Pierwsze 200 wierszy.
آنچه در هانیبال گذشت...
طرز فکر این قاتل با بقیه فرق میکنه جک
برای دستگیر کردنش باید دنبال کسی بگردی که طرز فکرش با بقیه فرق میکنه
مدرکی وجود نداره که کار من باشه - ولش کنید -
داری اشتباه میکنی جک - ...میدونم چه حسی داره -
وقتی به قاتل اشاره میکنی و کسی توجه نمیکنه
داری اشتباه میکنی
بهم دروغ نگو دکتر لکتر
باور دارم که برادرم بیخیال نمیشه - ...اگه واقعاً میخوای -
برادرت رو بکشی، صبر کن تا وقتیکه بتونی باهاش کنار بیای و یا کسی رو برای انجام اینکار پیدا کن
شما مشاور درمانی هانیبال لکتر هستی
من تو رو باور دارم
دوست داری چه جوابی بشنوی، ویل ؟
جواب سوال، اتفاقی هست که
الان داره میافته و درآینده خواهد افتاد
ازت میخوام اعتراف کنی
میخوام هویت واقعیت رو قبول کنی
،باید خودم رو به هیولا بودن محکوم کنم
درحالیکه تو هنوز هیولایی که تو وجودت داره رشد میکنه رو نمیبینی؟
چرا به قسمت بهتر ذات من نگاه نمیکنی؟
نمیدونستم ذات خوب هم داری
هیچکس نمیتونه بطور کامل
از یه انسان دیگه آگاه باشه مگر اینکه اونو دوست داشته باشه
بواسطه عشق هست که به تواناییهای کسی که دوستش داریم پی میبریم
،از طریق اون عشق ،به معشوق خودمون اجازه میدیم
تا تواناییهایی خودشون رو کشف کنن
،با بیان اون عشق
تواناییهای کسی که دوستش داریم به واقعیت تبدیل میشه
بهت قول یه تسویهحساب داده بودم
الان همون موقع هست
بوی محشری داره
اُملت "ساکرومونته" به همراه جگر و دُنبلان
ساکرومونته"، سردسته کولیهای" در "گرانادا" بود
وقتی که جوون بودم به گرانادا رفتم
من هرگز نرفتم - جدی؟ -
،از خیلی چیزهاش خوشم اومد مخصوصاً این غذا
لحظات حضورم در اونجا رو بخوبی یادمه
انگار که توی ذهنم حک شده
همیشه از فراموشی پیدا کردن میترسیدم
اما حالا برای فراموش کردن یکی دوتا مورد بهش نیاز دارم
...امم
دست سردسته کولیهای گرانادا درد نکنه
خاطره، لحظات جاودانهای رو
به همراه داره، اما فراموشی باعث سلامت ذهن میشه
فراموشی خوبه
چی رو میخوای فراموش کنی جک ؟
شَک
دچار شک و تردید شدم
درباره من؟
درباره ویل
،دیگه نمیتونم بدون اجازه ویل ،درباره شرایط ذهنیش
با هیچکسی صحبت کنم
.اون دیگه رسماً بیمار من هست اون من رو استخدام کرده، نه اف.بی.آی
خب پس بیا امیدوار باشیم که درمانت جواب بده
درمان زمانی جواب میده که ،نسبت به شناخت خود واقعیمون
تمایل کامل داشته باشیم
نه اون شخصیتی که دوست داریم بشناسیم
:مترجمین عرفان.س.ا پوریا ضیامنش
...آه
احساس تأسف نمیکنی؟
در هر انتخابی، احتمال تأسف خوردن وجود داره
هرچند اگه من انتخاب کنم که ،کاری رو انجام ندم
حتماً دلیل خوبی براش دارم
...من
خیلی احساس تأسف میکنم
زندگی بدون تأسف معنایی نداره
بخاطر کاری که تو اسطبل کردم احساس تأسف میکنم
پس خوششانس بودی که اونجا بودم
اوه، نه، نه، نه
،خوششانس بودن
با اشتباه کردن فرق میکنه
اشتباه کردی که
نذاشتی کارمو تموم کنم
خوب پس بخاطر کشیدن ماشه تأسف نمیخوری
از اینکه نتونستی اونو بکشی متأسفی
میتونست درستتر انجام بشه
،باید با رفتار خودت سازگار بشی
تا دیگه احساس تأسف نکنی ویل
سازگاری
تکامل
تبدیل شدن
درسته
ازت میخوام چشمات رو ببندی
تصور کن که با انجام چه حرکتی در اون لحظه، احساس تأسف نمیکردی
چی دیدی ؟
...یه فرصت از دست رفته
برای چشیدن طعم
اون حسی که در زمان کشتن گرت جیکوب هابز داشتم
برای چشیدن طعم
اون حس زمانی که فکر کردم تو رو کشتم
چه حسی داره؟
...حس
...ملایم
...قدرت رو
احساس کردم
خوبه
اون حس رو یادت باشه
منم مثل شما دوست دارم
از این ساختمون فرار کنم
شما باید بیمار دکتر لکتر باشین
جانم؟
قیافتون آشناس
،یا شما رو میشناسم
یا یه چیزایی ازت میدونم
من کسی هستم که اون آدمها رو نکشته
همه ما معیاری برای سنجش انسانیت داریم که با
دیدن افراد دیگه، به کار میافته
بگو ببینم مارگوت، معیار سنج تو نسبت به انسانیت برادرت چیه ؟
معیاری برای سنجش ندارم
تو حتی صفات عمومی یه انسان رو هم در برادرت نمیبینی
اون رو یه انسان نمیدونی
همونقدری که اون تو رو یه انسان نمیبینه
حداقل من هرگز بدترین کسی نیستم که میشناسم
تمایل به اینکه خودت رو انسان بهتری نسبت به بقیه ببینی، یه چیز طبیعیه
برادر من آدم نیست
و تو هم برای اون همین وضع رو داری
الان انسانیت من رو زیرسوال بردی؟
روانشناسهایی که
،انسانیت بیمارشون رو زیرسوال میبرن
با روشهای درمانی دردناک اما موثر راحتتر هستن
.یکی از بیمارهاتون رو ملاقات کردم ویل گراهام
موندم که چه درمان دردناک اما موثری رو
برای اون تجویز کردین؟
تصور تو چیه؟
برای کشتن برادرم خیلی از من حمایت میکنید
،و از این بابت ممنونم
خیلی ممنونم
اما میخوام بدونم از ویل گراهام
برای انجام چه کاری حمایت میکنید
تو دیگه چجور روانشناسی هستی؟
قبلاً با شهرت من آشنا شدی و حسن نیت من ثابت شده
خودت میدونی چجور روانشناسی هستم
تازه دارم میفهمم
از کی تا حالا اف.بی.آی
زده تو کار بررسی حمله حیوانات؟
از زمانی که یه نفر ،یه موجودی رو اجیر میکنه
تا دست به قتل بزنه
مِری اون از بین رفته. گاز گرفتگیها هم تقریباً کلهش رو قطع کرده
.کار هرکی بوده، ترسی از انسانها نداشته
به نظر من کار یه خرس یا گرگ بوده
گرگها و خرسها، غذاشون رو در محل شکار نمیخورن
اونا رو دور میکنن
.اثری از خوردن اینجا نیست همه چیز سرجاشه
،رودههاش رو ریخته بیرون ،شکمش رو باز گذاشته
اما هیچ اثری از گاز گرفتگی یا خوردگی وجود نداره جک
حیوونهای وحشی قربانیهاشون رو بطور تصادفی انتخاب میکنن و هیچکدوم از اعضای بدنشون رو نمیخورن
،همچین الگوهای زخمی رو
روی یه سری از حیوونهای ،اهلیای که در این منطقه
قطع عضو شدن، پیدا کردیم
تجزیه شده بودن و درعین حال اندامشون سالم بود
یعنی کشتن اونا
حکم یجور تمرین رو داشته؟
دوباره دست به قتل میزنه و تو کارش پیشرفت میکنه
و حیوونش رو شهری میکنه
اونو به شهر نزدیکتر میکنه
و اونو برای یه طعمه بزرگتر آماده میکنه
و غریزه طبیعیش رو هم نادیده نمیگیره
اونا رو کامل میکنه
یه شکاره خونین هست
کار گرگه یا خرس ؟
...اوه
...هی، هی، این
این کوین هستش
سعی کن بهش خیره نشی
وگرنه اونو از من میگیرن
اوه شرمنده
مشکلی نیست
.خرس گرگ
خرسهای و گرگها با همدیگه شکار میکنن؟
،میتونی یه خرس رو تمرین بدی
،تا به گرگ تبدیل بشه یا یه گرگ به خرس تبدیل بشه
انقدر باهاشون تمرین کنی که ،بتونن با همدیگه شکار کنن
با همدیگه غذا بخورن
خیلیخب
کافیه کافیه
زمان خیلی مهمه
حتی میتونم تو رو برای انجام یه کاری تمرین بدم ویل
...هممم.
همچین دوستیای میتونه
حواست رو جمع نگهداره
...هاها
...حیوانات ...اونا
اونا مثل ما رابطه دوستی دارن
ما هم با همدیگه دوستیم
آره، سعی میکنم یادم بمونه
لطفاً حیوانات رو سرزنش نکن
نه - اینکارو نکن -
انسان تنها مخلوقی هست که
از روی عمد دست به قتل میزنه
اوه خدای من
...آه
!بکش
!آه
کار یه حیوون نیست
کار کسی هست که میخواد یه حیوون باشه
باور داره که یه حیوونه؟
،به باورش ربطی نداره مهم اینه که چی تصور میکنه
خب هدفش چیه؟
میخواد اونا رو لِه کنه
موضوع شخصی نیست
No comments yet. Be the first to leave one.