Pierwsze 200 wierszy.
این یکی توش شن داره.
من که گذاشته بودم خیس بخورن.
باید توشون چاقو فرو کنی و بازشون کنی.
میذارم بیشتر خیس بخورن.
برا کلاسهای تابستونی ثبتنام کردی؟
آره.
این تابستون خیلی مهمه. باید خوب درس بخونی.
نزدیک دریا هم نشی.
از تو سوراخهایی که تو دیوار باز شده میان اینور.
دوباره شروع نکن پدر جان
تو آبهای این اطراف آدمماهی هست.
به هر حال «کای» که اصلاً نزدیک دریا نمیشه.
شهروندان «هیناشی»...
صبحتون...
بهخیر!
از ساعت...
2 بعدازظهر...
امروز...
سومین...
کارگاه...
عملآوری ماهی...
در مرکز اجتماعات...
برپا میشود.
قدم همگان...
روی چشم ما قرار داره.
صبح بهخیر، «آشیموتو-کون»!
صبح بهخیر.
سرحال نیستی ها.
صبح بهخیر!
تو زیادی سرحالی!
صبح بهخیر جناب سوپراستار!
ننهبزرگ «تاکو» دوباره اون بالاست.
هرچی نباشه وقتی جوون بوده دوستپسرش رو تو دریا از دست داده.
چه غمانگیز.
«یوهو-چان»، صبح بهخیر!
صبحتون بهخیر!
حالت خوبه یا نه؟
خوبم!
دو جعبه دیگه هم بار کن!
روی چشم!
یوهو-چان! امروز سایۀ خوبیه، نه؟
آره واقعاً!
صبح بهخیر!
صبحتون بهخیر!
میدونستی اونی که پشت بلندگو بود «ایساکی-سنپای»ـه؟
ها؟ ایساکی-سنپای خودمون؟
آره! من هم شوکه شدم!
اون هم با اینکه گفته بود حتماً تو توکیو یه مدل میشه.
من هم باید زودتر از این شهر برم.
یوهو-چان! برسونمت مدرسه؟
راه برگشت رو چی؟ میتونم منتظرت بمونم!
هروقت شد بیا با هم بریم یه وری!
تو «فیسبوک» درخواستِ دوستی میدم!
وایستا! آشیموتو-کون!
آشیموتو-کون، عضو بندی هستی؟
نه.
باید بشی!
مال ما دوباره نفر کم داره.
پس با اون تکنیکت یه دستی بهمون بگیر.
روحم هم خبر نداشت همچین مهارتی داری.
من همیشه فکر میکردم یه استعداد مخفی داشته باشی!
تو با مردم اینجا خیلی فرق میکنی!
شاید بهخاطر اینه که بچۀ «توکیو»ـیی.
من نمیتونم ساز بزنم.
قطعههای از قبل ضبطشده هم خوبن!
گیتار و بیس با من و یوهوئه،
اما درامر و نوازندۀ کیبورد نداریم.
اگه تنظیم آهنگمون بهعهدۀ تو باشه...
هنوز باورم نمیشه تو «مردماهی» معروفی.
کی فکرش رو میکرد همچین آدم بااستعدادی درست جلو چشممون باشه!
از رو گوشی ضدآب و قایقی که تو پسزمینه بود بلافاصه فهمیدم تویی.
حذفش کردی، نه؟ بهخاطر کامنت عجیبغریبیم بود؟
من فقط برای سرگرمی آهنگسازی میکنم.
دوباره شروع کردی ها.
واضحه که از موسیقی خوشت میاد!
خوشم نمیاد.
مطمئنم خیلی بهت خوش میگذره!
بیا یکی از تمرینهامون رو ببین.
مخفیانه تو جزیرۀ آدمماهیها تمرین میکنیم.
یه تمرین مخفی اونور سنگ «سایه».
برگهها رو از پشت جمع کنین!
چی؟ من هنوز تموم نکردم!
چی نوشتی؟
من که نوشتم دبیرستان «هیناشی»!
تو چی کای؟
چیزی ننوشتم.
نمیخوای بری دبیرستان؟
دبیرستان خاصی مدنظرم نیست.
چه باحال! من هم مثل تو میکنم!
مطمئنی؟
با خودکار نوشتم.
هی، آشیموتو! کمکاری نکن!
چشم!
دل بده به کار!
اگه تو دریا کار نمیکنی، باید درعوض تو خشکی خودی نشون بدی!
گفته شده است آدمماهیها اولین بار مدتها پیش در ساحل هیناشی دیده شدهاند.
ممانعت سنگ سایه از تابش نور خورشید این منطقه را به محلی مطلوب برای ماهیگیری تبدیل
و زیستگاه مناسبی برای آدمماهیهایی که در جزیرۀ «آدمماهیها» ساکناند فراهم کرده.
بهسبب کشتیهای زیادی که در این ناحیه غرق شدهاند جهتیابی دریایی بسیار پرمخاطره میباشد
و باوجود صدفهای دریایی کمیابی که در منطقه واقع است، ساکنین محلی از آنجا دوری میکنند.
ترس ساکنین منطقه از آدمماهیها آنها را ایجاب به بستن شکافهای موجود در سنگ سایه کرده.
یکی از رسوم هیناشی آویز کردن پوستۀ خشک و سفید شدۀ توتیای دریایی
بهمنظور ترساندن آدمماهیها و بهواسطۀ ترسیست که از خورشید دارند.
آدمماهیهای هیناشی هیولاهای دریاییای هستن که از آدمها تغذیه میکنند
و بسیاری از کشتیهای عبوری از این منطقه با آوازهای مرموز آنها به نابودی کشیده شدن.
مخفیانه تو جزیرۀ آدمماهیها تمرین میکنیم.
پوشیدن این چیزها خیلی ضایعه!
کای نمیتونه شنا کنه پس اشکالی نداره.
تازه خیلی هم بهش میاد!
کای؟
الان دیگه تو یه بندیم!
اشکالی نداره کای صدات کنم، نه؟
من که نگفتم عضو بندتون شدم.
پس چرا اومدی؟
راستی اسم بندمون «سیرن»ـه.
چندبار برنامه رو نگاه کردم،
اگه از بین سنگها حرکت کنیم نباید مشکلی باشه.
چرا اینجا تمرین میکنین؟
«کونیو» نمیتونه به پدرومادرش بگه عضو بندی شده!
به محل تمرین سیرین خوش اومدین!
این سیرینه.
یه آدمماهی با دو دُم.
بعضی افسانهها میگن بال هم داشته.
این شهربازی رو خیلی وقت پیش پدربزرگم ساخته.
یه سکوی نمایش هم داره.
کای گفت برامون یه آهنگ دوم آماده کرده.
پس میخوای عضو بندمون شی!
فقط برا امروز.
خیلی دور ننشستی؟
یک، دو...
همیشۀ همیشه با هم...
همیشۀ همیشه میخوام...
من رو تو آغوشت بگیر!
چطور بود؟
محشر بود یوهو! دستمریزاد!
اگه صدای درام و کیبورد هم داشته باشیم صدای بندمون مثل یه بند واقعی میشه!
چطور بود کای؟
وُکالها یهذره زیادی مصنوعین. نتهای بالا رو خیلی میکشی.
وقتی زیاد به جزئیات دقت میکنم از جذابیتش کم میشه.
بهعلاوه وقتی میخونی بیسزدنت عقب میافته.
خیلی بدجنسی کای!
اصلاً نمیفهمی!
یوهو!
هنوز تازه عضو بند شدی و همین اول زیادهروی کردی!
عضو نشدم.
مهم نیست!
یوهو! هنوز یه آهنگ دیگه داریم!
بدک نیست!
تقدیم به تمام پارسی زبانان جهان
ارائهای از تیم ترجمۀ دنیای انیمه @AWSub
مترجم: A . R . B
وکالها رو هم از قبل آماده داشتی؟
نه.
خیلی آهنگ توپی بود!
یعنی کار سیرنهای جزیره بوده؟
«من با آوازم کشتیتون رو نابود خواهم کرد»!
شرمنده منتظر شدی!
زودباش بریم.
اون صدای کی بود داشت میخوند؟
تو نبودی؟
نکنه واقعا یکی از سیرنهای زیر آب بوده؟
نمیخوای معذرتخواهی کنی؟
مثلاً یه ببخشید ساده.
ببخشید.
اشکالی نداره! به دل نگرفته بودم.
آه، فردا باید اونهمه شنا کنیم!
کاش مدرسه آتیش بگیره.
اگه اونجوری میشد که خوب بود، ولی فکر نکنم از این خبرها بشه!
واویلا!
کجا با این عجله؟
دیدینمون، نه؟
نه! نه صید غیرقانونیای دیدیم، نه چیز دیگه!
هی!
به شیلات دربارهتون میگم!
میدونین که اینجا اجازۀ صید ندارین!
بهبه، یوهو-چان خودمونه که!
«ابینا یوهو»... از «خوراک دریایی ابینا».
اون چه طرز نگاه کردنه؟
جمعش کن ببینم!
ای... این دیگه چیه؟
کونیو، زودباش راه بیفت!
با... باشه!
نزدیک بود ها!
آخ، باید زود برم خونه.
دستت رو میبوسه!
تا کی میخوای مخفیش کنی؟
کاهن آیندۀ یه معبد که نمیتونه عضو گروه موسیقیای باشه.
کاش میشد تو یه کنسرت زنده یا یه مسابقه بخونیم و زودتر معروف شیم.
باشه! بیاین همین کار رو بکنیم!
به هر حال خوشحالم که درام و کیبوردمون هم جور شد.
برامون یه گروه درست میکنم، یادتون نره عضو شین.
نه، من...
دستها رو بیارین جلو!
تو هم دستت رو بیار.
خیلیخب. صدا اینجا میپیچه پس آروم باشین.
سیرین، بریم که رفتیم! جنگ جنگ تا پیروزی!
من اومدم.
خوش اومدی.
بابابزرگ...
چرا رفتی سراغ چتر درست کردن؟
No comments yet. Be the first to leave one.