Informacje o wydaniu

The Real Has Come E39 HD&WEB KoreanAngels
Komentarz od shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

Tagi

web
HD
Opublikowano: 2023-08-27
Pobrania: 44
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

...اگه من تو و ته کیونگ رو تایيد کنم

هر کاری ازت بخوام میکنی؟

بله مادر، هر کاری بگین میکنم

خوشحالم که می شنوم اینقدر مصممی

اما مادر ما کجائیم؟

محل سکونت یکی که خیلی خوب می شناسی

چرا وایسادی

یون دو

آقای کیم

این بچه رو بگیر

چی؟

مادر

فوری بچه رو بده به باباش

اونوقت من تو و ته کیونگ رو تایيد میکنم

مادر برا همین می خواستی منو ببینی؟

اینقدر از من متنفری؟

به نظرتون زیادی منو آدم حساب نمی کنین؟

برو کنار سر راه من قرار نگیر

از اینکه بهش گفتی هانول رو بده من، تعجب کردم

فکر نمی کردم اینقدر فعالانه به من کمک کنی

ممنونم خانم

...فکر کردی من اینکارو

بخاطر کمک به تو کردم؟

بهتره خودت مشکلات خودتو حل کنی

...پای پسر منو

به کثافت کاریهای زندگیت نکش

باور نکردنیه

چی گفتی؟

حداقل حالا که میگی درست بگو

من اونو نکشوندم

...خود پسرت

تصمیم گرفت به زن و دخترمن بچسبه

چطور جرأت می کنی تقصیر خودتو گردن بقیه بندازی؟

تو حتی نمیتونی از بچه خودت محافظت کنی

چی؟...الان چی گفتی؟

اشتباه میگم؟

...چرا فکر میکنی

یون دو از این که بچه رو بسپاره دست تو وحشت داره؟

الو؟

فوری جواب دادی منتظر تلفنم بودی؟

چی؟

کیم جون ها ـست؟

چرا صبح به این زودی بهم زنگ میزنی؟

تا یه خبر دست اول بهت بدم

مادرت یون دوو رو آورده بود پیش من

منظورت چیه؟

...چرا مامان من و یون دوو

...برا اینکه به یون دو بگه

بچه رو بده من

حرف مفت نزن! غیر ممکنه

...مادرت گفت

اگه یون دو بچه رو بده من قبولش میکنه

مگه میشه

...جهت اطلاعت دارم میگم

من فقط بچه رو نمی خوام

من یون دوو رم میخوام

...مامان چطور تونست

هنوز اینجایی؟

اگه نظرت عوض شده، می تونیم برگردیم بالا

چرا تا این حد جلو میرین؟

میدونم چرا از من بدت میاد

...برا اینکه

همچین دروغ وحشتناکی گفتم

اولش همین بود

بدم اومده بود بهم دروغ گفتی

و اینکه به همون اندازه که بهت اعتماد کرده بودم حس میکردم بهم خیانت شده

...از اینم بدم میومد که

وقتی که رفتی ته کیونگ عذاب می کشید

معذرت میخوام

لازم نکرده

الان دیگه دلیلش اونها نیست

- چی؟ -گفتم الان دیگه به اون دلایل نیست

من فقط ازت بدم میاد

بدون هیچ دلیلی ازت بدم میاد

...پس

من بچه رو ول میکنم

چی؟

اگه شما همینو میخوای

الان برمیگردم طبقه بالا و بچه رو میدم به آقای کیم

اونوقت من و ته کیونگ رو تایید میکنی؟

نمیتونی جواب بدی، درسته؟

چون هدفت این نبوده

مخصوصا اینو گفتی چون می دونستی من بچه رو ول نمی کنم

- ...تو - هر چقدرم باهاتون وحشتناک رفتار کرده باشم

...کاری که امروز کردین

وحشتناک بود

...شما منو آوردی اینجا

بدون هیچ توضیحی و بهم گفتی بچه امو تحویل بدم

...من شاید

اما هانول سزاوار همچین رفتاری نیست

حرفت تموم شد؟

فکر کردی خودم نمی دونستم چقدر تند رفتار کردم؟

با اینکه می دونستین این کار اشتباهه بازم اینکارو کردین

... از این به بعد دیگه هیچوقت

همچین چیزی رو قبول نمی کنم

خداحافظ

هیچ فایده ای نداره

بهت گفتم که ازت بدم میاد

این فکر که تو با ته کیونگی منو به وحشت میندازه

من هر کاری می کنم تا شمارو از هم جدا کنم

اینجا آخرش نیست

...هر کاری لازم باشه میکنم

ته کیونگ رو ازت دور نگه دارم

...شما منو آوردی اینجا

بدون هیچ توضیحی و بهم گفتی بچه امو تحویل بدم

...من شاید

اما هانول سزاوار همچین رفتاری نیست

هانول خیلی خسته ام

بریم خونه

الو؟

کجایی یون دو ؟

خونه ام

دارم بچه رو می خوابونم نمیتونم خیلی حرف بزنم

همه چی خوبه؟

آره

تو چطور؟

کجایي؟ کلینیکی؟

البته

الان مریض دارم بیا شب حرف بزنیم

بچه رو خوابوندی خودتم بگیر بخواب

خدا حافظ

...مادرت

یون دوو رو آورد تا منو ببینه

...به یون دوو گفت

بچه رو بده من

مادر کجا بودی؟

مامان

یون دوو رو برده بودی پیش اون کیم جون های عوضی؟

هوم؟ منظورت چیه؟

یون دوو رو برده پیش کی؟

بابای بچه رو مادر بزرگ

چی؟

فوری بهت خبر داد؟

معلومه خیلی درمونده شده

یون دو نگفت

کیم جون ها بهم گفت

نگو که اینکارو کردی

مامان تو آدمی نیستی که همچین کاری بکنه

نه

بردمش

به یون دوو گفتم اگه اینقدر ازت خوشش میاد

میتونه بچه رو بده آقای کیم و خودش کنارت بمونه

چیه ...کار اشتباهی کردم؟

چطور تونستی اینو بگی؟

...به یون دو گفتی بین من و بچه

یکی رو انتخاب کنه؟

چطور تونستی اینقدر حرف بی رحمانه ای بزنی؟

آدم در ازای چیزی که میگیره باید یه چیزی رو از دست بده

- مامان -اگه بتونم اونو ازت جدا کنم

بدتر از اینم می تونم ظلم کنم

برام مهم نیست در موردم چی میگین

سعی نکن جلوی منو بگیری

مامان آخه چرا اینجوری شدی؟

...من بدون شما هم میتونم

به زندگیم ادامه بدم

اما چون کار اشتباهی کرده بودیم

می خواستم تمام تلاشم رو بکنم تا تو رو راضی کنم

...من و یون دو قول دادیم

صبر کنیم تا شما بهمون دعای خیر بدی

...احساس مارو

متوجه نمیشی

اینکارو نمی کنم، نمی خوام بکنم

...مامان فقط نمیتونم

کار امروزت رو درک کنم

تو اون مادری نیستی که من می شناختم

دیگه نمیدونم چیکار کنم

...ما فقط باید

زندگیمونو از هم جدا کنیم

ته کیونگ، نمی تونی اینجوری بذاری بری

ولم کن

تو نباید اینجوری رفتار کنی ته کیونگ

میدونم مادر زیاده روی کرده

بازم باید راضیش کنی

نه

من دیگه پامو اینجا نمی ذارم

دیگه میرم

اومدی

ته کیونگ کو؟

رفت ، احتمالا کار داشته

باورم نمیشه مادر همچین چیزی گفته باشه

چطوری دلش اومده بگه بچه رو بده به باباش؟

...از وقتی ته کیونگ رفته

مادر خیلی عوض شده

یه ساله که خنده به لبش نیومده

چی؟ مامانت؟

این یعنی چی؟

...مامانت بچه رو برده پیش آقای کیم

و به یون دوو گفته بچه رو ول کنه؟

بله ، ته کیونگ هم متوجه شد، تو خونه غوغا کرد

سوجونگ تلفنی بهم گفت

از وقتی مادر و ته کیونگ از هم جدا شدن

انگار دارم روی یخ نازک راه میرم

جرات ندارم با مادر حرف بزنم

بذار رفتیم خونه درموردش حرف بزنیم

باشه

آقای گونگ

چیه خانم جانگ؟

کی در مورد انتقالی که درخواست کردم تصمیم می گیرید؟

بیا بعداً در موردش صحبت کنیم الان فکرم مشغوله

خانم جانگ منظورتون از انتقال چیه؟

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left