Pierwsze 200 wierszy.
خیلی وقت پیش در یه روستای دوردست...
یه پیرمرد و یه پیرزن زندگی میکردن.
بچه نداشتن و خیلی، خیلی تنها بودن
تا اینکه یه روز، همین که پیرزن داشت لباسها رو لب چشمه میشست...
یه هلوی خیلی گنده با جریان رودخونه بهش رسید
وقتی زن و شوهرش این هلو رو از وسط نصف کردن...
با شگفتی تمام...
یه پسر کوچولو داخلش پیدا کردن
و بنابراین تصمیم گرفتن اسمش رو موموتارو بذارن...
که معنیش میشه پسر هلویی
پیرمرد و پیرزن پسر هلوییشونو خیلی دوست داشتن...
و خیلی خوب بزرگش کردن
تا اینکه یه روز...
موموتاروی شجاع به نبرد با قبیلهای از شیاطین بیرحم رفت
حالت خوبه؟
کجا بودی؟
چرا زنگ نزدی؟ تو...
تمام نمایش رو از دست دادی
سر کار یه مشکلی پیش اومد
یه پاکسازی بزرگ بود
هیچکس دیگه نمیتونست بمونه
خب، چی...
منظورت از این حرفها چیه اصلا؟
جدی میگی؟
مستی؟
ماسا
متوجه نمیشی
وقتی چیزی که بهش اهمیت میدی به گند کشیده میشه، واقعا دردناکه
ولی زیاد خودتو نگران این چیزها نمیکنی پس...
خفه شو
خیلی هم اهمیت میدم
اگه میخوای عوضی باشی، حداقل جرات داشته باش و به انگلیسی بگو
یا میتونستی ژاپنی یاد بگیری
بهش بگو که دیر اومدی و از پشت صحنه تماشاش کردی
دروغ نمیگم
باید به ناامید شدن عادت کنه
نمیتونی تا ابد ازش محافظت کنی
روز بدت بهونهای برای خراب کردن روز پسرت نمیشه
مامان
مامان. مامان
- مامان. - سوزی؟
سوزی
هی. ماییم
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
هی، به زودی به خونهی خونوادگیم میرسیم، باشه؟
یه اتوبوس کوچیک رو که سوار بشیم میرسیم
سالم و سرحال میرسیم
چی شده؟
خب، به ظاهر این اتوبوس که تا مزرعه میره دیگه راه نمیره
یعنی هیچوقت دیگه راه نمیره؟
- و تو اینو نمیدونستی؟ - گمونم تازگی اینطور شده باشه
باشه. میتونی به خونوادهت زنگ بزنی؟
بگی یکی بیاد دنبالمون؟
قطعا با رزی، تراکتور عموم میان دنبالمون
خیلی هم از تراکتور خوشت میاد
فقط اینکه نمیتونیم بهشون بگیم اومدیم اینجا
آنتن نمیده
تو چی؟
باشه، حالا چی؟
خب، قطار بعدی تا صبح برنمیگرده
پس میتونیم پیاده بریم؟
فقط چند ساعت راهه
خونوادهت نمیدونه ما اومدیم؟
خب، یه جورایی با عجله راه افتادیم
دیدی اون یارو از قطار پیاده بشه؟
نه
از سرما حسگر تشخیص نورم نقص پیدا کرده
خب، اون از کدوم گوری پیداش شد؟
کثافت، کثافت، لعنتی، وامونده
گفتی چند ساعت پیاده راهه؟
ببین، واقعا نمیخوام عوضیبازی دربیارم...
ولی به نظرم باید گزینههامونو ارزیابی کنیم قبل از اینکه خودمونو بسپاریم دست...
آهای؟ من همینجا وایستادم، میدونی که؟
برای یه پیادهروی طولانی آماده نیستیم
- رای من منفیه - باشه
باشه، پس پیشنهاد میدی چی کار کنیم؟
میخوای شب رو اینجا بگذرونیم و از سرما یخ بزنیم و بمیریم؟
یا عوضیهایی که خونهمو نابود کردن سوراخ سوراخمون کنن؟
ای لعنت بهش
آخه یه چیزی باید کار کنه. یه چیزی باید درست باشه!
چرخهای لاستیکیمو فعال میکنم
خوبه
خوبه. بیا بریم
خانم نوریکو
ببخشید که اینطوری سرزده اومدم
دستگاهمو جا گذاشتم
فکر کردم شاید از بازی شوگی بدتون نیاد؟
برای تولد نوهم یه مهمونی کوچیک گرفتیم
البته که دعوتتون میکردم
ولی فکر کردم شاید...
شاید برنامه دیگهای داشته باشم؟
دقیقا
روز شلوغی داشتم
سلامم رو به ریکوجون برسون
خیلی پسر خوبیه
خب، لطفا منو ببخشید
خانم سوزی
صدای چی بود؟
چیزی نشنیدم
احتمالا یه سنجاب بوده
سوزی، بیشتر بهش فکر کردم...
و زمانبندی اون بیمه اینطور به نظر میرسه...
- که بابای ماسا در تصادف بوده - کافیه! باشه
در موردش حرف زدیم
هیچ جواب کوفتی در کار نیست
باید برم دستشویی
چقدر دیگه مونده؟
شاید دو ساعت دیگه؟
گفتی در کل دو ساعت طول میکشه
در مسیر درستی هستیم؟
البته
مطمئنی؟
متوجه هستی که این سوالت توهینآمیزه، نه؟
با پسرعموهام اینجا بزرگ شدم و کلی قایم باشک بازی کردیم
- فکر میکنی هر بار کی برنده میشد؟ - ببخشید
میشه بری دستشویی کنی؟
من قارچ جمع میکنم تا توی مزرعه سرخشون کنیم
میشه مراقب باشی که خود بدبختم رو به کشتن ندم؟
توی راهنمامون اعتماد به نفس زیادی رو حس نمیکنم
فکر نکنم چارهای داشته باشیم. فعلا باید بهش اعتماد کنیم
واقعا مجبوریم؟
قبل از ایستگاه ما یه مغازه بود
میتونیم ریل رو بگیریم و برگردیم
درخواست کمک کنیم؟
یه جای کارش میلنگه
میدونی؟
انگار همیشه یه کم زیادی داره زور میزنه
آره
بیست ساله بودن همینطوریه
به نظرم باید از خودمون بپرسیم...
خدای من!
چیه؟ چی شده؟ چیزی دیدی؟
این دیگه چیه؟
باشه، باشه
فقط یه ذره کهنه شده
شبیه اولین شورت تاریخ بشریته
کلی شورت خوشگل دیگه داری چرا اونا رو نمیپوشی؟
لایق اینی که هر روز احساس زیبا بودن کنی
ازت ممنون میشم به کشوی لباس زیرهام کاری نداشته باشی، منحرف
میدونی، اگه لباس زیر خواستی، میتونی از من قرض بگیری
شورت خوششانسیمه، باشه؟
میشه بریم؟
متاسفانه داورها باید بشنون که چرا این شورت خوششانسی میاره
وقتی توی دانشگاه بودم...
برای یه اقتصاددان که برای سخنرانی اومده بود راهنما شدم
و تو و اون...
اون زن و من
- لطفا، ادامه بده - همین دیگه
خیلی باهوش بود و به کلی طرز فکرم در مورد دنیا رو تغییر داد
و منم لباس زیرشو نگه داشتم
لباس زیرشو دزدیدی؟
لباس زیرشو نگه داشتم
واقعا نمیدونم چرا
چون وقتی یه چیزی شانس میاره، باید دو دستی سفت بچسبیش
ولی چرا الان اونو پات کردی؟
یه ذره آب میخوای؟ بیا
- بیا یه کم آب بخور. - صبر کن! سوزی!
متوجه نمیشم
تو چه مرگته؟
پسرش گم شده
یه مامانه
متاسفم، سوزی
میدونی، وقتی ناراحتم، دوست دارم با آواز خوندن خودمو آروم کنم
- دالی پارتون رو میشناسی؟ - آواز نمیخونم، ولی ممنونم
خانم سوزی!
سانیجون!
اومدم بازی شوگیمونو تموم کنیم
سانی!
چقدر شلخته
به نظرت امنه که یه لحظه وایستیم؟
واقعا باید یه کم بشینم
حتما
و قول میدم که تقریبا رسیدیم
کی میدونست که این همه درخت وامونده وجود داره
آره. درکت میکنم
وقتی مامانم بعد از مرگ بابام ما رو اورد اینجا...
منم زیاد مشتاق نبودم
گفتم، گور بابای درختها. ماکوی من کجاست؟
وای، میکسی. کی پدرت مرد؟
وقتی توی مدرسه راهنمایی بودم
لعنتی، خیلی بچه بودی
متاسفم
متاسفم. نمیدونستم
نگران نباش
صبح هم آسیب روانیم سرجاشه
جدی میگم، خوب از آب دراومدم
اومدن به مزرعه واقعا بهترین اتفاقی بود که برام افتاد
صدای چی بود؟
آره، همین دیگه
وای، نه
تو تنهایی، پرنده کوچولو؟
اگه بهت میگفتم میتونم یه محیط پرندهای مناسب برات درست کنم...
تا درش رشد کنی چی؟
بله، میتونم
بله، میتونم یه محیط پرندهای مناسب رو بوجود بیارم
هیروشی کوچولو؟
ایزومی؟ جویی؟
هی، بچهها! بیاین اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.