرفت
همونطور که نزدیکتر شد بزرگتر و روشن تر شد
همه جا رو گرفت
و بعدش تاریکی
میخ کوب شده بودم
نمیتونستم تکون بخورم
و این
این ترس حالا مثل یه گودال تاریک به اندازه خونه
تقریبا50قیت با من فاصله داشت
و یهویی این نور رو روی
من انداخت
انگار خدا از بالا داره صدام میکنه
و بعدش
رفته بود
البته مضخرفه
ولی باید بهش اعتبار بدم
یکی از خلاقانه ترین کلک هایی
از کسیه که دنبال توجه
و مست میکنه
این ماموریت من رو دفن میکنه
هرکسی یه داستان داره
وقتی نه یا ده سالم بود اتفاق افتاد؟
ماه کامل بود
و یه مه غلیظ همه جارو گرفته بود
داشت به سمت من میومد
تو هوا معلق بود
وقتی غرشش رو شنیدم ترس
توی رگ هام بود
صدای ترسناکش
به سرعت از پشت بهم نزدیک میشد
یه زن معلق با لباس شب
اون موقع اولین باری بود که دیدمش
اژدها
روی زمین افتادم
ترسیده بودم
خون رو جلوم دیدم
سوارش یه لباس سیاه تنش کرده بود
و سر نداشت
نمیتونست تکون بخورم میخواستم از روی ناچاری
ازش فرار کنم
از دریاچه میاد بیرون ازش آب میچکه
و مستقیم اومد به سمت من مرگ توی چشماش بود
از گردنش خون میچکید
همونطور که چاقو میرفت توی پوستش
مثل یه دندون تیز
من رو پر از اعتماد به نفس نمیکنی
توی قابلیت هات با اون چیز
دوبار اتفاق افتاد خب؟
الان خیلی بهترم
احساس راحتی بیشتری میکنم
خب اگه میخوای میتونی قبول نکنی
من دستور العمل خاصی دارم
آماده برای پدر شدن
انگار داشتی آفتاب میگرفتی
تو بالاکلاوا
قماریه که باید بکنم
هی راستی کی بدنیا میاد؟
آخرین باری که اومد داشت میترکید
چند هفته دیگه
با آزادی خدافظی کن رفیق
اینطور بهم گفتن
یکم از کارات رو دیدم
افسانه لینکن
متاسفم که میشنوم
عاشقش بودم
یه وبسایت ازش تو اینترنت هست
راستش این داستان رو شنیدم
کریس تو هم نه
خب
یه روستای دور افتاده به اسم هرگ هست
ظاهرا هر30سال تو هزاران سال
یه نفر ناپدید میشه
بدون هیچ ردی غیبش میزنه
بدون شاهدی
و با تحقیقات توسط خانواده
و دوستان هیچ مدرکی پیدا نمیشه
که داستان ها رو حمایت کنه
یه داستان عامیانه است
این هفته سالگرد سی هستش
درباره آخرین تماست شنیدم
راستی بنت خیلی عصبانیه
میخوای مجبورش کنی
خب نمیتونم اخراجش کنم
صفحه ها رو کی میگیره فرهنگ؟
ورزش
اون عوضیا
میدونی چقدر درباره فوتبال خارج از لیگ بنویسن؟
و هنوزم من جایی ام که
رد میشم
خبر خوبی سراغ داری؟
یکی برام نقشه کشتی طلای
نازی غرق شده تو ساحل مابلتروپ کشید
پس
مشکلی نداریم؟
کافیه
خوشحالم که تونستی کمک کنی
اگه تو موقعیت جدیدت خوشحال نیستی
مطمئنم کلی پیشنهاد داری پس
نه
نه؟
در این باره صحبت کردیم
تو یه ترسویی
خرجی میخوام
برای چی؟
که یه داستان رو دنبال کنم
چرا نمیتونی مثل نفر قبلی همش رو از خودت در بیاری؟
اگه میخواستم داستان تخیلی بنویسم
رمان فضاییم رو مینوشتم
همونطور که این ماموریت مضخرف رو بهم دادی
حداقل کاری که میتونی بکنی اینه که حمایت کنی
خدایا
غیب شدن
غیب شدن؟
میدونی هر هفته چند نفر گم میشن
هر روز؟
ولی این فرق داره
به قرن ها پیش برمیگرده
هر سی سال
بهش میگن
سی
سی؟
تخیلیه
این رو باور میکنی؟
ممکنه یه داستانی پشتش باشه
فکرکردم برم با یه سری محلی ها صحبت کنم
هیچوقت نمیدونی
خب چه خرجی برام داره؟
محل اقامت
بلیط قطار
ماشیم
بلیط؟
دعوته؟
هریت رو میبرم
اون جنده؟
اون یه آره است؟
فقط داستانم رو بیار
بفرما مامان بزرگ
مامان بزرگ؟
این جدید بود با تو و اون عینکت
آره این ژنتیکه
آره به راحتی فقط وقتی میاد
که تو خونه کار برای انجام هستش
میدونی من کوتاهم
چرا شخصیت رو ترور میکنی؟
اون موقع که کمرت موقع گلف بازی کردن
آسیب دید رو یادم نمیره که فقط از
زیر کار کردن در بری
اون واقعی بودش
وقتی داشتم توپ رو میزدم
عصبم آسیب دیدش
راندم رو خراب کرد
مطمئنم همینطوره
خب برای بعضی ها
نگران نباش مطمئنم میتونم
بجای جفتمون بخورم
مرسی
جمع کردی؟
یه جورایی
خب داری من رو به کجا میکشونی؟
هرگ
تمام آخر هفته رو قرار نیست کار کنی نه؟
چندتا مصاحبه
نصف روز فوقش
چرا این مضخرف رو ادامه میدی؟
تنها چیزیه که الان برام دارن
کلیر برات داره
No comments yet. Be the first to leave one.