Pierwsze 200 wierszy.
= دوشیزه هلمز =
الان بارون میگیره
یه پله جلومونه
خوبه
خوبه
مواظب باش. یه پله ی دیگه جلومونه
چرا در اتاق کاراگاه سو بازه؟
کاراگاه سو
مراقب باشید ارباب جوان
صبر کنید
ارباب جوان
کاراگاه سو اینجا نیست
کجا میتونه رفته باشه؟
صبر کنید
بذارید اول کاغذایی که روی زمین ریختن رو جمع کنم
..چطوری کاراگاه سو میتونه
درحالیکه همه پنجره های اتاقش بازن، اینا رو ول کنه و بره؟
همشون پراکنده شدن یه جا
الان چی گفتی؟
صبر کنید
روی یکی از پرونده ها ایستادید
صبر کن ببینم
سو کوچولو هیچوقت وسایلشو اینور و اونور ول نمیکنه بره
عقلتونو از دست دادید ارباب جوان؟
پزشک سلطنتی گفت که نباید بین درمانتون وقفه بندازید
ساکت شو
"لب، دست، مو، دار زدن خود، نقاشی، گردن"
..این کلمه هایی که
دورشون خط کشیده شده، یعنی چی؟
مو
دار زدن خود
نقاشی
در فوریه سال چهارم ژانگه،خانوم با خوردن طلا خودشو کشت
برادر پی
بالاخره اون چیزی که الهام بخشم هستو پیدا کردم
..با یه گردن کشیده و باریک
بدن فرم قشنگ تری میگیره
..در اوت سال چهارم ژانگه
خانوم لین، پرید توی دریاچه و خودشو کشت
لب
به لبا نگاه کن
رنگشون مثل رنگ نیلوفرهای آبیه
تر و تازه و خوشگلن
از طرف دیگه من این دستای ساده رو دوست دارم
نرم و لطیف بنظر میرسن
انگشت ها کشیده و باریکن
دست
خانوم دو، خودشو از بالای سد، پایین انداخت و کشت
..این
..دسامبر سال سوم ژانگه
..مه سال چهارم ژانگه
..مه سال دوم ژانگه
اون خیلی خوشگله
..اما چرا
چشم نداره؟
..برادر چو، توی نقاشی
به تمام ریزه کاری های زنا توجه میکنه
..ما نمیدونیم که کِی
چشم های مناسبی براش پیدا میکنه
نه
پیدا کردم
!اوه نه
دارید کجا میرید ارباب جوان؟
بالاخره تموم شد
بالاخره شاهکارمو تموم کردم
بالاخره تموم شد
بالاخره تموم شد
..شاهکار
..شاهکار
شاهکارم
چرا هیچ عکس العملی نشون نمیدی؟
نمیخوای یه نگاهی به شاهکارم بندازی؟
یه اثر شاهکار الان مقابلته
نمیخوای ببینیش؟
بیا اینجا
اما الان خیلی آشفته ای
صلاحیت نگاه کردن به شاهکارمو نداری
..الان
وقت توئه که بمیری
بیا تمومش کنیم
هیچ عذابی نمیکشی
و هیچ پشیمونی هم نداری
من عذاب نمیکشم
هیچ پشیمونی هم ندارم
من عذاب نمیکشم
هیچ پشیمونی هم ندارم
من عذاب نمیکشم
هیچ پشیمونی هم ندارم
..مادر
..مادر
هر چقدر هم که سخت باشه، بازم زندگی کن
نه
من نمیتونم بمیرم
نمیتونم بمیرم
به من نگاه کن
به چشمام نگاه کن
بگیر
تردید نکن
همینه
درسته
الان دیگه میتونی بمیری
..سو کوچولو
منم
بیدارشو
برادر پی
حالت چطوره سو کوچولو؟
همتونو میکشم
سو کوچولو
سو کوچولو
بانوی زیبای من
شاهکارم
سو کوچولو
متاسفم
متاسفم که دیر کردم
شاهکارم
..برادر پی
پادزهر
پادزهر توی لباسمه
بگیرش
چی شده ارباب جوان؟
!برو و سریع رو شوانگو بیار
ارباب جوان
ارباب جوان
ارباب جوان
فی یوان
چی شده ارباب جوان؟
برو و جلوی در محافظت کن
درو ببند و نذار کسی بیاد داخل
برو
باشه
رو شوانگ
سو کوچولو هیپنوتیزم شده. لطفا کمکش کن
بقیشو بعدا برات توضیح میدم
رو شوانگ
میدونم که قبول کردنش برات سخته
اما سو کوچولو هیپنوتیزم شده و زندگیش الان تو خطره
میدونم که باید چیکار کنم
از اون پادزهری که بهش دادی، خورده
الان حالش چطوره؟
..با وجود اینکه پادزهرو خورده
..خب
مدت زیادی تحت تاثیر دارو بوده
تازه هیپنوتیزم شده
بخاطر همین علائم حیاتیش پایدار نیست
همش تقصیر منه
باید زودتر نجاتش میدادم
..یعنی قرار مثل بقیه، تا چند روز دیگه
خودشو بکشه؟
مطمئن نیستم
واسه ی اطمینان باید چکش کنم
باید اتاقو ترک کنی
باشه
باشه
باشه
ارباب جوان
چی شده؟
چشم هاتون چطوره؟
من خوبم
نشانمو بردار و به دفتر مینگ جینگ برو
برای چی؟
قاتل سریالیمون چو لین جیانگه
اون از صحنه فرار کرد
برو و به دفتر مینگ جینگ اطلاع بده
ازشون بخواه که دستگیرش کنن
بله
یه چیز دیگه
برو و به جیانگ شیون خبر بده
برو
بله
مادر
دخترم،تو باید زنده بمونی
مادر
مادر
تنهام نذار
باید زنده بمونی
تنهام نذار
تنهام نذار
مادر
مادر
تنهام نذار
تنهام نذار مادر
تنهام نذار
مادر
تو میدونستی که اون یه زنه آره؟
..مطمئنم که
یه دلیلی برای این کارش داشته
باید وقتیکه بیدار شد، همه چیو واسم توضیح بده
دوست دارم دلیلشو بدونم
این قرصا میتونن آرومش کنن
..اگه دوباره کابوس به سراغش اومد
فقط یکیشو توی دهنش بذار
دستات چی شدن برادر پی؟
بذار زخماتو ببندم
کی اونجاست؟
چطور جرات کردی که مقررات رفت و آمدو بشکنی؟
این یه مسئله ی اورژانسی از طرف شاهزاده چیه برید کنار
"چی"
برید کنار
سو کوچولو
خداروشکر که حالت خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.