Pierwsze 200 wierszy.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
هو هو هو هو!
کریسمس مبارک!
ایول!
چطور بود؟
هوم.
هی، همین الان ناهارمو قاپ زد.
خیلهخب.
هوم؟
اینم برمیدرم، اونم همینطور.
بزن بریم!
آخ، عاشق بوی سس کچاپ سر صبحم.
بسیار خب، یه هات داگ با کچاپ دارم
با یه ظرف کوچیک سیبزمینی سرخکرده.
بله. میشه یکی هم با سس خردل بهم بدی؟
حله، رو جفت چشمام.
ببخشید. معذرت میخوام. اجازه بدین رد بشم.
فکر اینجاشو نکرده بودی، نه؟
سه، دو، یک...
خداحافظ.
نه، تو همینجا بمون.
یادآوری میکنیم به همه مسافران
که حواسشون باشه وسایلشون جا نمونه
قبل از اینکه ایستگاه رو ترک کنن. ما مسئولیتی...
- اوه، سلام فالکون. - یه محموله مخصوص.
خیلی ممنون. شب میبینمت.
هی، فکر کنم این از دستت افتاد.
اوه، خیلی ممنون که به فکرمی.
فقط امشب رو یادت نره، باشه؟
سلام! کسی اونجا نیست؟
- اوه، باز گیر کردی؟ - بله، مقصرم.
- ببین چی برات آوردم. - اوه، عاشقشم.
نوش جونت.
امشب میبینمت.
- نمیدونم تو چی، ولی من که... - کادو آوردم.
آخ جون!
- خیلهخب، این یکی مال توئه. مواظب باش، بگیرش. - گرفتمش. ممنون.
- بیا، ماهی ساردین محبوبت رو آوردم. - عالیه.
- احیانا دسر هم داری؟ - نه امروز، ببخشید.
ولی اصلا نگران نباشین، چون امشب، رفقای پشمالوی من،
قرار نیست همون آشغالای همیشگی رو بخوریم.
نه. امشب بالاخره این شانس رو داریم که تا خرخره بخوریم
و باز هم جا برای دور دوم داشته باشیم.
امشب یه شام سه مفصله داریم
که واسه هممون کافیه. واسه تو، واسه تو، و حتی تو،
- فندقی خجالتی من. - واسه من؟
چون امشب قراره کریسمس رو جشن بگیریم.
فالکون، فالکون، فالکون، فالکون!
...این مدل های مبارزه باعث خندم میشه.
اگه تو نیروهای ویژه بودی مثل استیون،
الان حسابی خبره بودی.
چون وقتی وقت جنگیدنه،
فقط یه سبک جواب میده، اونم کراکنه.
داری اشتباه میکنی، سبک نیرو درسته.
- نه، سوپلکس! - نه، کراکن!
- نه، نیرو. - نه، سوپلکسه.
- نه، کراکنه. - نیرو.
- سوپلکس. - کراکن!
هی عموها، هات داگ میخواین؟
سی، بریم واسه چهار تایی.
اوکی.
- هنوزم رو فرمیا، نه؟ - خب، استادای خیلی خوبی داشتم.
- واسه ماموریت بزرگ چه حسی داری؟ - خوبم.
همه چی طبق نقشه پیش میره.
و امشب جشن میگیریم. ولی عموها، من دیگه باید رفع زحمت کنم.
ما هم باید بریم یکم کالری بسوزونیم
تا جا باز کنیم واسه اون ضیافتی
که قراره امشب برامون بیاری.
خیله خب، بدو بدو بدو!
اومدم.
بد نیست اینجا یه هل کوچولو بهم بدین، ها؟
سی.
اوله!
راستی فالکون، ریکو از نقشت خبر داره؟
آره، ولی همین الانشم پشیمونم که بهش گفتم.
- آه، موریس. - ریکو.
چند بار بهت بگم؟ بهم بگو فالکون.
باشه، باشه. هر چی تو بخوای موریس. ببین.
باید حرف بزنیم. مطمئنی میخوای این کارو بکنی؟
ما حتی این یارو رو نمیشناسیم. اسمش چی بود؟
هانس.
آره. هانس. هانس و اون چیزی که بهش میگه کار صد در صدی.
- ممنون فالکون. - دروغ نمیگم،
از ترس زهره ترکم میکنه.
مطمئن نیستم که باید بهش اعتماد کنیم.
منظورم اینه که دستبرد به دکه هات داگ فروشی اوکیه.
آره فالکون!
یه بقالی کوچیک وقتی دستمون خالیه، قبول.
اما داریم درباره یه قطار حرف میزنیم. واقعا می ارزه؟ اگه کار بیخ پیدا کنه،
یه بلیط یک طرفه داریم به هلفدونی.
ریکو، اینقدر نگران نباش. بیخیال. کار منه.
درسته. مثل اون موقع که اون ایده ناب به سرت زد
که یه پپرونی از اون سگای نگهبان کش بری.
- ممنون فالکون. - چیزی نمونده بود غذای سگا بشی.
آره، ولی آخرش انجامش دادم، ندادم؟
اوه آره، همیشه همینو میگی.
ولی این یکی خیلی خطرناکه.
بذار خود این هانس انجامش بده.
آخه ریکو، چطور میتونیم این فرصت رو از دست بدیم
که بالاخره یه ضیافت واقعی تو کریسمس داشته باشیم؟
فقط تصور کن، واسه اولین بار، هممون میتونیم با هم جشن بگیریم
با شکمای سیر، بدون اینکه رفقامون نگران باشن وعده بعدی
از کدوم سطل آشغال قراره بیاد.
و اون کیه که همه ازش توقع دارن این کارو راه بندازه؟
- ممنون فالکون. - شنیدی که چی گفت. فالکون.
هوم.
هر چی تو بگی، ولی لطفا فقط حواست به خودت باشه موریس.
خیلهخب ریکو، من دیگه باید بپرم.
قطار شماره ۷۲۶۸۹ به مقصد تورو سیتی
الان وارد ایستگاه میشه.
نه، من یکم...
ببخشید، ممکنه واسه جا به جا کردن چمدونم بهم کمک کنین؟
- البته قربان. - اوه، ممنونم.
- خیلی... - کریسمس مبارک.
مار رو کجا بذاریم؟
معمولا دوست داره یه جای تاریک باشه.
- بذاریمش اون عقب. - نگران نباش.
تا چند ساعت دیگه میبینمت.
سعی کن بین راه یکم بخوابی.
به زودی میبینمت.
ها؟
واو.
هانس، جواب بده. مستقر شدم. هانس، صدامو داری؟
صداتو بلند و واضح دارم فالکون.
برو سمت واگن لوکوموتیو.
عملیات ضیافت کریسمس شروع شد.
همینه جنیس. فقط نفس بکش، کینوآی کوچولوی من.
اتصالت رو با کیهان حس کن.
اوه جیمی. ستاره ها دارن بهم میگن که ما
قراره مامان بابای فوق العادهای بشیم.
- اوه، منتظر بچه هستین؟ - آره.
و اگه ستاره های اقبالمون جفت و جور باشن،
این کریسمس باید ۱۰ نفر بشیم.
خب، تو چطوری آفتابگردون کوچولو؟
واسه سفر آماده ای؟
من و صاحبم همیشه با هم سوار قطار میشیم.
ولی باید بگم، هیچوقت تو همچین قطاری نبودم.
میگن یکی از سریع ترین قطارهای کل دنیاست.
مطمئنی قرمز رو به قرمز زدی؟
ها؟ آره معلومه. موتور هک شده.
خوبه. حالا بریم مرحله بعد.
اوه نه. دارم بهت میگم، این قطار خیلی مدرنه.
واقعا؟
اوه آره. همه کنترلا در حد بنز هستن.
- تکنولوژیش ته دنیاست. - اوه پسر. خب میدونی،
این بساط تکنولوژی واسه ما خیلی غریبه هست.
ما همین که زیر آفتاب لم بدیم خوشیم.
و وقتی قطارمون سر وقت برسه.
اوه بله. امیدوارم شب عید کریسمس
تاخیر نداشته باشن.
خوبی رفیق؟ یکم می لرزی انگار.
سفر رو دوست ندارم. حالم توی حرکت بد میشه.
خب، اصلا نگران نباش. مطمئنم همه چی عالی پیش میره.
اوه، راستی، اسم من جودیه.
جودی.
از... از دیدنت خوشبختم.
و اسم منم، هست... هست...
که کا.
- ها؟ - کوکو. کوکو. اسمم کوکوئه. نه، کهکا نیست.
اوکی. بخش اقتصادی تموم شد.
آفرین، عالی داری پیش میری فالکون. همینطوری ادامه بده.
- الان توی قطاری؟ - آره.
فقط منتظرم یکی بیاد واسه
چمدونم بهم کمک کنه. تو چی؟
سلام، آقای نوازنده.
یه خورده آهنگ غمگینی میزنی، نه؟
هوم.
مومو، فکر میکنی شانسی دارم
واسه اون نقش نینجا توی تورو سیتی؟
هنوز نمیتونم روی پاهای عقبم وایسم.
بازار رو که میشناسی لئو. از بی نام ونشون هایی مثل ما تست میگیرن
بعد نقش رو میدن به یه ستاره. ما ته جدولیم.
آره. به جز اون آگهی هامون واسه پرایس اس-مارت.
میخوای توی خرج کردنت صرفه جویی کنی؟
خب، خبرای خوبی دارم. توی پرایس اس-مارت،
تا دلت بخواد تخفیف داریم. شیر، میوه، شوینده،
مبل، بنزین و اره برقی.
و البته، پیتزاهای معروف مون. از دستش ندین.
پرایس اس-مارت. شعبهها ۲۴ ساعته بازن.
- اوه. - همینه.
شما همونایی هستین که توی تبلیغای پرایس اس-مارت بازی میکنن.
میدونستم یه جا هردوتون رو دیدم.
صبرم سر اومده تا به بقیه تیم بگم
که با آدمای کله گنده همسفر بودم.
اوه، من که اسممون رو سلبریتی نمیذارم.
- ما نهایتا بازیگر درجه سه باشیم. - هنروریم.
- عروسک تبلیغاتی. - بله. اینا همش از فروتنی مونه.
شرط میبندم یه روزی هردوتون ستاره های خیلی بزرگی میشین.
ولی فعلا حواستون باشه
- که خودتونو گم نکنین، ها؟ - آره.
فالکون، باید اینو زودتر تمومش کنی.
باید قبل از اینکه قطار راه بیفته کار تموم شه.
اوکی.
من کجام؟ صاحبم کجا رفت؟ این قفس دیگه چیه؟
این یارو کیه؟ ها؟ اوکی. اوکی. اوکی. منو دزدیدن.
او، هی. تو رو هم دزدیدن؟
آخ، صاحب بیچارم حتما از نگرانی مریض شده. هی. هی.
- شکر داری؟ - ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.