Becoming Bond

Becoming Bond

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

Becoming Bond 2017 720p WEBRip x264-GH7JKB6
Komentarz od Mehdi.Leon
ترجمه :‌لئون

Tagi

webdl
Opublikowano: 2025-04-22
Pobrania: 38
Dla niesłyszących: No
FPS: 23.976

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

تاریخ با من مهربان خواهد بود چون در نظر دارم خود آن را بنویسم

وینستون چرچیل

... موفقیت فیلم‌های جیمز باند باعث شد

بازیگرانی که نقش مامور 007 بازی می‌کنند، به نام‌هایی آشنا تبدیل شوند

باند

من باند هستم

جیمز باند

به جز یک نفر

جیمز باندی که فراموش ‌شد

در سال 1969، یک مکانیک فقیر استرالیایی

که حتی یک بار هم نقشی بازی نکرده بود

برای ایفای نقش جیمز باند انتخاب شد

جُرج لیزنبی از یک فروشنده‌ی اتوموبیل

در کوئین‌بیان در دهه 1960

به ایفای نقش ۰۰۷ رسید

... آیا درسته که ... فکر کنم خودت هم یه بار گفتی

برای به دست آوردن اون نقش چند تا دروغ گفتی؟ ...

فیلم او ... در خدمت سرویس مخفی ملکه

به صدر جدول فروش رسید

و نامزد گلدن گلوب و جایزه‌ی ستاره تازه وارد سال شد

... و اکنون با خوشحالی فراوان

به جیمز باند جدید خوش‌آمد می‌گوییم ...

بعد از آن، قراردادی برای شش فیلم بعدی جیمز باند

و یک میلیون دلار پاداش به او پیشنهاد شد و او همه را رد کرد

خب چون بعدش موقعیت جالبی بوده، درسته؟

... چون ... چی می‌گن

قبول نکردی دوباره نقش باند رو بازی کنی

نام او لیزنبی بود، جُرج لیزنبی

نام او لیزنبی بود، جُرج لیزنبی و این فیلم داستان اوست

ترجمه : لئون اردیبهشت 1404

می‌خوای داستانت رو برامون تعریف کنی؟

با خودم فکر می‌کنم انتظار چی رو باید داشته باشم

درام؟

کجای کار ممکنه درام باشه؟

داستان زندگیت، سوالایی که می‌خوام ازت بپرسم

درام توش هست؟

یعنی چی که درام توش هست؟

تمام زندگی من درام بوده - عشق و عاشقی هم هست؟ -

آ ... بله - عشق و عاشقی هم هست؟ -

کمدی هم هست؟ - آره -

سکس چی؟

یه کم

مواد؟

مواد ... آره، یه کم

خشونت؟ - یه کم -

قصه چرخش و پیچش داره؟

آره - قصه‌ی خوبیه؟ -

خب، بستگی داره

اگه از این جور قصه‌ها خوشت بیاد، آره

... اولین چیزی که از زندگیم

.. یادم میاد ...

اینه که همه‌ش بیمارستان بودم ...

چاقو

نگهش دار ... نگهش دار

وقتی سه سالم بود

وای ... بیدار شده

ششش ... بخواب

... متوجه شدن ادرارم برمی‌گرده

داخل کلیه‌هام ...

شصت و هفت بار شکمم رو باز کردن

آخرشم نصف یه کلیه برام باقی موند

... دکترا به مادرم گفته بودن احتمالاً تا حدود دوازده سالگی

زنده می‌مونم ...

حداکثر سیزده سالگی

... فکر کنم، ناخودآگاهم

... می‌گفت بهتره به زندگیم ادامه بدم ...

چون کی از آینده خبر داره؟

زندگی ممکنه هر لحظه تموم بشه

... اولین باری که ماشین دزدیدم

شیش سالم بود ...

... فکر کنم اون موقع به خودم گفته بودم

باید از زمانی که برام مونده بهترین استفاده رو ببرم ...

... ما خانواده‌ی فقیری بودیم

... برای همین پدرم ماشین نداشت ...

... ولی عموم یه فورد ۳۶ داشت ...

... منم عاشقش بودم ...

... سوییچ ماشین رو همیشه می‌ذاشت داخلش ...

ای وای

... مجبور بودم برم زیر داشبورد

... بعد می‌اومدم بالا ...

... و کلاچ رو ول می‌کردم ...

... ماشین مثل کانگورو می‌پرید جلو ...

وضع ما این‌‌طوری بود

برای خودم لاتی بودم

یه لات وحشی

... هر کاری دلم می‌خواست می‌کردم ...

... تا الانم همین‌طور هستم ...

زود باشین بچه‌ها، سرجاتون بشینین

آروم باشین

مدادهاتون رو دربیارین

... خب، داشتم می‌گفتم

دانش همه‌جا به درد می‌خوره

آره، کسی از من انتظار زیادی نداشت.

جُرج

حواستو جمع کن

نمی‌فهمیدم مدرسه چه فایده‌ای داره

پس این جزیره جاییه که ما زندگی می‌کنیم

مدرسه خسته‌کننده بود

خیلی خسته کننده

... می‌دونی برای من این‌جوری بود که

خدایا برای چی باید جغرافی یاد بگیرم؟

چین و روسیه و مجارستان و اوکراین

برای چی باید بدونم انگلیس کجاست

یا اینکه آمریکا کدوم سمته

من استرالیا هستم

قرار هم نیست جایی برم

... بزرگترین نوع ابرها

کومولونیمبوس نامیده می‌شوند ...

علوم؟ علوم به درد کی می‌خوره؟

بله؟ چیه جورج؟

این تو زندگی من تاثیری داره؟

طرز فکر من این‌طوری بود

جرج لِیزنبی، بیرون، همین الان

معاون مدرسه، چوک وارنر

از من متنفر بود

حالا، کف دستها رو به پایین

علناً بدون دلیل منو کتک می‌زد

زود باش

کار کی بوده؟

کی مار آورده مدرسه؟

شرط می‌بندم کار لِیزنبی بوده

بیا بیرون

چون یه بار این کارو کرده بودم یه بار مار آورده بودم مدرسه

مجبور بودم یه راهی پیدا کنم که روز بگذره دیگه

بعضی وقتام شاید یه کم دردسر درست می‌کردم

خورشید و همه اینها بخشی از چرخه‌ی زندگی هستند

یه دختری متوجه شد

نمی‌خواستم به کسی صدمه بزنم

یه روز دیگه یه کیف پر از خُفاش آوردم

باید بریم مدرسه

... رفتم ته فاضلاب

و یه کیسه رو پُر از خفاش کردم ...

گذاشتم توی کیف مدرسه‌م

بعد که در کیف رو باز کردم

و اونا تو نور روز پرواز کردن

خیلی خوش گذشت

همه می‌دویدن و جیغ می‌زدن

آرامش خودتون رو حفظ کنین بچه‌ها

ارزش کتک خوردن رو داشت

... راستش رو بخوای

... من عاشق شوخی کردن ...

و خوش‌گذرونی بودم ...

... اما وقتی ۱۵ سالم شد

... اوضاع تغییر کرد ...

... یادم میاد یه روز صبح

... سوار موتور داشتم می‌رفتم ...

... نزدیک خونه‌مون یه دختر داشت روی چمن ...

آفتاب می‌گرفت ...

جون گرین

اون ۲۳ سالش بود و من ۱۵ ساله بودم

اندام جذابی داشت

موتور رو نگه داشتم

تظاهر کردم خراب شده

خب، مشکل چیه؟

فشار باد لاستیک که خوبه

داشتم با موتور ور می‌رفتم شاید مشکل از باک بنزین باشه

تو همین حین زیرچشمی نگاش می‌کردم

اون موقع نمی‌دونستم چطور به یه دختر نزدیک بشم

شاید مشکل اینجا باشه

بالاخره به حرف دراومد

چیو داری نگاه می‌کنی؟

گفتم موتورم خراب شده

موتورم خراب شده

...آ

می‌تونی کمک کنی؟ ابزار داری؟

آره، دارم

یه دفعه دیدم روش خوابیده‌م

چقدر باحاله

آره؟

آهان ... باشه

باشه - خوبه -

-درسته؟ ...و بعدش کف آشپزخونه -

با لباس مشغول شدیم ...

صبر کن ببینم، یعنی چی؟

موقع سکس لباس تنمون بود

دستام یواش یواش خسته می‌شدن

نمی‌دونستم چیکار دارم می‌کنم

خوبی؟ - ... شلوارم -

انگار جمع شده ...

بالاخره یه شب منو دعوت کرد

خب

اولین باری که عشق‌بازی کردیم رو یادمه

عالی بود

یه دفعه انگار یه چیزی تموم بدنم رو گرفت

انگار تو فضا بودم، عالی بود

بهترین حسی بود که تا اون موقع داشتم

یه دفعه گفتم یا خدا - یا خدا -

چی شد؟

فکر کردم آلتم منفجر شده

از ماشین پیاده شدم

... یه کبریت روشن کردم و نگاش کردم

ببینم سرجاش هست یا نه ...

حالت خوبه؟

آره، خوبم.

آلتم سرجاشه

... بعد فوری برگشتم تو ماشین

تا یه دور دیگه بریم ...

وضع جوری شد که هر شب خونه‌ی اون بودم

چرا همه همیشه مشغول سکس نیستن؟

ساکت شو - باشه -

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left