Pierwsze 200 wierszy.
درخشش تیغه ی شمشیر مانند صدای ریزش باران بر کوهستان ها و رودهاست
سایه ی شمشیر به شکل یک استاد ظاهر میشه
و تمام چهار فصل سال رو میپوشونه
تنگه ی یک رودخانه کوچک و فرسوده
چگونه میتواند در برابر اسب های اهنین و شمشیر های درخشان دوام بیاورد؟
یک کوزه شراب خنک برام به یک حسرت تبدیل میشه
ولی با این حال ،مست، در وسط شنزار پرسه میزنم
زادگاه من همان جایی است که ذهنم در آن در آرامش است
و آن مکان درست در کنار توست
چه کسی میتواند زخم های کهنه ی قلبش را فراموش کند؟
این اشکی که روی گونه هات سرازیره به خاطر بادی که از غرب میوزد نیست
فراق و دوری برایم مانند یک رویا شده
زرهت را بپوش ، سلاحت را بردار و مسلح شو
چون میخواهیم در امتداد این رودخانه ی پرخروش
با هم پایان این دنیا را ببینیم
افسانه فی
قسمت سی و دو
استاد
کسی هم هست که صدمه ندیده باشه؟
اونایی که خیلی خوش شانسن
وقتی که خانواده هاشون به خاطر اونا زجر بکشن
اونا میتونن راحت زندگی کنن
این شانس اوناس که از زندگی های قبلی جمع شده
نه تو و نه من این شانس رو داشتیم
!اعلی حضرت
!اعلی حضرت
!اعلی حضرت کجایین؟
!اعلی حضرت
!اعلی حضرت
شیطنت نکنین اعلی حضرت
اگه شما راهب بشین
چطوری میخواین از دربار خانواده تون
محافظت کنید؟
پدرتون
...و امپراطور پیشین
!دارن از بهشت نگاهتون میکنن
بیایین بیرون اعلی حضرت
بیاین بیرون
بلاخره خسته میشه
و بس میکنه
در اخر من برنده میشم
خواجه وانگ
من یکم میوه وحشی اوردم که گلوتونو تازه کنید
خواجه وانگ؟
به سختی میتونم با این بدن ضعیف زندگی کنم
و نتونستم کاری که عالیجناب به عهده ام گذاشتن رو انجام بدم
من بخشیده نمیشم
اگه دلت برام میسوزه
!خواجه وانگ- برام مقبره ای درست نکنین -
تا شانسم رو بعد از مرگ ضعیف نکنه
لطفا منو بسوزونید- !خواجه وانگ-
و تو دریای شرقی، خاکستر رو بریزین- !میدونم اشتباه کردم-
اینطوری
من به سمت شمال میرم
تا برسم خونه م- خواجه وانگ-
!ببخشید
دیگه قایم نمیشم
بیا بیرون
منو نترسون دیگه
باشه؟
ارباب لطفا نجاتش بدین
بودای بخشنده
همه ادما زجر میکشن
امیدوارم که از بدبختی دربیاد
از اون موقع
خیلی عوض شد
اون با دقت روی ادبیات و هنرهای رزمی کار میکرد
ما فکر کردیم
وقتی از پنگ لای رفت، دیگه برنمیگرده
بر خلاف انتظار خیلی سریع دوباره دیدیمش
اون موقع
اون مسموم شده بود
اگه میدونستم
میذاشتم استادت تو رو راهب کنه
ناراحت نباشین
به جاش من خوبم
میخوام با قدرتم انجماد استخوان
رو تو بدنت زندونی کنم
!تا بتونی زنده بمونی
ولی قول بده
!دیگه از هنرهای رزمی استفاده نکن
تعجبیم نداره که
اون همیشه میگه
با فداکاری های بقیه زندگی میکنه
ولی هیچ کاری نمی تونه
در موردش بکنه
خانوم
ما به کمکتون نیاز داریم
...ولی
بعد از تجربه کردن بیشترین درد و بیشترین لذت امروز
باید مضطرب شده باشی
چرا یکم استراحت نمیکنی؟
به هرحال
زیاد عجله یی نداریم
از اونجایی که من از تونل مخفی کوه هنگ اومدم بیرون
دوباره یین پی رو ندیدم
طبق حرفای تو
یین پی مهارت هنرهای رزمی زیادی نداشته
اخرین باری که دیدمش
توی وضع اسفناکی بود
نمیدونم چرا
ولی وقتی دیدمش
عجیب بنظر میرسید
حرف هنر رزمی شد
یعضیا سال ها تمرین میکنن
تا یه چیزی رو بدست بیارن
بعضیا زیرابی میرن
ولی مهم نیست چقدر زیآبی بره
باید خیلی بیشتر حساب پس بده
مردم اگه یه چیز بزرگ میخوان باید خطر کنن
به نظر میاد اون یهو صعود زیادی داشته
ولی باید حساب پس بدن
جوری که تصورشم نکرده
پس
تلاش کردن
و تمرین هنر رزمی
امن ترین راهه
...ولی
ولی چی؟
بعد ازشنیدن چیزی که گفتی
احساس می کنم خیلی گلایه داری
ثروت و بخت
باد داره زیاد میشه
داره دیر میشه
برو تو تخت
داره دیر میشه؟
باشه پس
میرم بخوابم
نمیری؟
میخوام یکم دیگه تنها باشم
باشه
پس من میرم بخوام
ثروت و بخت
...کتاب ضربات مشتی
کتاب مشت زنی
چرا همچین کتاب بی فایده یی میخونی؟
تو؟
اون دختری که همیشه باهات بود کجاس؟
برای چی ؟
تو تونل مخفی
خیلی باهام مهربون بودی
فکر کنم
باید یه چیزی رو بهت پس بدم
از من میترسی؟
حس میکنم
که تو یکم متفاوتی
اره
اون موقع
من سگ ارباب اژدها بودم
برای اتنقام
همه حقه های کثیف رو امتحان کردم
ببخشید
که باعث شدم اونا رو ببینی
خوشبختانه تموم شده
من ارباب جدید کوه چهار محافظم
اون مگس پرون اقای چونگ شیائوس
چرا داریش؟
چونگ شیائو بهم گفت
که یه مرد جوون رو قبول کرده
مرد جوان خیلی باهوش بوده
و زود حرکت هارو یاد گرفته
اون خانواده لی از دژ چهل و هشت بوده
و نمیتونسته شاگرد مردسه چی باشه
!چه جالب
تو
شاگرد موردعلاقشی که
همیشه درموردت حرف میزد
اره منم
برش گردون
!بس کن
ولش کن
انگار مهارت کمی داری
باید به جای تمرین هنر رزمی
حرکات رو تمرین کنی
!مثل چونگ شیائو
اخرش حتی نمیتونی از خودت محافظت کنی
اقای یین
اروم باش
ولش کن
چو چو نگران من نباش
باشه
بهت گوش میدم
چونگ شیائو بهم گفت
اینو بهت بدم
الان اینو به صاحب واقیش میدم
اگه چیزی که مال من نیست
رو نمیخوام
شنگ شنگ
شنگ
گردنت خوبه؟
استاد
استاد اون تو وضعیت بحرانیه
نمیتونیم کمکی کنیم؟
انجماد استخوان یه سم درجه یکه
از وقتی مسموم شده
داریم روش کار میکنیم
ولی به جایی نرسیدیم
مردم با یه چیزی
!سم رو درست میکنن
سم صدف اسف بار که مسمومش کرده ناپدید شده
No comments yet. Be the first to leave one.