Pierwsze 200 wierszy.
تا زمانی که به قلعه برسیم تیراندازی کنید
!دارن بهمون غلبه میکنن
!حرکت کنید
!تپه رو گرفتن
سر گروهبان، نیروهات رو !توی آرایش مناسب نگه دار
!عقبنشینی کنید! عقبنشینی کنید
یالا، پسرها. بیاریدشون داخل
ببریدش توی حیاط
ژنرال واشنگتن میگه که فوراً بهش رسیدگی بکنیم
اون کیه؟
یه مرد فرانسوی
تا جایی که من شنیدم، اون از برندیواین کریک دفاع کرده
دیگه سودی براش نداره. یا برای ما
.شما گرسنه به نظر میرسید، جناب امیدوارم من رو نخورید
آقایون انگلیسی با یه گلوله بهم افتخار دادن
این رو بگیر. محکم گازش بگیر
« فـرانـکـلـیـن »
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
«ترجمه از «امــیــررضــا @ARZ_110_SUB
اون توی نبردی بیثمر در سواحل رودخونهی وحشی برندیواین
به شدت مجروح شد
به اندازهی کافی بد هست که گستاخ بود که از دستورات اعلیحضرت سرپیچی کنه
اما اینکه خودش رو به کشتن بده؟
اون ابله
گفته میشه که مارکی با توصیهنامهای از طرف دکتر فرانکلین
وارد فیلادلفیا شده
دوستمون توی پاسی مردِ اسراره
اسرار خیلی زیادی داره
...شاید
شاید بتونیم توجه رو از آمریکا دور کنیم
با استفاده از این موضوع به نفع خودمون
نه
آره
فکر میکردم شوالیه دئون مادامالعمر تبعید شده
به دلیل یه موضوع مربوط به اسرار دولتی
پادشاه با بازگشت شوالیه موافقت کرده
و برای خدمت در سواره نظام اعلیحضرت مستمری دریافت کنه
تا زمانی که اون مرد... اون زن... اون... موافقت کنه که نارضایتیهای قدیمی رو بیخیال بشه
و قول بده که همیشه لباس زنانه بپوشه
شوالیه یه زنه؟
انگلیسیت چطوره؟
بهم گفته شده که خوب صحبت میکنم
خوبه. تو دکتر فرانکلین رو به شدت توبیخ میکنی
بهخاطر نقشش در خروج غیرقانونی لافایت
که ما ازش اطلاعی نداریم. هوم؟
ما اطلاع نداریم؟
الان زمان بحث کردن درمورد این نیست که ما میدونیم یا نه
شما بیطرفی اعلیحضرت رو به خطر انداختید
.من به سادگی درخواست پسر رو اجابت کردم قصد بیاحترامی نداشتم
شما یه افسر فرانسوی رو فرستادید تا توی خاک آمریکا بمیره
سفیر انگلیس به طور رسمی اعتراض کرده
منم مثل تمام مردم فرانسه بهخاطر مرگ مارکی ناراحتم
با این حال این رو در نظر بگیرید، جناب ژرارد
یه مرد جوان آیندهدار در نبرد برای آزادی جونش رو از دست داده
تبلیغ بهتری برای اتحادمون وجود داره؟
مرگ یه ماجراجوی کلهشق برای هدفی که متعلق به خودش نیست
دلیلی برای الهام نیست
این موضع جناب ورجنسـه؟
وزیر امور خارجه نمیتونه درمورد موضوعی که اطلاعی ازش نداره موضعی داشته باشه
،یک سیاستمدار خوب چیزی نمیبینه چیزی نمیشنوه، چیزی نمیدونه
.«بونهوم ریچارد» خیلی ازش لذت بردم
!منو برگردون - ...جناب ژرارد -
کی دستگاه چاپ من رو داغون کرده بود؟
آوردن دستگاه چاپ به کشور غیرقانونیه
شما یه مهمان محترم هستید که هرگز قانون رو زیر پا نمیذارید
پس، چنین دستگاهی وجود نداره
پس چطور میشه داغون بشه؟
و من چی؟
من وجود دارم؟ یا من هم غیرقانونیام؟
.شما در پاسی وجود دارید، دکتر اما در پاریس نه
!بریم
فکر میکنم هیچ فایدهای نداره که دوباره بهت هشدار بدم
اینکه باید قید نوشیدنی و گوشت رو بزنم؟
اینکه باید توی تفریحات کوچیک دنبال لذت بگردم؟
چیزی که نمیتونم تغییر بدم رو بپذیرم؟
آره، من هیچوقت از یه بیمار سخنور خوشم نیومده
ورجنس منو سر کار گذاشته
اون بعد از پیروزی بهمون کمک میکنه
اما ما نمیتونیم پیروز بشیم مگر اینکه اون بهمون کمک کنه
تنها کاری که من واقعاً انجام دادم فرستادن یه جوان احمق به قتلگاهش بوده
نباید خودت رو مسئول اون بدونی
پسرهایی مثل لافایت به هر طریقی که شده به سرنوشتشون میرسن
پس خدا روحش رو قرین آرامش قرار بده
حداقل دستگاه چاپ رو درست کردی
بدون پهنه فایدهای نداره و خرابکارها اون رو تیکهتیکه کردن
بگو یکی دیگه برات درست کنن
.دستگاه چاپ غیرقانونیه اگه بخوام درستش کنم اونا متوجه میشن
اونا»؟»
،آره، «اونا» که توی هر سوراخ کلیدی نگاه میکنن هر جا میرم دنبالم میان
،که پیامهای رمزگذاری شده رو برای پلیس پاریس ،سالنهای ورسای
مستبدان توی وستمینستر میفرستن
،توصیهی من، که نادیده میگیریش خوردن فرنی و چای بدون قنده
قلم مو رو خیلی آروم به رنگدانه آغشته کن
.نقاشی آبرنگ باید شفاف باشه مثل یه قطعه شیشهی رنگی روی کاغذ
من هیچوقت به خوبی تو نمیشم
به همین دلیل تمرین میکنیم
نظر دکتر فرانکلین درمورد نقاشیهات چیه؟
.من برای دکتر فرانکلین نقاشی نمیکشم برای خودم نقاشی میکشم
مطمئنم که اونا رو تحسین میکنه
دکتر فرانکلین همه چیز تو رو تحسین میکنه
فکر نمیکنم فرانکلین کوچولو به نقاشیهای من اهمیت بده
فرانکلین کوچولو کیه یا چیه؟
جناب تمپل
چون مثل پدربزرگشه، فقط کوچیکتره
نسبت به اون احساسی داری؟
دوست دارم اذیتش کنم
وقتی گیج میشه خیلی سرگرم میشم
زیادهروی نکن
مردها اغلب نیت ما رو اشتباه میفهمن
تو همیشه دکتر فرانکلین رو اذیت میکنی
این یه بازیه که بهتره به متخصصها واگذار بشه
پیپو، هیس
!گفتم هیس
رنگ سبز مالاکیت رو فراموش کردیم
مهمه؟
بدون اون نمیتونیم نور روی برگها رو به تصویر بکشیم
یه بسته توی استودیو پیدا میکنی
همین الان؟
آره، برو بیارش
و قیافه هم نگیر
و پیپو رو هم با خود ببر
،وقتی ازدواج کنم من به بقیه میگم که چیکار کنن
این باعث میشه که من بیشتر دلم بخواد انگلیسیها رو بکشم
...اومد توی اتاقم
،شبی که به سمت بوردو رفت اومد توی اتاق من
اصلاً بهم نگفتی
یواشکی از پنجره اومد داخل
کامل لباس نظامی پوشیده بود
شبیه کارهای جیلبرتـه
.برای من شمشیری ساخته بود مخصوص من بود
وقتی بهش گفتم همراهش نمیرم
تیغ رو گرفت و روی زانوش شکوندش
!بازم مشروب میخوایم
!یه دور دیگه، لطفاً
.اون خیلی ناامید بود، میدونی خیلی ناجور بود
...همیشه خیلی جدی بود
اون زمانی که با ملکه رقصید رو یادته؟
جیلبرت با ماری آنتوانت رقصید؟ - آره -
.اگه میخوای بهش بگی رقص ...بیشتر شبیه
.بیا بهش نشون بدیم من نقش ملکه رو بازی میکنم
یالا - نه، نه -
برو - !مینوئت -
فیلیپ، بیا
.من دیگه با تو نمیرقصم، مارکی !تو خیلی دست و پا چلفتی هستی
!آفرین
برای جیلبرت
برای مارکی
برای مارکی لافایت
!برای مارکی لافایت
!برای مارکی
!یه دور دیگه مشروب بیارید
!یه دور دیگه
دوست من. همراهم بیا
همینالان
برید توی باغ رو بگردید
!جناب تمپل - !جناب تمپل -
!جناب تمپل - !جناب تمپل -
!جناب تمپل
.یکی رو میفرستم سراغ مامور پلیس ما تمام جادهها رو میگردیم
نباید نگران باشید
تمپل! پسر عزیزم. کجایی؟ - !جناب تمپل -
!جناب! جناب
...تمپل! تمپ
پدربزرگ؟
...من
من توی اِپی دو بوا بودم و مشروب میخوردم
با ژاک؟
نه، با فیلیپ و لویی
کنت سگور و کنت نوایل
فکر نمیکنم قبلاً اونا رو دیده باشم
اونا بهترین آدمهای فرانسهان
به جز جیلبرت
مارکی یه جوان شجاع بود
تقصیر منه که اون مُرده - نیست -
من مجبورت کردم که اون توصیهنامه رو ...بنویسی، من اون رو فرستادم رفت. و
لافایت سرنوشت خودش رو انتخاب کرد
نه من، نه تو و نه هیچکس دیگهای نمیتونست جلوی اون رو بگیره
...فکر میکردم فکر میکردم به هدفمون کمک میکنه
این افکار فایدهای برات ندارن
.امشب رو استراحت کن فردا صبح مسیر جدیدی رو تعیین کن
این جملات «ریچار بیچاره» رو به من نگو
ببخشید؟
...همهی این حرفهای دم دستی و
جملات قصار - مردم اینطوری نیستن -
تو خیلی جوانی که بخوای بدونی مردم چطورن
میدونم تو چطوری
من تو رو زیر نظر داشتم
یه چیزی میگی، و مخالفش رو انجام میدی
همیشه فکر میکنی اونقدر باهوشی که بعدش میتونی قسر در بری
نمیدونستم توی ذهنت من اینقدر حقیرم
چطو میتونی اون کار رو بکنی؟
دقیقاً چه کاری رو؟
وانمود کنی که پدرم وجود نداره
.در حالی که اون توی سلول زندان نشسته پسر خودت. و تو بهش کمک نمیکنی
تو عصبانی و غمگین و خیلی مستی
برای همین من رو به اینجا آوردی، نه؟
برای جبران کردن خودخواهی خودت؟
.همسری که نادیده گرفتیش دختری که اصلاً نمیشناسیش
و میخوای من هم دقیقاً مثل تو باشم
تمپل، یه روزی ممکنه متوجه بشی که توی زندگی هر مردی اشتباهاتی وجود داره
No comments yet. Be the first to leave one.