Pierwsze 200 wierszy.
Pink Panther ترجمه از
.سم همیشه اینجا بود هیشکی اندازه اون عاشق موسیقی اینجا نیست
برای سم مثه مذهب ـه
.مهم نیست چقد شلوغ باشه اون همیشه یه راهی به جلوی صحنه پیدا میکنه
.هیچ اجرائی رو از دست نمیده هر شب بهتر از دیشبش هست
شب 4 جولای یه گروه به اسم اکس نیلیو اجرا داشت
سامانتا رو دیدی؟
اره اما بر خلاف همیشه برای اجرا نموند
احتمالا کار خیلی مهمی داشت
گفت که میره بالاشهر اما برمیگرده
.اما دیگه ندیدمش حالش خوبه؟
سامانتا تنها اومد؟
یه پسر جوونی پیشش بود
رفت داخل. نمیدونم دقیق کی از اینجا رفته
سایز شلوارش به 28 میخورد؟ از اون مدل پسرا که ممکنه بشاشه به خودش؟
آره تقریبا
فکر میکنی بتونی واسه طراح توصیفش کنی؟
مطمئنم عادت داری چهره ها یادت بمونه
اما عادت ندارم با پلیسا صحبت کنم
بیا اداره پلیس. کسی لازم نیست بدونه
.هی چارلی بیدار شدی
منظورت به هوش اومدم؟
بعد اینکه دوس پسرت زد بی هوشم کرد؟
سال اونقدرام محکم نزدت
باورکن. فک کنم بیشتر خسته بودی
گوشی و کیف پولم هم نیست
منو دزدیدین؟
ببین اگه از ما پول میخواین
مامانم پولی نداره
.نه بابا بیخیال تو قیافت اصلا به پولدارا نمیخوره
ما فقط میخوایم درباره چیزی که دیشب دیدی چندتا سوال بپرسیم
من چیزی ندیدم
میدونیم که این حرف درست نیست
...منظورم اینه که ...چیزی که دیدم
متوجه نشدم و خیلی دلم میخواد فراموشش کنم
جدی؟ چرا اصلا از اولش اینجا اومده بودی؟
اون میله رو هم بزارش زمین
قبل اینکه از دست لاغرت بگیرمش و بکنمش تو کونت
،پرسیه نمیزدم اینجا واسه کمک اومده بودم
چه کمکی؟
درباره سم شنیدین؟
سم خودمون؟
یه دختر تو سنترال پارک تیر خورد
چی؟
به سم شلیک شد
سم حالش خوبه؟
اره زنده س
تو کماس
.اما من اونجا تو پارک بودم پیداش کردم
لعنت بهت چارلی
چیز دیگه ای ندیدی؟
چرا
یه یارویي کنارش واساده بود
...ناراحت بودش اما
طوری بود که انگار پیداش کرده تا اینکه بهش صدمه رسونده باشه
نمیدونم
...صدای آژیر پلیس شنیدم و فرار کردم اما
...اونجا
یه سوراخ تو پیشونیش بود
همه جا پر از خون بود
،یعنی اگه سر وقت میرسیدم ...اگه فقط
به جاش داشتم میرقصیدم و مشروب میخوردم و چِت میکردم
اما فقط دلم میخواست یه داستان قشنگی براش داشته باشم
اون عاشق ماجراهای قشنگه
چرا اومدی اینجا؟
آخه نمیدونستم کجا برم
اما شما سم رو میشناسید
درسته؟
شاید بدونید که اون چرا برنامه ریخت و بعدش همینطوری رفت؟
چرا تو کلاب تنهام گذاشت
و جایي رفت که قبلا اصلا نرفتیم و اونجا تیر خورد؟
خواهش میکنم، شما باید کمکم کنید
.کسی دیگه رو ندارم مامانم این بار تا ابد حبسم میکنه
مشاورم هم میگه که من فقط سعی دارم سم رو نجات بدم
...چون نتونستم بابای خودم رو نجات بدم
چه بلایي سر بابابت اومد؟
...اون
تو برجای دوقلو مرد
پشمام
چارلی پسر؟
.تو جای درستی اومدی ما حلش میکنیم
باورم نمیشه واسه اینکار راضیم کردی
.برونو ئه تو که عاشق برونوئی
.خوده برونو عاشق برونوئه اون تو نمایشگاه کار میکنه
اون فقط یه چیزی براش مهمه اونم اثر هنری که میتونه بفروشه هستش
جنی رو هم آورده
دخترای نمایشگاهی بدترینن
بهت میپیچن و میگن نابغه ای
خیلی بده
سلام چطوری؟ - سلام -
موها رو باش - بس کن -
خودت درستش کردی
یا دادی یکی دیگه ردیف کنه؟ - بیخیال -
همش رو حرفه ای ها درست کردن - حرفه ای -
میخوای مشکل ویلیام رو بدونی؟
برات توضیح میدم مرسر، باشه؟
بیخیال. اون با عیب و نقصای من آشنایي داره
اون زیادی با استعداد بود
چقد غم انگیز
بس کن - خیلی بده واقعا -
حقیقت داره. اوکی؟
بدون هیچ تلاشی همه چی براش جور شد درسته؟
،تو ثروت عظیمی به دنیا اومد هیچوقت لازم نبود تو زندگیش کار کنه
واسه همین وقتی تقلا میکنه به عنوان شکست میبینتش
جای اینکه اینو بخشی از روند بدونه. متوجهی؟
خیله خب مشاور
نباید سرزنشش کنی
گروهش یه آلبوم داد و کمک کرد یه نسل خودشون رو پیدا کنن
بعدش موسیقی رو واسه نقاشی ول کرد
و اولین نمایشگاهش رفت روی جلد مجله
بله، و هر خریداری از میامی تا پکن
سر آثارش دارن دعوا میکنن
...جز اینکه فقط یه مشکل کوچلو هست
بفرما باز شروع شد
اونا منتظر میمونن، اما بعدش نقاشی در نمیاد
،دارم میکشمش
...فقط چند ماه زمان میخوام - همیشه اینو بهم میگی -
منم اینو به خریدارا میگم
اما میدونی چیه؟ وقتی هیچی نیست من دروغگو به نظر میام
...خب من - در واقع -
این منم که پشت تلفن با مشتری ها صحبت میکنم
حتما یه چیزی دستت هست که بتونی ارائه بدی
.اون کل زمانش رو تو استودیو میگذرونه !هر روز چندین ساعت اونجاست
دارم روی یه سری چیزا کار مکینم آره
...یه سری ایده ها هستن. بیشتر یه نوع مفهوم ـن در واقع
خیلی هیجان دارم تا اثر نهایي شکل بگیره
اما همونطور که گفتم زمان بیشتری میخوام
.نه آخه ببین دیگه وقتی وجود نداره
.خواهش میکنم ویلیام ملت دارن ازم میپرسن که نکنه مرده باشی
!عجب وضعی هر چقد زمان انتظار بیشتر باشه
قیمت بالاتره دیگه - بیخیال. داره فروتنی میکنه -
هیچوقت از هیچکدوم از کاراش راضی نیست
خب قضاوت اون با ماست
بن
یعنی چی؟ چیکار میکنی؟ - چی؟ داریم میریم دیگه -
کجا میریم؟ - میریم استودیو -
همه باید اثری که داری خلق میکنی رو ببینیم
اولش میخوام یه اسپرسو بزنم
ببین همه ما اینجا پیشتیم چون هواتو داریم
باشه؟ ما دوست داریم ویلیام
چیز دیگه نمیخواید؟ - نه -
یالا بریم - شما برید تاکسی بگیرید -
.من بیرون میبینمتون من میرم دسشویي
باشه
.مامانم ترس های شبانه داره خوابایي میبینه که من میمیرم
!واسه همین حتی مدرسه فرستادن من هم براش سخته میدونی
بنابراین از سم هم بدش میومد
چون سم منو به دنیا میکشوند
،به دنیای سم که خیلی جای ایمنی نبود
اتفاقی که افتاد بدترین کابوس مامانم بود
اما برای سم اتفاق افتاد
به لطف من
واقعا فکر میکنی میتونستی ازش مراقب کنی؟
جلوی یه یارو با اسلحه واسی؟ - ...نه من -
اما اگه اونجا بودم حداقل تیر رو خودم میخوردم
عذاب وجدان داری
واسه همینم این همراهته پس
پیامبر چارلی
نه حتی نخوندمش
...نمیدونم اگه میخوندم هم بهش باور میکردم یا نه اما
اما احتمالا یه چیزی درباره بخشش اون توو باشه
الان همینو نیاز داری؟
اونقدری که نفس نمیتونم بکشم
.چارلی خیله خب چشاتو ببند
،به سامانتا فکر کن بزار افکارش سرتاسر وجودتو بگیره
حالا چشاتو باز کن
.منو نگاه کن دقیقا جای دیگه رو نبین
انجیل میگه که تمام گناهکارانی که به طور واقعی توبه کردن
رحمت فراوانی شامل شون میشه و تمامی گناهانشون بخشیده میشه
مهم نیست چیکار کردیم یا دلیلش کارمون چیه
این قانون خداست
من کشیش نیستما
فقط کسیم که تو مدرسه حواسم بود
اما من تنها کسی هستم که اینجام
پس آمرزش گناهان تو گردن منه
چارلی وایزبرگر، من گناهان تو را میبخشم
تو بخشیده شدی
هی پسر. اتفاقی که برای سم افتاد تقصیر تو نیست. متوجهی؟
بگو
اتفاقی که برای سم افتاد تقصیر من نیست - نه، از ته دل بگو -
اتفاقی که برای سم افتاد تقصیر من نیست
بلند شو و فریادش بزن
اتفاقی که برای سم افتاد تقصیر من نیست - داد بزن -
اتفاقی که برای سم افتاد تقصیر من نیست - بلند تر -
اتفاقی که برای سم افتاد تقصیر من نیست
،همونطور که مشخصه زندگی در یک فضای فرضی هستش
مسیر زندگی رو تو یه حالت ملموس تر شروع کرده
اون یه تابلوی ایسته؟
قبلا تابلوی ایست بود الان علامت موضع ـس
...بیخیال. فقط
تصور کنید که تو خیابونای نیویورک با این رو به رو بشید
... آره، چون تنها جایي که این آشغال رو
کسی بخواد ببینه همون خیابونه
چیز دیگه ای نداری ویلیام؟
چیزی که تا اندازه این روش کار کرده باشم نه
به اندازه علامت موضع؟ متوجه نمیشم ویلیام
بعد اون همه زمانی که اینجا سپری کردی
فقط اینو داری نشونمون بدی؟
بیخیال مرسر، باشه؟
معلومه که اون فقط اینجا میومده تا نئشه کنه
No comments yet. Be the first to leave one.