Pierwsze 200 wierszy.
*-*
ت
تی
تیم
تیم ت
تیم تر
تیم ترج
تیم ترجم
تیم ترجمه
تیم ترجمه پ
تیم ترجمه پر
تیم ترجمه پرو
تیم ترجمه پروم
تیم ترجمه پرومو
تیم ترجمه پروموو
تیم ترجمه پرومووی
تیم ترجمه پروموویز
تیم ترجمه پروموویز ت
تیم ترجمه پروموویز تق
تیم ترجمه پروموویز تقد
تیم ترجمه پروموویز تقدی
تیم ترجمه پروموویز تقدیم
تیم ترجمه پروموویز تقدیم م
تیم ترجمه پروموویز تقدیم می
تیم ترجمه پروموویز تقدیم میک
تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکن
تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞P
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞Pr
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞Pro
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞ProM
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞ProMo
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞ProMov
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞ProMovi
..::..تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند..::.. ∞ProMovi.i
خوشبختی واقعی اغلب یه خوشبختی ترسناکه
اون لحظه یهویی احساساتی شدم
بالاخره مامانم بعد از این همه سال نتیجه زحماتش رو گرفت
خانوم لو، چطور بود؟
اونا همه چیز رو قبول کردن
انگار سرنوشت دوباره بازیش گرفته
چقدر دیگه وقت دارم؟
※قسمت نوزدهم※
لوژی
دبیرستان جن هوا
چرا اینقدر زود اومدی مدرسه؟
میخوای چیکار کنی؟
اینو بپوش
من به معلم اطلاع دادم که دارم این پرچم ها رو قرض می گیرم
اگه درست یادم باشه
دوبار بالا بردن پرچم بهت بدهکارم
بیا یه بار باهم انجامش بدیم
اشکالی که نداره،مگه نه؟
یازدهم جولای
آخرین امتحان توی مدرسه
من نهایت تلاشم رو کردم تا تو کلاس هنر اول بشم
هیچوقت انتظار نداشتم به این راحتی خرابش کنی
فراموش کردم که یه توصیه نامه برای پذیرش داشتی
تو با آدمای عادی مثل ما فرق داری
وقتی روی سکوی برافشتادن پرچم ایستادم
ناخودآگاه توی جمعیت دنبال تو می گشتم
هیچ وقت نمی فهمی
چقدر این دختر روی صحنه
دلش میخواست واسه یه بارهم که شده با تو پرچم رو بلند کنه
توی بخش اول این شعر
شاعر شدت سختی شعر شودائو رو از طریق
سه دیدگاه مختلف
...تاریخ، کوهستان ها و مردم توصیف کرده
شاعر از روایت متضاد و آرایه اغراق
با اضافه کردن جرثقیل زرد و میمون داخل داستان استفاده کرده
سال آخر سخت بود،باید درسای عقب مونده رو توی سال جدید جبران میکردیم
ما هیچ وقت تو یه کلاس نبودیم
فقط برای یه درس می نشستیم
اگه خانوم وانگ ما رو ببینه چی؟
خب ببینه
مگه من مباحث دبیرستان رو بلد نیستم؟
خیلی خب، ما بخش اول رو تموم کردیم
بریم سراغ بخش دوم
دانش آموز پسر که ردیف آخر نشسته
بخش دوم از *جاده های سخت به شو* رو بخون
"ازت پرسیدم کی از سفرت به غرب بر میگردی"
...ترس های"
شنگ هواینان ،اصلا عوض نشدی
درست مثل قبلتی
شما دوتا الان با همدیگه این؟
مگه چیه؟ به همدیگه نمیایم؟
چطور تو باهاش قابل مقایسه ای؟
به نمره های لوژی تو زبان نگاه کن
اون وقت برو برگه های امتحان خودت رو ببین
تقریبا با اون امتحانت سکته ام دادی
من استعداد ندارم
بخاطر همین یه دوست دختر پیدا کردم که تو زبان نابغه ست
دیگه چطوری میتونستم بیام شما رو ببینم؟
این جبران کردن لطف خانوم معلمه مگه نه؟
ساختمان دینگ شیانگ
ببخشید
درواقع،من دفترچه خاطراتت رو خوندم
وقتی پرچم رو باهم بالا بردیم فهمیدم
فقط میخواستم هرچقدر که میتونم برات جبران کنم
نیازی نیست
اگه بخاطر اون جریان نبود
من خیلی سرحال و شاد زندگی میکردم
بدون هیچ رازی
احساساتمُ هم سرکوب نمی کردم
و البته این آدم امروز نمی شدم
حسرت یه بخشی از ماست
من از وضعیتی که الان داریم خیلی راضیم
الان کجا میریم؟
این چطوره؟
تو جلو حرکت کن و به عقب نگاه نکن
الان چه برنامه ای داری؟
هیچی، فقط به قدم زدن ادامه بدیم
باشه
پنجم نوامبر
من شانس همراهی با تو رو داشتم تو جلوی من راه میرفتی
سرت رو با یه ژست محکم بلند کردی
کیفت روی شونه چپت بود و دست راستت توی جیبت
چندتا تار مو پشت سرت بود
دوم مارچ
ما کل تعطیلات زمستونی همدیگه رو ندیدیم
منظره پشت سرت هنوزم قشنگه
موقع تعطیلات یکم چاق نشدی؟
هشتم سپتامبر
وقتی از کنارم گذشتی
توپ بسکتبال افتاد روی زمین
صدای بالا پایین رفتنش
مثل ضربان قلب منه
لو لو
عید شده
عمو چن باهامون شام میخوره
باشه، هرچی بیشتر بهتر
اومدم
لو لو سال نوت مبارک- عمو چن عید شمام مبارک-
امیدوارم سال پر از سلامتی و خوشبختی داشته باشی
بیرون سرده
بشین استراحت کن- نه-
بزار امشب مهارت های آشپزیم رو به بچه نشون بدم
!قراره انگشتاتم بخوری
من دیگه نمی تونم تو این خونه بمونم
داری با کی همچین رفتاری میکنی؟
مامان
به خودت فشار نیار فشار خونت دوباره میزنه بالا
بشین
بیا یکم آب بخور
سال نو مبارک
سال نو مبارک
موضوع چیه؟
خسته به نظر میرسی
مامان و بابام همین الان باهم دعوا کردن
بعد از سال نو بریم بیرون و خوش بگذرونیم؟
وقتی برای تعطیلات میام خونه نمیتونم ببینمت
خیلی خب
شب بخیر- شب بخیر-
صبر کن
لو ژی
خیلی دلم برات تنگ شده
فردا می بینمت
کیه؟
منم لو یانگ
سال نو مبارک- سلام-
سال نو مبارک،بیا تو
بیرون خیلی سرده مگه نه؟- بد نیست-
برات یکم تنقلات آوردم
یادت باشه بخوریش
فقط می اومدی سر می زدی، چرا اینقدر وسیله خریدی؟
سرده مگه نه؟
نه خوبه
تاریخ عروسی مشخص شده؟
هنوز نه
نتونستیم سالن هتل رو رزرو کنیم
احتمال داره مراسم عروسی رو عقب بندازیم
من به مادرت گفتم
باید خیلی زودتر هتل رزرو می کردیم
بقیه یه سال زودتر نوبت میگیرن
اون عجله نداره
الان نمیتونین مگه نه؟
هر دو سرمون با کار شلوغه
تمام کارهای عروسی رو بزرگترا انجام دادن
عادیه که نتونیم مراقب بعضی چیزا باشیم
تو هنوز ازدواج نکردی و به همین زودی از این حرفا میزنی
لو ژی کجاست؟
صبح زود رفت رفت درس بخونه
درس بخونه؟
اونم روز اول تعطیلات؟
این دختر جوون خیلی پشتکار داره
چه کتابیه که اینقدر برات جالبه؟
آروم تر
"ایلین چانگ"
رز قرمز،رز سفید نوشته ی اونه مگه نه؟
درباره ی یه دونه برنج چسبناک و پشه خون خواره؟
واقعا خیلی میدونی
علاوه بر اون" زمان ایستاده، زندگی آرام و راحت است" هم میشناسم
اون اینو نگفته
پس کی گفته؟
راستش، هو لان چنگ
وقتی ازدواج کردن نوشتش
هو لان چنگ و ای لین چانگ ازدواج کردن
و زن و شوهر شدن
کاش زمان بی حرکت بماند" "زندگی آرام و باصفاست
راستش، واقعا معنیشو نمیفهمم
No comments yet. Be the first to leave one.