The Queen's Gambit - First Season

The Queen's Gambit - First Season

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

The Queens Gambit S01E07 720p WEB farsi
Komentarz od MMDREXA

Tagi

web
720p
720
Opublikowano: 2023-10-19
Pobrania: 44
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫میدونی، بیشتر اوقات که مردم بهمون میگن که یک‌چیزی به‌صلاحمونه

‫درواقع به صلاحمون نیست

‫این دفعه واقعیه، باشه؟

‫الان برمیگردم

‫سلام اسم من آلیس هست

‫«پال» خونس؟

‫- ببخشید خانم ، این وقت خوبی نیست ‫- هی چخبره؟

‫- پال این کیه؟ ‫- من...

‫کریستوفر رو همین الان ببر داخل

‫- تو اینجا چیکار میکنی؟ ‫- من اومدم که بت بگم حق با تو بود

‫من اشتباه کرده بودم

‫- بث داخل ماشینه محض اطلاعت ‫- نه خدایا! آلیس!

‫پنج سال گذشته. نمیتونی همینطوری خودتو نشون بدی!

‫- من اومدم چون نمیتونم اینکارو بکنم ‫- بم گوش کن

‫- باشه میفهمم ‫- من نمیتونم

‫- حس میکنم دارم ناامیدش میکنم ‫- تو نباید اینجا باشی. بم گوش کن

‫ازت میخوام که بری داخل ماشین، بعدش برگردی

‫- یک وقت دیگه دربارش حرف میزنیم ‫- نمیتونیم

‫- الان میتونیم صحبت کنیم ‫- نه الان نمیتونیم

‫نه، تو نباید اینجا میوردیش!

‫- چرا اینجا اوردیش؟ ‫- چون به کمکت نیاز دارم

‫دیگه خیلی دیره! لطفا برو

‫مامان؟

‫اون کی بود؟

‫یک اشتباه

‫یک اشتباه بد

‫یک مشکلیه که باید حلش کنم

‫چه مشکلی؟

‫اینکه با تو چیکار کنم

‫کل این خونه برا توئه؟

‫تو یتیم نیستی

‫دیگه نیستی

‫تو این‌همه مدت توی لکسینگتون بودی؟

‫«لوویل»

‫چرا برگشتی اینجا؟

‫بنظر نمیاد که تلفنتو جواب بدی

‫آقای شایبال مرد

‫پس‌فردا مراسم دفنه. گفتم اگه...

‫باهم بریم

‫ممنونم

‫وای بث

‫اره

‫میدونم

‫دارم به عنوان یک حقوق‌دان کار میکنم

‫- رفتی دانشگاه؟ ‫- توی ایالت کنتاکی رفتم

‫بورسیۀ تحصیل تربیت‌بدنی گرفتم

‫ولی وقتی فهمیدم که اسم مدرسه در گذشته

‫مدرسۀ «استیت نرمال» برای افراد رنگی بود ‫(منظورش افرادی که آمریکایی-آفریقایی‌ان)

‫باعث شد که بخوام تاریخ رو مطالعه کنم

‫که خیلی منو عصبی‌تر از حالت قبلیم کرد

‫تصورش سخته

‫رشتمو به علوم سیاسی تغییر دادم

‫و دارم برای دانشکدۀ حقوق پس‌انداز میکنم

‫میدونم، اینکه من به‌عنوان یک وکیل باشم!

‫ولی دنیا گاییدس

‫و اگه قراره عوضش کنم ، نمیتونم وقتمو صرف این کنم که

‫به دختران سفیدپوست یاد بدم که چطور راکت بدمینتون بگیرن دستشون

‫- قراره که مدافع حقوق باشم ‫- فکر نمیکردم که اینم یک‌جور مسیر زندگیه

‫خواهد بود

‫هنوزم مصرفشون میکنم

‫عزیزم بنظر میاد چیزایی بیشتر از قرص مصرف میکنی

‫امروز هیچی نخوردم

‫به‌هرحال، هنوز نه

‫قراره آخر سال برم روسیه

‫- ترسیده‌ام ‫- خب پس نرو

‫باید برم

‫اگه نرم، کاری برام نمیمونه. فقط مشروب میخورم

‫خب، بنظر میاد همیشه اینکارو میکنی

‫باید دست از شراب خوردن بردارم

‫و قرص‌ها و...

‫و اینجارو تمیز کنم

‫شروع خوبی میتونه باشه

‫باید روزی هشت ساعت شطرنج مطالعه کنم

‫ازم میخوان که توی سان‌فرانسیسکو بازی کنم، که توی برنامۀ امشب باشم

‫- بهتره که همۀ اونو انجام بدم ‫- اونا کی‌ان؟

‫فدراسیون شطرنج

‫ولی چیزی که میخوام

‫یک مشروبه

‫اگه اینجا نبودی، الان یک بطری مشروب میخوردم

‫تو شبیه «سوزان هیوارد» توی یکی از فیلم‌ها هستی

‫یک بار راجع به این هنرمند پاپ خوندم

‫یک نقاشی اصلی از مایکل آنجلو خرید

‫وقتی اوردش خونه

‫یک پاک‌کن گرفت و...

‫پاکش کرد

‫چیزی به جز یک صفحۀ خالی باقی نموند

‫یادمه که چقدر از این اتفاق شوکه شده بودم

‫الان تو فکرمه که آیا خودمم مغز خودمو پاک کردم؟

‫بزار فرض بگیریم که الان خودتو با مایکل آنجلو مقایسه نکردی

‫و بزار ببینیم که توی چه وضعیتی هستی

‫که بعد از اینکه پنج دقیقه اینجا بودم

‫بنظر میاد که ته یک حفرۀ کوفتی هستی

‫و بیشتر بنظر میاد که خودت حفرش کردی

‫نصیحت من اینه که

‫دست از کندن بردار

‫خب شاید تو ذاتمه

‫مامانم دیوونه شد

‫دیوونه شد یا همیشه دیوونه بود؟

‫نمیدونم

‫مشروب و اینا میخورد؟

‫نه هیچوقت

‫اون مرده

‫اینقدر بهش فکر نکن. سودی برات نداره

‫علاوه‌بر این

‫یک هدیه برات اوردم

‫این‌همه مدت خودم بودم

‫این من بودم که از فرزندخوندگیت عصبی شده بودم

‫اونوقت یک جندۀ سفید آشغالی بودن چی میشه؟

‫کی یادش میره؟

‫درآمد یک حقوقدان چقدره؟

‫به اندازه‌ای نیست که بتونه این ماشینو بخره، اگه سوالت این باشه

‫یک هدیه از یکی از شرکای بنگاه بود

‫مطمئنی یک هدیه بود؟

‫میخواد باهام ازدواج کنه

‫وقتی که با زن فعلیش طلاق میگیره

‫بنظر خیلی فرد عالی‌ای میاد

‫اون سفید هم هست

‫اسمش ریک هست. اون داره یادم میده که «اسکواش» بازی کنم

‫اسکواش؟

‫یک بازی‌ای که افراد سفیدپوست بازی میکنن

‫مطمنئم توش حرفه‌ای خواهی بود

‫کل بنگاه پر از افراد سفیدپوسته. منو استخدام کردن که به زمان‌بندی‌ها برسم

‫بجای یک زن سیاه‌پوست تمیزکار، یک زن سیاه‌پوست تمیز و پاک میخواستن

‫که کون خوب و فرهنگ لغت خوبی داشته باشه

‫و تو خیلی تمیزی

‫وقتی مصاحبه رو انجام دادم

‫خیلی سعی کردم که از کلماتی مثل «سزاوار سرزنش» و «دوگانگی» استفاده کنم

‫و اونا خوشحال شدند

‫ولی وقتی که از میخانه رد میشم، از دست میرم

‫چیزی که میخوام، چیزیه که تو داری

‫برای مدت زیادی، توی کار خودت بهترین بودی

‫تو حتی نمیدونی برای بقیمون چه حسی داره

‫خب، بقیۀ شریک‌هات چی فکر میکردن؟ ‫اینکه با یک وکیل پولدار سفیدپوست باشی؟

‫اگه یک جوک رو تحمل نکنن ، گور باباشون

‫یک اتومبیل مسافرتی؟

‫تو واقعا در قلۀ

‫دخترای سفید آشغالی در همه‌جا بودی، نه؟

‫مامانم توی خونوادۀ پولدار بدنیا اومده بود

‫و بعد شوهرش هم پولدار بود

‫خب آخرش چطور کارتون به اینجا ختم شد؟

‫پیچیدس

‫میشد حدس زد

‫میخوای بری داخل؟

‫چنتا سنگ به پنجره‌ها پرت کنی؟

‫انتخابات ، پیامد دارند

‫دیگه شطرنج بازی نکن

‫شماها اومدید اینجا، چون والدینتون یک‌سری انتخابات انجام دادند

‫باید یاد بگیرید که

‫انتخابات متفاوتی انجام بدید

‫من فهمیدم که دیگه نمیخوام به اونجا برگردم

‫به سوی من آیید

‫ای کسانی که خسته‌ هستید و بار سنگین حمل میکنید ‫و من به شما آرامش خواهم داد

‫عبودیتم را بپذیرید

‫و از من یاد بگیرید

‫زیرا من نجیب و فروتن در دل هستم

‫خانم دیردورف اینجا نیست

‫هیچکدوم اینجا نیستن

‫دیردورف افتاد و استخون رانش شکست

‫دقیقا بعد از اینکه رفتی

‫بعدش مجبور شد با عصا راه بره

‫هیچوقت آدم سابق نشد

‫نزدیک بود باعث شه که به خدا اعتقاد پیدا کنم

‫من ویلیام شایبال رو نمیشناختم

‫ولی بم گفته شد که فرد مذهبی‌ای نیست، و آدم منزوی‌ای بود

‫هیچکدومشون گریه نمیکنن

‫و بم گفته شد که در بیست‌و‌سه سال گذشته

‫همشون انگار توی صف بانک منتظرن

‫- خونۀ «متون» برای دختراس ‫- حالت خوبه؟

‫- اون وظایفشو انجام داد ‫- احساس بدی دارم

‫بی‌صدا و سخت‌کوشانه

‫من ده دلار مدیونش بودم

‫جولین

‫مدیر خانۀ «متون» ، هلن دیردورف میگه

‫که کارکنان و دانش‌آموزان دوستش داشتند

‫زیرا اون اخلاق کاری پسندیده‌ای داشت

‫نظرم عوض شد

‫یکم دیگه میام

‫تو باید توی کلیسا باشی ، خانم جوون

‫بله خانم

‫بث؟

‫وای عزیزم

‫فراتر از تحملت پیش رفتی؟

‫مشکلی نیست

‫مشکلی نیست

‫الیزابث، کاری که ازت میخوایم

‫یک‌جور اعلامیه‌اس

‫اعلامیه؟

‫نهضت مسیحی، تمایل داره که جایگاهت رو به رخ بکشی

‫در دنیایی که خیلیا پنهونش میکنن

‫و اون دیگه چه جایگاهیه؟

‫همونطور که میدونیم، گسترش کمونیسم

‫همون گسترش کفره

‫بنظرم اینطوریه

‫بحث نظر داشتن نیست

‫یک حقیقته، یک حقیقت مارکسی-لنینی

‫کلمۀ مقدس برای دولت شوروی ، مورد لعن قرار میگیره

‫و برای کافرانی که اونجا هستند

‫- من هیچ بحثی در این باره ندارم ‫- خوبه

‫چیزی که میخوایم ، یک اعلامیه که مربوط به اونه

‫- برای مطبوعاته؟ ‫- دقیقا

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left