Pierwsze 200 wierszy.
لویی لویی لویی
ممنون
ممنون
بنشینید لطفا ممنون
خیلی ممنون خوشحالم می بینمتون
ممنون اومدید تمام روز داشتم بهتون فکر می کردم
چطورید؟ دو سال گذشته شماها چطور بوده؟
سال 2018 و 2019 برای شما چطور بوده؟
کسی دیگه هم مشکلاتی پیدا کرده که همه دنیا بفهمند؟
Fuck
دیوانه کنندست
کلی توی دردسر افتادم
کِی قراره عکسم با صورت سیاه پخش بشه؟
خیلی بدتر میشه
چون من هزاران عکس از خودم با صورت سیاه دارم
نمی تونم این کارو نکنم
خیلی حسش رو دوست دارم
Fuck man
ولی میدونید خیلی چیزا یاد گرفتم
یاد گرفتم چجوری توی رستوران تنها غذا بخورم
وقتی ملت از اونور سالن بهم انگشت فاک نشون میدن
وقتی توی دردسر میوفتید می فید دوستان واقعی تون کیا هستن
درسته ملت یجوری اینو میگن انگار چیز خوبیه
آخه کدوم خری دوست داره بدونه دوستان واقعیش کیا هستن؟
باور کنید دوست ندارید اینو بدونید واقعا دوست نخواهید داشت
هیچ وقت اون کسی که فکر می کردید نخاهد بود
اون دوست باحالتون نیست
و اون دوستِ بامزه تون هم نیست
اون دوست "واقعی تون" است
"من اینجا کنارت هست" خودم میدونم بابا
یه دوست خانوم دارم بهترین آدمیه که می شناسم اما بعضی وقتا می خوام مشت بزنم توی صورتش چون دیگه زیادی خوبه
چون من آدم خوبی نیستم
چون مثلا من دارم از مشکلم براش میگم اونم میگه: من برات دعا می کنم اووخخخ
حس می کنم هر وقت اون دعا میکنه خدا اینجوریه: اووخخخخخ
فااااک
این کاراش باعث میشه من از خدایی دست بکشم
شماها فکر می کنید خدا وجود داره؟
با تشویق نشون بدید چند نفر به وجود خدا اعتقاد دارند
خب 40 نفر از حدود 400 نفر چه خوب
خوبه این مزخرفات دوره اش تموم شده
دیگه دوره این مزخرفات تموم شده
وقتی میری کلیسا انگار چهارشنبه رفتی اسکیت سواری
قبلا یک مراسمی بود برای خودش چی اتفاقی افتاد؟
نمیدونم. من فکر نمی کنم خدا هست و بهم ثابت نشده فقط فکر نکنم وجود داشته باشه
فکر نکنم خدا باشه
و چون به وجود خدا اعتقادی ندارم
واقعا امیدوارم خدایی وجود نداشته باشه اوه خواهش می کنم
اگع به خدا اعتقاد ندارید بهتره واقعا امیدوار باشید
بهتره زانو بزنید و دعا کنید
خدایا لطفا وجود نداشته باش
چون چیز بدی که درش اشتباه کنید
اشتباه بزرگیه
تمام عمرتون آتئیست بودید بعد میمیرید یهو می بینید که: اوه لعنتی
شوخیت گرفته؟ با همه ریش و پشم و ... فاااک
هی چی بگم والا نمیدونم آها آره باشه خودم میرم اینوری
اما برعکسش مشکلی نداره
اگه به خدا اعتقاد داری و اشتباه کنی مشکلی نداری
یک آرامشی به این زندگی احمقانه تون میده
و در آخر حسابی نا امیدتون میکنه
در یک ثانیه این آخرین حسیه که خواهید داشت
میمیرید بعد میگید عه هیچی؟
جدی؟ هیچی؟
آره برو توی سطل آشغال. ببخشید
ببخشید. الان دیگه یک تکه آشغال بحساب میای
وقتی به خدا اعتقاد نداری میدونی که بعد مرگ فقط یک تکه اشغال بحساب میای
تو و خانواده ات فقط یک اشغال جدید بحساب میاید
مادرم پارسال فوت کرد ما ازش پرسیدیم ...
می خوای که ... یعنی قبل اینکه بمیره
از جنازه اش نپرسیدیم که ... ماااماااان
ماااماااااااان فاااک
ما از مادرمون پرسیدیم می خوای با جنازه ات چکار کنی؟
گفت: بسوزونیدش فقط اینو گفت: بسوزونیدش
یعنی چی؟ توی حیاط؟ با برگ خشک درختا؟ وات ده فاک؟
مراسم نمی خواست هیچی خودش رفت ثبت نام کرد به عنوان آخرین کارش به عنوان یک امریکایی مصرف کننده
آنلاین شد
با کارت بانکی خودش مراسم سوزاندن جسدش رو ثبت نام کرد
راست میگم در یه جایی به اسم: جسد سوزی بوستون
یه جایی که تمام روز جسد سک و بی خانمان ها رو میسوزونه
مامان منم قاطی کاراشون کردن
نمی دونستیم فقط یه یارو پیداش شد گفت: من واسه مامانتون اومدم
خب باشه اون داخله
یارو رفت داخل جنازه را آماده کنه من و خواهرم توی راهرو منتظر بودیم
یارو مدت زمان زیادی اون داخل بود
چیز خاصی نگفتم که
فقط میگم اون یارو زمان زیادی با مامانم اون داخل بود فقط همین رو دارم میگم
همچنین نگران بودم نکنه طرف داره جنازه مامانمو میکنه
به هر حال طرف جنازه را آورد بیرون توی یک محفظه مثلا خوب و...
و انداختش توی یک ون توی ون خودش
مثل یک ون فورد قدیمی مدل 1989
مثلا یک بطری هم پشت سپرش بسته بود و قل میخورد
این آخرین صحنه ای بود که مادرم رو دیدم
خودش اینو خواست
چون به این مزخرفات خدا اعتقاد نداشت خب نداشت
یروزی داشتم با دوستم درباره عیسی حرف میزدم
مسیح
...و
نمیدونم چی شد که به این اشاره کردم که مسیح یهودی بوده
و دوستم گفت؟ جدی؟
گفتم آره عیسی یهودی بوده
و اون گفت: فکر نکنم
گفتم باشه ایرادی نداره بلاخره اتفاق افتاده دیگه مهم نیست تو چی فکر میکنی
اما اون با من بحث میکرد میگفت: مسیح نمی تونسته یهودی باشه فکر کن درباره اش
بهش گفتم: خودت درباره اش فکر کن احمق
آخه دین دیگه ای نمی تونسته داشته باشه
فکر کردی مثلا "پرسبیترین" بوده؟
کاتولیک؟
باشه مسیح کاتولیک بوده
و یک زنجیر طلا داشته با یک صلیب
و وقتی به صلیب میخکوبش کردن گفته: آها پس ما برای این صلیب داریم
پس بلاخره معلوم شد نمی دونستم تا حالا
اوه فاک پس این یارو که روشه منم
هر مذهبی یک قوانینی داره که نمی فهممش می دونید؟
مثلا هر وقت یک عملیات تروریستی داریم همیشه بهتون میگن
توی اخبار میگن که اونا باور دارند که
هر کسی که "جهاد" کنه میره بهشت
و هر کسی 72 باکره گیرش میاد
آره 72 تا باکره که...
اول از همه اصلا این زن ها کی هستن؟
این 72 تا زن باکره کی هستن؟
خدا باید 72 تا دختر خوب رو بکشه؟
خب خانوم ها خبر خوب اینه که همه تون میرید بهشت
خبر عجیب اینه که...
یا شاید خدا اینها را تازه دست کرده
مثل بچه های مزرعه
انگار 72 تا زن درست میکنه
میگه: هچکی اینا رو نکنه برای اون یارو نگهشون داشتم
عجب مفهوم عجیبیه بهت 72 تا باکره میدن برای ابدیت
اول از همه فقط همون اول که بهتون یدن باکره هستن
وقتی شروع کنید به کردنشون دیگه تمومه
بعد از یک هفته میگه: فقط 3 تا باکره مونده
و 69 تا فاحشه
این باید یکی از گیج کننده ترین لحظات زندگی خدا باشه
وقتی 72 تا باکره رو تقدیم به یارویی میکنه که همین الان یک اتوبوس رو توی تلاویو منفجر کرده
و پیش خودش میگه: خیلی خب... ام... من دارم چه غلطی میکنم؟
میره یک نوشیدنی بزنه
من درباره خدا کنجکاوم. درباره وجودش و زندگیش خدا بودن چجوریه؟
هیچی درباره اش نمی دونیم
فکر کنم یکی از دلایلی که مردم بهش اعتقاد ندارند چون خدا بودن رو نمی فهمیم
چون دیگه هیچی نمیگه قبلا راه میوفتاد توی خیابون به مردم میگفت...
روی سنگ چیزهایی مینوشت میگفت: نگاه کنید این کارا رو کنید
و ملت گیج میشدن سعی میکردن بفهمن داستان چیه
و یهو برای دو هزار سال... هیچی. هیچی نگفته
و همه به جون هم افتادن
اون با یک کنفرانس مطبوعاتی 5 دقیقه ای میتونه همه مزخرفات رو حل کنه
اگه خدا فقط 5 دقیقه حرف میزد همه مشکلات حل میشد
میومد میگفت: خب سلام همگی آره من خدا هستم، سریع میگم
اول از همه مورمون ها، اصلا نه
این دیگه چه مزخرفیه برید خونه تون
همچنین یهودیا با اون چیزه رو سرشون، وات ده فاک؟ نمی دونم والا
چه کلاه بگذارید یا نگذارید کسی به تخمش هم نیست
این عجیبه من متنفرم از اینا
هر کس از اینا رو سرش باشه می فرستم جهنم
یفرستم. کار من اینه گفتم در جریان باشید
هر کاری خواستید بکنید ولی میفرستمتون اونجا حالا دیگه خود دانید
در ظمن برام مهم نیست شما کیو میکنید مهم نیست
اول آدم و حوا و استیو بودن و همه دیگه را میکردن
منم داشتم جلق میزدم پس برای من مشکلی نیست
نمی دونم شماها چرا مشکل دارید؟
خوش بگذرونید و از همه سوراخ هاتون استفاده کنید نظر من اینه
در ظمن قرار بود شما حیوانات را بکنید من برای این ساختمشون
چرا حیوانات را نمی کنید؟
فقط 30 هزارتا از شماها حیوانات رو میکنه
پس بقیه تون چی؟ میخوریدشون؟ خیلی چندش آورید
چه مرگتونه
چطوری یک خوک کردنی رو میخورید؟
این سخنان خداوند بود
خوبه که توی واشنگتن دی سی هستم من اینجا بدنیا اومدم
چون من شهرها رو دوست دارم
شهرهای خیلی پیشرفته را دوست ندارم
توی زوریخ بودم و اونها خیلی...
میدونید اینجوری هستن: بیا این دوچرخه مال تو می خوای بری مدرسه. بیا مال خودت برو
و سطل اشغال هاشون هشت جای مختلف داره
با شکل های مختلف مثل تست آی کیو برای میمون ها میمونه وات ده فاک؟
یکیشون عکس یک لیوان روشه
یکی دیگه عکس یه لیوان روشه که فقط کمی فرق داره
منم با یک نوزاد مُرده وایسادم نمی دونم چکارش کنم
نمی دونم باهاش چکار کنم
نمی تونم توی محفظه روزنامه فرو کنمش
من شهر دوست دارم جاهای کوچک رو دوست ندارم
وقتی میرم اروپا میرم توی شهرهای بزرگش
همه میگن: نه نرو مادرید فقط یک روز برو مادرید
بعد سوار قطار شو
بعدش برو گاتگاراریسکیتی گاتکارچوتولاکالادابیبیگاگاکاتاداریگیدیتاگیچونکا
یک دهکده خیلی قدیمی و قشنگه
و توعاشقش میشی
فاک یو. تو که منو نمی شناسی من قرار نیست عاشق یک دهکده توی اروپا بشم
که چند وقت یبار یک صدای زنگ میاد توش
و یک سگ که داره تنها پرسه میزنه
من از جاهای بامزه کوچولو خوشم نمیاد
من از شهر های کوچیک امریکا هم خوشم نمیاد با مغازه های کوچیکش
اوه اون مغازه کوچولو رو نگاه کن
بیا بریم توی اون مغازهء کوچولو
نه بیا طلاق بگیریم این ایده بهتری نیست؟
تو برو توش منم میزارم میرم
فقط به بچه ها بگو من خلبان بودم و بهم شلیک شد سقوط کردم
من مغازه های کوچیک رو دوست ندارم توشون احساس ناراحتی می کنم
میری توش یهو صدای زنگ میاد کلیلی لینگ لینگ
حالا فقط تویی و اون
توسط رویاهای اون صاحب مغازه احاطه شدی
و نمی تونی بگی: اووووخخخخخ و بری
No comments yet. Be the first to leave one.