Pierwsze 200 wierszy.
منطقه گانگپو، در 2018 بیست سالم) (شد، سافت اس ام،طولانی مدت، زیبا
اینا چیزاییه که سه جونگ تو صفحه دوستیابی نوشته
خودش نیست
منظورت چیه خودش نیست؟
حتی آی پی آدرسشم چک کردم
شکی نیست که عکسش واقعیه
اون حتی از رفقای من خواست واسش پول جمع کنن
تمومش کن
یه نگاه تو آینه به خودت بنداز و ببین میتونم تمومش کنم یا نه
دون هیوک، خودتو جمع و جور کن
فقط قبول کن که اون واقعا همینه، عوضی
دهنتو ببند
ولش کن - تو هیچی در موردش نمیدونی -
دیگه هرگز به اینجا نیا
از اینکه تورو دوست خودم میدونستم پشیمونم
باشه، دیگه هرگز منو نمیبینی
دارم بهت میگم اکانتمو دزدیدن
باشه
اومدن و بدون اینکه چک کنن منو زدن
همین الان اینارو گفتی
آروم باشین قربان
شماره تلفن مادرتو بهم بده
میشه؟
کله شق
چان هونگ اینجاست؟ - چان هونگ کجاست؟ -
اونجاست
اوه، عزیزم
خسته نباشین - خسته نباشین -
خوبی؟
چیشده؟ بذار صورتتو ببینم
خدای من، چان هونگ - خیلی درب و داغونی -
زده به سرت؟ تورو چه به این کارا
توام درگیر بودی؟
متاسفم
شما پدر و مادرشین؟
میشه زودتر کارارو تموم کنین
صبر کنین
برای این چیزا وقت ندارم - بله، قربان، لطفا یه لحظه بهمون وقت بدین -
جناب
چه بلایی سر این پسرا میاد؟
...پسرتون کتک خورده
...پس میتونین اینجارو امضا کنین و ببرینش
ولی با ایشون به مشکل بر میخوریم
یه نفر از خانوادش باید بیاد تا به یه توافقی برسیم
اون مدتی رو هم در مرکز بازپروری بوده
قرار نیست واسش سبک تموم شه
دوستته؟ - آره -
استخونات خوبن؟
ممنونم - خواهش میکنم، قربان -
ممنون که درک میکنین خودم یه درس حسابی بهشون میدم
بله، جناب - چرا این دکمه هارو باز کردی؟ -
این روزا مده
خدا بگم چیکارت کنه
باشه، فهمیدم
واسه اینکه خوشتیپ بنظر برسی از سرما یخ میکنی
یه ژاکت برات میبافم
نگران نباش لوازمشو میگیرم و خودم میبافمش
فقط صبر داشته باش
باید بیای خونه ما بمونی، دیر وقته
امروز خیلی بلا مَلا سرت اومده
مشکلی نیست
لطفا رد نکن
نمیخوام تنبیهت کنم
همینطوری راحت ترم آقا
پول اجاره رو حتماً براتون واریز میکنم
با ما شام بخور میخوری؟
دوست داری چی بخوری؟
خدایا چقدر داغه
بگیرش
زیاد بخورید
اگه بیشتر وقت داشتم یه چیز بهتر میپختم
اگه وقت داشتیم که الان باید جشن میگرفتیم
بیشتر به ما سر بزن
به لطف تو ما هم غذاهای خوبی میخوریم
عاشق این سوپم خیلی خوشمزهس عزیزم
نمیدونم دوسش داری یا نه ولی باید همهشو بخوری
تو خونهی ما همیشه باید غذاتو کامل بخوری
چرا پنکیکای توفوتو نمیخوری؟
قبلاً بهت گفته بودم که غذاهایی که توش لوبیا داره دوست ندارم
خودت میدونی
!آفرین بابات خیلی خوب بزرگت کرده
!برای سلامتی خودت میگم
از خودت پذیرایی کن
خدایا- نگاش کن-
خیر سرت لباست سفیده مثلاً
ببین چکار کردی- آفرین-
ای خدا منو نگاه کن ببینم
بچه پررو
عیب نداره لکش میره
کی قراره بزرگ شی؟
از دوستت یاد بگیر
ببین چه پسر بالغ و قابل اعتمادیه
انقد هی نگو بالغ
مثل یه باری روی دوش میمونه
این روزا آدما زیاد بالغ نیستن
فقط تظاهر میکنن بالغ شدن
اشتباه میگم؟
اصلاً باحال نبود چونگ جه
پسرم یه کم شور شده- آره یه کوچولو-
شوره؟
پس نخورید اصلاً
تو همهشو بخور
نه مامان
گوشت باید شور باشه
دستتو بکش همهشو دوستت قراره بخوره
فقط پنکیک توفوتو بخور دست نزن ببینم
با برنج بخوریش اصلاً شور نیست
اونقدا هم شور نیست خوبه
بذار بخورم ازش
خیلی هم خوبه
به اونا اهمیت نده هرچی دوست داری بخور پسرم
غذاتو بخور بعدشم هر چند وقت یکبار بهمون سر بزن
ببین امروز چقدر خوب کنار هم غذا خوردیم
ای خائن چطوری تونستی اونجوری فرار کنی؟
یه نفر باید میرفت که گزارش بده یا نه
چی شد حالا؟
دون هیوک اومده خونمون
مامان بابام همش بهش میگن شبو اینجا بمونه
چی؟ اومده خونتون؟
اره گمونم واقعاً قراره شبو بمونه
نمیتونی الان بیای اینجا؟
پیام شما ارسال نشد
شوخیت گرفته؟
پیام شما ارسال نشد
عجب دیوونهایه
چان هونگ
گفتی اینو نمیپوشی نه؟
اره اندازهام نمیشه
فکر کنم قد تو بلندتره
حتی اگه قدمم بلندتر بود بازم نمیپوشیدمش
من وسایلشو گرفتم و خودم درستش کردم. قشنگ نیست؟
بله، خانم
اون دکمه ها مرواریدن
اینجارو خونه ی خودت بدون و راحت باش، باشه؟
خوب بخوابی پسرم
تو هم مامان- باشه-
من درو براتون می بندم
من بهت گفتم اگه دروغ بگی می کشمت
متأسفم
من دلایل خودمو داشتم
چطوری اونو گرفتی؟
بازی کردن با من جالب بود؟
...سه یون گفت
... سه جونگ به سه یون - اوم سه یون؟ -
سه جونگ دادش به سه یون؟
من تقریباً فراموش کردم
پس باید اینجوری بپیچونمش
درسته
که اینطور
من اینارو آوردم
من اینو تو "انجمن صبح" دیدم ...خوردن کیوی
...قبل از این که بخوابی برات
خوبه
...باشه. ممکنه راحت نباشه
ولی خوب بخوابی
داری چیزی یاد می گیری؟
آره
که اینطور
شب به خیر
جونگ هه
امروز اتفاق های زیادی واست افتاد
...نمی خوام نگران باشم
اما هستم
...اما
فکر می کنم ایده ی خوبی بود که بیاریمش اینجا
نه؟
حق با توئه
فکر می کنی چرا رفت مرکز بازپروری؟
اون می دونه چطوری به بزرگترا احترام بذاره
حتماً دلایل خودشو داشته
...سه یون
عمداً مخفیش نکرد
...سه یون گفت سه جونگ
گذاشتتش تو کمدش
چرا؟
هیچ کس نمی دونه
...همونطور که هیچ کس نمی دونه چرا
...اون جمله رو برای
...تو، من
و سه یون گذاشته
به نظر می یاد برای سه یونم اتفاق های زیادی افتاده
حتماً حس کرده که انگار سه جونگ سرزنشش کرده
این ترسناکترین چیزه
داری می ری بیرون؟
صبح به خیر
!چه تصادفی
همونجایی که هستی وایسا
!چان هونگ! بیا بریم حموم
در مسیر پنج، اوه کیونگ پیو
مرسی مامان
تو بعضی وقتها دوس داری مردمو ترسو کنی
پس کارتو بهتر انجام بده
دون هیوک، حتی پوستتم لطیفه
جدی اگه دیرتر به پلیس زنگ زده بودم داغون شده بود
منظورم تو نیستی هیونگ نگران اونام
فکر کردم الانه که با مشتت بکشیشون
میشه یه ذره اُوغ بزنم؟ - بزن -
نگاش کن، مگه تو کیسه کشی؟
بعد با خودت ببرش خونه برات قشنگ میبندمش
حال اومدم
No comments yet. Be the first to leave one.