Sunny

Sunny

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

Sunny 2024 S01E05 ATVP WEB h264-ETHEL
Komentarz od Highbury
🆔 Highbury | FilmKio.Com 🆔

Tagi

webdl
Opublikowano: 2024-07-31
Pobrania: 80
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫خیلی وقت پیش در یه روستای دوردست...

‫یه پیرمرد و یه پیرزن زندگی می‌کردن.

‫بچه نداشتن و خیلی، خیلی تنها بودن

‫تا اینکه یه روز، همین که پیرزن داشت ‫لباس‌ها رو لب چشمه می‌شست...

‫یه هلوی خیلی گنده با جریان ‫رودخونه بهش رسید

‫وقتی زن و شوهرش این هلو رو ‫از وسط نصف کردن...

‫با شگفتی تمام...

‫یه پسر کوچولو داخلش پیدا کردن

‫و بنابراین تصمیم گرفتن اسمش ‫رو موموتارو بذارن...

‫که معنیش میشه پسر هلویی

‫پیرمرد و پیرزن پسر هلویی‌شونو ‫خیلی دوست داشتن...

‫و خیلی خوب بزرگش کردن

‫تا اینکه یه روز...

‫موموتاروی شجاع به نبرد با ‫قبیله‌ای از شیاطین بی‌رحم رفت

‫حالت خوبه؟

‫کجا بودی؟

‫چرا زنگ نزدی؟ تو...

‫تمام نمایش رو از دست دادی

‫سر کار یه مشکلی پیش اومد

‫یه پاکسازی بزرگ بود

‫هیچکس دیگه نمی‌تونست بمونه

‫خب، چی...

‫منظورت از این حرفها چیه اصلا؟

‫جدی میگی؟

‫مستی؟

‫ماسا

‫متوجه نمیشی

‫وقتی چیزی که بهش اهمیت میدی ‫به گند کشیده میشه، واقعا دردناکه

‫ولی زیاد خودتو نگران این ‫چیزها نمی‌کنی پس...

‫خفه شو

‫خیلی هم اهمیت میدم

‫اگه می‌خوای عوضی باشی، حداقل ‫جرات داشته باش و به انگلیسی بگو

‫یا می‌تونستی ژاپنی یاد بگیری

‫بهش بگو که دیر اومدی و از ‫پشت صحنه تماشاش کردی

‫دروغ نمیگم

‫باید به ناامید شدن عادت کنه

‫نمی‌تونی تا ابد ازش محافظت کنی

‫روز بدت بهونه‌ای برای ‫خراب کردن روز پسرت نمیشه

‫مامان

‫مامان. مامان

‫- مامان. ‫- سوزی؟

‫سوزی

‫هی. ماییم

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید ‫@FilmKio

‫:کانال زیرنویس‌های فیلمکیو ‫@SubKio

‫« مترجم: داوود آجرلو» ‫Highbury

‫هی، به زودی به خونه‌ی ‫خونوادگیم می‌رسیم، باشه؟

‫یه اتوبوس کوچیک رو که سوار بشیم می‌رسیم

‫سالم و سرحال می‌رسیم

‫چی شده؟

‫خب، به ظاهر این اتوبوس که ‫تا مزرعه میره دیگه راه نمیره

‫یعنی هیچوقت دیگه راه نمیره؟

‫- و تو اینو نمی‌دونستی؟ ‫- گمونم تازگی اینطور شده باشه

‫باشه. می‌تونی به خونواده‌ت زنگ بزنی؟

‫بگی یکی بیاد دنبالمون؟

‫قطعا با رزی، تراکتور عموم میان دنبالمون

‫خیلی هم از تراکتور خوشت میاد

‫فقط اینکه نمی‌تونیم ‫بهشون بگیم اومدیم اینجا

‫آنتن نمیده

‫تو چی؟

‫باشه، حالا چی؟

‫خب، قطار بعدی تا صبح برنمی‌گرده

‫پس می‌تونیم پیاده بریم؟

‫فقط چند ساعت راهه

‫خونواده‌ت نمی‌دونه ما اومدیم؟

‫خب، یه جورایی با عجله راه افتادیم

‫دیدی اون یارو از قطار پیاده بشه؟

‫نه

‫از سرما حسگر تشخیص نورم ‫نقص پیدا کرده

‫خب، اون از کدوم گوری پیداش شد؟

‫کثافت، کثافت، لعنتی، وامونده

‫گفتی چند ساعت پیاده راهه؟

‫ببین، واقعا نمی‌خوام عوضی‌بازی دربیارم...

‫ولی به نظرم باید گزینه‌هامونو ارزیابی کنیم ‫قبل از اینکه خودمونو بسپاریم دست...

‫آهای؟ من همینجا وایستادم، می‌دونی که؟

‫برای یه پیاده‌روی طولانی آماده نیستیم

‫- رای من منفیه ‫- باشه

‫باشه، پس پیشنهاد میدی چی کار کنیم؟

‫می‌خوای شب رو اینجا بگذرونیم ‫و از سرما یخ بزنیم و بمیریم؟

‫یا عوضی‌هایی که خونه‌مو نابود کردن ‫سوراخ سوراخ‌مون کنن؟

‫ای لعنت بهش

‫آخه یه چیزی باید کار کنه. ‫یه چیزی باید درست باشه!

‫چرخ‌های لاستیکی‌مو فعال می‌کنم

‫خوبه

‫خوبه. بیا بریم

‫خانم نوریکو

‫ببخشید که اینطوری سرزده اومدم

‫دستگاه‌مو جا گذاشتم

‫فکر کردم شاید از بازی شوگی بدتون نیاد؟

‫برای تولد نوه‌م یه مهمونی کوچیک گرفتیم

‫البته که دعوتتون می‌کردم

‫ولی فکر کردم شاید...

‫شاید برنامه‌ دیگه‌ای داشته باشم؟

‫دقیقا

‫روز شلوغی داشتم

‫سلامم رو به ریکو‌جون برسون

‫خیلی پسر خوبیه

‫خب، لطفا منو ببخشید

‫خانم سوزی

‫صدای چی بود؟

‫چیزی نشنیدم

‫احتمالا یه سنجاب بوده

‫سوزی، بیشتر بهش فکر کردم...

‫و زمانبندی اون بیمه ‫اینطور به نظر می‌رسه...

‫- که بابای ماسا در تصادف بوده ‫- کافیه! باشه

‫در موردش حرف زدیم

‫هیچ جواب کوفتی در کار نیست

‫باید برم دستشویی

‫چقدر دیگه مونده؟

‫شاید دو ساعت دیگه؟

‫گفتی در کل دو ساعت طول می‌کشه

‫در مسیر درستی هستیم؟

‫البته

‫مطمئنی؟

‫متوجه هستی که این ‫سوالت توهین‌آمیزه، نه؟

‫با پسرعموهام اینجا بزرگ شدم و ‫کلی قایم باشک بازی کردیم

‫- فکر می‌کنی هر بار کی برنده می‌شد؟ ‫- ببخشید

‫میشه بری دستشویی کنی؟

‫من قارچ جمع می‌کنم تا توی ‫مزرعه سرخ‌شون کنیم

‫میشه مراقب باشی که ‫خود بدبختم رو به کشتن ندم؟

‫توی راهنمامون اعتماد به ‫نفس زیادی رو حس نمی‌کنم

‫فکر نکنم چاره‌ای داشته باشیم. ‫فعلا باید بهش اعتماد کنیم

‫واقعا مجبوریم؟

‫قبل از ایستگاه ما یه مغازه بود

‫می‌تونیم ریل رو بگیریم و برگردیم

‫درخواست کمک کنیم؟

‫یه جای کارش می‌لنگه

‫می‌دونی؟

‫انگار همیشه یه کم زیادی ‫داره زور می‌زنه

‫آره

‫بیست ساله بودن همینطوریه

‫به نظرم باید از خودمون بپرسیم...

‫خدای من!

‫چیه؟ چی شده؟ ‫چیزی دیدی؟

‫این دیگه چیه؟

‫باشه، باشه

‫فقط یه ذره کهنه شده

‫شبیه اولین شورت تاریخ بشریته

‫کلی شورت خوشگل دیگه داری ‫چرا اونا رو نمی‌پوشی؟

‫لایق اینی که هر روز ‫احساس زیبا بودن کنی

‫ازت ممنون میشم به کشوی ‫لباس زیرهام کاری نداشته باشی، منحرف

‫می‌دونی، اگه لباس زیر خواستی، ‫می‌تونی از من قرض بگیری

‫شورت خوش‌شانسیمه، باشه؟

‫میشه بریم؟

‫متاسفانه داورها باید بشنون ‫که چرا این شورت خوش‌شانسی میاره

‫وقتی توی دانشگاه بودم...

‫برای یه اقتصاددان که برای ‫سخنرانی اومده بود راهنما شدم

‫و تو و اون...

‫اون زن و من

‫- لطفا، ادامه بده ‫- همین دیگه

‫خیلی باهوش بود و به کلی طرز فکرم ‫در مورد دنیا رو تغییر داد

‫و منم لباس زیرشو نگه داشتم

‫لباس زیرشو دزدیدی؟

‫لباس زیرشو نگه داشتم

‫واقعا نمی‌دونم چرا

‫چون وقتی یه چیزی شانس میاره، ‫باید دو دستی سفت بچسبیش

‫ولی چرا الان اونو پات کردی؟

‫یه ذره آب می‌خوای؟ بیا

‫- بیا یه کم آب بخور. ‫- صبر کن! سوزی!

‫متوجه نمیشم

‫تو چه مرگته؟

‫پسرش گم شده

‫یه مامانه

‫متاسفم، سوزی

‫می‌دونی، وقتی ناراحتم، دوست دارم ‫با آواز خوندن خودمو آروم کنم

‫- دالی پارتون رو می‌شناسی؟ ‫- آواز نمی‌خونم، ولی ممنونم

‫خانم سوزی!

‫سانی‌جون!

‫اومدم بازی شوگی‌مونو تموم کنیم

‫سانی!

‫چقدر شلخته

‫به نظرت امنه که یه لحظه وایستیم؟

‫واقعا باید یه کم بشینم

‫حتما

‫و قول میدم که تقریبا رسیدیم

‫کی می‌دونست که این همه ‫درخت وامونده وجود داره

‫آره. درکت می‌کنم

‫وقتی مامانم بعد از مرگ بابام ‫ما رو اورد اینجا...

‫منم زیاد مشتاق نبودم

‫گفتم، گور بابای درختها. ‫ماکوی من کجاست؟

‫وای، میکسی. کی پدرت مرد؟

‫وقتی توی مدرسه راهنمایی بودم

‫لعنتی، خیلی بچه بودی

‫متاسفم

‫متاسفم. نمی‌دونستم

‫نگران نباش

‫صبح هم آسیب روانیم سرجاشه

‫جدی میگم، خوب از آب دراومدم

‫اومدن به مزرعه واقعا بهترین ‫اتفاقی بود که برام افتاد

‫صدای چی بود؟

‫آره، همین دیگه

‫وای، نه

‫تو تنهایی، پرنده کوچولو؟

‫اگه بهت می‌گفتم می‌تونم ‫یه محیط پرنده‌ای مناسب برات درست کنم...

‫تا درش رشد کنی چی؟

‫بله، می‌تونم

‫بله، می‌تونم یه محیط پرنده‌ای ‫مناسب رو بوجود بیارم

‫هیروشی کوچولو؟

‫ایزومی؟ جویی؟

‫هی، بچه‌ها! بیاین اینجا

More Farsi Persian subtitles for Sunny

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left