Pierwsze 200 wierszy.
در اعماق قلبم، شادی دارم # # شادی شادی شادی
در اعماق قلبم، شادی دارم # # ماندگار
روح القدس رو حس میکنین؟
.بله، خدایا شکرت
،«و در سال سی و نهم سلطنت «آسا" مرضی در پاهایش ایجاد شد
،گرچه مرضش شدت گرفت
ولی او حتی در بیماری خود نیز از خداوند ".یاری نخواست بلكه فقط به پزشكان امید بست
.امروزه، رفتنِ پیش دکتر اصلا مسالهای نیست
اما آیا دکتر، قدرت شفاگریای که عیسی به مریدانش داده رو داره؟
،مردانِ پیروِ دانش میتونن با عدم بصیرت ...به زندگیشون ادامه بدن
،و هیچوقت هم نفهمن که شما یا من ،بدون عنایت خداوند .حتی یک قدم هم نمیتونیم برداریم
،اگنس"، ممنون که اجازه دادی من" .وسیلهای برای رسیدنِ عشقِ خداوند به تو باشم
...با ایمان
.همه چیز ممکنه
دوستانِ من، ازتون میخوام کاری کنین که امروز اگنس .امواج ایمان رو در این کلیسا حس کنه
.او را به دستان خدا برسانید
.تو میتونی، زودباش خواهر
.عیسی از تو سپاسگزارم
.خدایا ممنون
.خدایا شکرت .خدایا ممنون
.خدایا شکرت
حالش خوبه؟- !نه-
.پسرم
.پدر، فکر کنم به دکتر احتیاج دارم
منو آوردی؟ DVD player
خب اگه میخواستیش، موقع اسبابکشی .نباید جا میذاشتیش
VHS حالا فهمیدم، خیلی سخته با .پورن نگاه کنی
،وقتی کارم باهاش تموم شه .بهت زنگ میزنم
.البته وقتی که یه خط تلفن گرفته باشی
.اوه، بیخیال، خودم میام و برش میدارم پنجشنبه خوبه؟ بعد از کار؟
.پنجشنبه خونه نیستم
،عیب نداره، خودم کلید دارم .میتونم به خودم زحمت بدم، بیام برش دارم
.فکر کنم فردا بتونم بیارمش
،از این چیزها گذشته رو بزنی؟ pause مگه چند بار دیگه میتونی دکمه
"اونجایی که "لینزی لوهان مسابقه هجی کردن رو میبره؟
موضوعش دخترایه که میتونن هجی کنن؟
.اون یه مسابقه ریاضیه- موضوعش دخترایه که میتونن بشمارن؟-
امشب، شب بازیِ پوکر ـه، نه؟
.چند هفته پیش گفتی که میتونی بازی کنی
!بهانه نتراش- .من باید برم-
.ساختمون پُر از آدمایِ بیماره .اگه عجله کنم، شاید بتونم نجاتشون بدم
در عکسهای شکمی .هیچ اثری از گرفتگی نیست
غذات چی بوده؟- .ساندویچ مرغ، ما زیاد سفر میکنیم، یه عالمه فست فود-
.ممنون .اصلا حسش نکردم
.خواهش میکنم
.خدا بهم گفته بود که شما مهربانید
تو با خدا صحبت میکنی؟
وجود خداوند گاهی در "بوید" نزول میکنه .تا بهش کمک کنه که مردم رو راهنمایی کنه
خیلی وقته این اتفاق میوفته؟- .از 10 سالگیش-
خدا بهم گفته بود .که با یک زن شفاگر مواجه میشم
،که افکار انتقام جویانهای در سر داره .نسبت به مردی که همکارشه
.این کار خداست
.این حرفت رو بخاطر میسپرم
.ادرارش رقیقـه- یعنی چی؟-
یعنی اینکه احتمالا کلیههاش به دلایلی .اونطور که باید کار نمیکنن
که اگه این باشه، باعث میشه .سموم در بدنش جمع بشن
ما آزمایش خون میگیرم .تا ببینیم چه اطلاعاتی بدست میاریم
.ممنون، واقعا قدردانی میکنم
خدا باهاش صحبت میکنه؟
،اون مشکل روانی نداره .فقط مذهبیـه
،تنها مشکلی که آزمایش خون نشون داد .کمبود سدیمـه
.نه، وقتی تو با خدا حرف میزنی، مذهبی هستی .وقتی خدا با تو حرف میزنه، مشکل روانی داری
خیلی از آدما فراتر از حالت مرسوم ،دینشون رو تجربه میکنن
...این به این معنی نیست که- ،توی مدرسه مذهبی که بودی- هیچوقت خدا باهات صحبت کرد؟
.نه- خدا 0، ما 1-
،اون یا مریض روانیـه .یا حقهبازه
.اون واقعا خیلی تاثیرگذار بود
،خب، آره، با اسفند دود کردن و از این کارها .همهش نمایشه
.اون باهوشه، مودبه، باوقاره .یه آدم 15-ساله معمولی نیست
و به کامرون هم گفت که خدا ازش میخواد .که اینقدر بخاطر اون مقاله، منو قهوهای نکنه
خدا میدونه تو مقالهی کامرون رو دزدیدی؟
اون میدونه که کامرون ."افکار انتقام جویانهای در سر داره"
.من به این قضیه ربطی ندارم
آره، منم میتونستم از این حرکات تابلویِ بینتون .این نکته رو بفهمم
.حیرت برم داشت که به این جریان بو برده کمبود سدیم. برای بیماری آدیسون بررسیش کردین؟
پوستش لکهدار نشده و .سطح پتاسیم خونش هم طبیعیه
سیروز چطور؟
کبدش مشکل نداره؟ .آنزیمهای کبدش عادیه
باید میزانِ جذب نمک خونش رو تحت نظر بگیریم .تا کمبود سدیمش رو برطرف کنیم
،نباید در ساعت .بیشتر از 1 میلیاکیوالان بر لیتر باشه
،و سابقهی پزشکیش رو هم بگیرین
ببینین مدرکی از مصرف مواد .یا قرص توهمزا داره یا نه
.خودم هم برم یه سر-و-گوشی آب بدم
میخوای بری با مریض صحبت کنی؟
...خدا باهاش حرف میزنه
این خیلی گستاخیه .که من فکر کنم از خدا بهترم
خب... تو یه "شفاگرِ ایمانی" هستی؟ یا اینکه گفتم تحقیرآمیز بود؟
...یه همچین چیزی رو بیشتر ترجیح میدی اداره تندرستی الهی"؟"
،به نظرم خدا .اومدنِ منو بهت یادآوری کرده
،من با شفاگر ایمانی، مشکلی ندارم .دکتر هاوس
.اوه، این خیلی عالی بود ...حتی نزاشتی برسه به
".بر روی یک روپوش پزشکی میبینم H من یک"
.پرستارها زیاد راجع به شما صحبت میکنن- .آره، حرفاشون رو باور نکن-
.من توی شلوارهام، جوراب میذارم به منظور درشتاندام جلوه دادن، کنایه از) (.بیشتر از چیزی که هستم، به چشم اومدم
ایمان، این یه لغت دیگه معادلِ جهله، نه؟
من هیچوقت نفهمیدم آدما چطوری میتونن ...به اعتقاد به چیزی که اثباتی براش نیست
.این قدر افتخار کنن .انگار که کارِ خیلی بزرگی دارن انجام میدن
.خدا ازمون میخواد که بهش اعتماد کنیم تو نمیتونی عاشق کسی باشی .و بهش اعتماد نداشته باشی
.اعتماد باید بدست بیاد
،تو نمیتونی به کسی که توی کمد قایم شده .اعتماد کنی
.تو به هیچکسی اعتماد نداری
تو سرِحال بنظر میای .نه دستپاچگی داری، نه بیحال ـی
مواد، چی میزنی؟
.هیچی، یه مقدار آسپرین
تمامِ تمرکزم روی مسالهی خاصی بود و کمتر به فکر غذا خوردن بودم، اینم احتمالا میدونی .که بخاطر گشنگی سردرد گرفته بودم
پس، آسپرین و بیمارستان .مشکلی ندارن
این رفتارِ جالبیه از طرفِ کسی که بقیه آدما رو .از رفتن به دکتر باز میداره
،فقط بخاطر اینکه من به دعا اعتقاد دارم دلیل نمیشه که میکروبها و سموم رو .باور نداشته باشم
،اون بطری قبلا باز شده بود .شما اونو از آب سرد کن، پر کردید
.بله- هر چند وقت یکبار این کار رو میکنی؟-
.ساعتی چندبار .اون دوست داره آب زیاد بخوره
فکر میکنی ممکنه میکروب وارد بدنش شده باشه؟- .فکر میکنم ممکنه آب وارد بدنش شده باشه-
.ما میتونیم ترکیبِ داروهای مُسکنت رو از نو بچینیم- دوباره؟-
.فکر کنم بتونیم "اکسیکدون" رو بیشتر کنیم
،جفتمون میدونیم تنها دلیلِ اینکه من الان اینقدر هوشیارم .اینه که امروز صبح داروهام رو کامل مصرف نکردم
.تو تمام تلاشت رو کردی
.و منم سرباز خوبی بودم
.الان وقتشه که قبول کنیم که کار تموم شده
،اون سفری که میگفتی میخوای بری چی شد؟
از نوجوونیت میخواستی فلورانس رو ببینی، درسته؟
آره، برم، با این همه دارو که .نه هوش میذاره نه حواس
این دقیقا همون سفری نیست .که همیشه آرزوش رو داشتم
خیلیخب، اما تو قوی هستی .از پَسِش برمیای
و مطمئنا یه ترکیب درستی از داروهای مسکن .برات وجود داره که ما حتما بهش میرسیم
.از ما نا امید نشو
،و با صدایی که تا چند لحظه دیگه میشنوی !از جات نپر
.شرمنده
.من یه دوستی دارم... که کار اورژانسی داره
نمیتونی کارِت رو 5 دقیقه دیگه بگی؟- داره میمیره؟-
.آره
قبل از اینکه این مشورتِ ما تموم شه؟
،باید هزارتا بنایِ یادبود .برای این خودپسندیت بسازن
،بیمار، 15 ساله، شفاگر ایمانی .لاینِ مستقیم به خدا
علائم بیماریش چیه؟- .اون قدیس نیست-
،با شنیدن، تامل کردن و تجزیه تحلیل کردن .تَه-تویِ زندگی آدما رو درمیاره
و تو نگرانِ اینی که اینکار از انحصارت دربیاد؟
بعدش نظرات خدا رو منتقل میکنه و اینطوری میتونه .سِیرِ تحول آدما رو تویِ دستش بگیره .این یه قدرت مطلق و بینهایته
.اوه، و اینجاست که شباهتها تموم میشه برای چی آوردنش بیمارستان؟
.من از آدمیزاد وحشتم گرفته
یه نوجوون ادعا میکنه که صدای خداست و آدمایی با تحصیلات عالی هم .حرفش رو گوش میکنن
اکثریت مردم آمریکا .به خدای خاصِ خودشون اعتقاد دارن
علائم بیماریش چیه؟- .گرفتگی شدید عضلانی، کمبود سدیم-
،بیوقفه هم آب میخوره .خدا بهش گفته با آب بدنش رو پالایش کنه
خوردن آبِ زیاد .میتونه باعث کمبود سدیم بشه
.که اونم میتونه باعث گرفتگی عضله بشه .آره، همین باید باشه
چی، همین؟ مشکل حل شد؟
تو فقط منو بخاطر این کشیدی بیرون که چرت و پرت بگی که ایمان اذیتت میکنه؟
.اوهوم... الان دیگه کاملا حالش خوب شد
میدونی، میشد درک کرد اگه آدما فقط دنبالِ پیدا کردنِ راهی بودن .تا حفرههاشون رو پر کنن
،اما اونا این حفرهها رو میخوان .میخوان که توی این حفرهها زندگی کنن
وقتی هم یه نفر دیگه ،تویِ حفرههاشون خاک میریزه .اعصابشون به هم میریزه
!آدما، از حفرههاتون بیاین بالا
# ،برو سوی کوهها و اینو بگو #
# ،روی تپهها و هر جای دیگه #
# ...برو سوی کوهها و اینو بگو #
# .که عیسی مسیح زاده شد #
# ،برو سوی کوهها و اینو بگو #
# ،روی تپهها و هر جای دیگه #
# ...برو سوی کوهها و اینو بگو #
# .که عیسی مسیح زاده شد #
بوید، حالت خوبه؟
.بوید
.بیا، بیا بریم میتونی اسمت رو بهم بگی؟
میدونی الان کجایی؟ بوید؟
بوید؟
.خداوند میخواد که تو نترسی
.اون منو فرستاده اینجا تا تو رو شفا بدم
،تو فکر میکنی که اون دعاهات رو نشنیده ،اما اون همشون رو شنیده .حتی اونهایی رو که به زبان نیاوردی
،ببخشید، بوید، بیا .بیا برت گردونم به اتاقت
.با ایمان، همهچیز ممکنه- .بیا بریم-
خداوندا، تو را میخوانم ...تا دخترت را از درد بِرهانی
گریس؟- .و او را دوباره سالم بگردانی..-
هی، هی، چی کار داری میکنی؟ این چه کاریه؟
.اون "تشنج جزئی پیچیده" داره .الان حالش بد شده
.حرکاتش غیرارادیه- .خیلیخب، زود برش گردونید به اتاقش-
حالِ تو خوبه؟
حالا از کجا مطمئن باشیم که تشنج داره؟
سرودِ مذهبی خوندن و شفا دادن که کاریه که همیشه میکنه، غیر اینه؟
جالب نیست؟
،یه حرکتِ مذهبی ،اونقدر به دیوانگی شباهت داره .که ما نمیتونیم از هم تفکیکشون کنیم
،جملاتِ تکراری، فقدان هشیاری و حواس .باید تشنج باشه
عفونت داره؟- .تب که نداره-
میتونه بیماری ویلسون هم باشه ."یا شایدم "بیماری ذخیره گلیکوژن
.یا تومور مغزی- ."یا "توبروز اسکلروزیس-
چطوری باید جوابش رو پیدا کنیم؟
میتونیم از مریضمون بخوایم که از خدا جوابش رو بپرسه .یا میتونیم از مغزش ام.آر.آی بگیریم
کدوم راه رو میخواید برید؟ .فقط قضیه رو براتون باز کردم
!هاوس- .بله-
تو به چه حقی اجازه میدی مریضی که ثبات نداره، توی راهرو پرسه بزنه؟
.افسارش پاره شده بود
آخرین چیزی که یه بیمار ناعلاج نیاز داره بشنوه .اینه که یه نفر با وعدهی علاج، مسخرهش کنه
.اون وحشت کرده بود، عصبی شده بود
و الان نه وحشت داره و نه عصبانیه .ولی تو چرا
.اون میگه که حالش بهتر شده
شاید نزنه و برقصه، اما برای اولین بار .توی این چند ماه، یه کم احساسِ شادی داره
کاهش ناگهانیِ درد .میتونه احساس نشاط ایجاد کنه
چرا نمیزاری اون سفری رو که میخواست، بره؟
اوه، عالیه و وقتی سفرش تموم شد چی؟
اون موقعی که باید از همهی این توهماتِ خوبشدنِ بیماریش، جدا بشه؟
.اون داشت با بیماریش کنار میومد
No comments yet. Be the first to leave one.