Pierwsze 178 wierszy.
« ...آنچه گذشت »
شَر از سِنگ عبور کرده
و وارد قلمروی کیهانی شده
سِنگ؟ - سِنگ؟ -
پس توقع داشتین کی باشه؟
!نه
اِما؟
« تکشاخ: جنگجویان ابدی » « فصل اول » « قسمت دهم(آخر): پایانِ آغاز »
!نه، نه
چرا برگشتم اینجا؟
سِنگ؟ کوپرنیکوس؟
اِدرِد؟ صدام رو میشنوین؟
عزیزم، یه لحظه بگیر بشین
میان دنبالم، پدر
.بهم نیاز دارن !باید کمکشون کنم
،اِما، خواهش میکنم
حالت خیلی بده
الآن میگم چایی بیارن
!من چایی نمیخوام
میخوام برگردم
متوجه نیستین؟ همهچیز در خطره
!واقعاً متوجه نمیشیم
برگردی کجا؟
!به قلمروی کیهانی
ببینین، یه جوری ...من از ملیندا جدا شدم
خب، از روحش
،و هرچی که شد من رو فرستاد اینجا
،از طریق یه چیز تونل مانند
ولی اونا هنوز اونجان دارن باهاش میجنگن
!کی میدونه الآن چه اتفاقی داره میفته
بهم نیاز دارن
چیکار کنم؟ چطور برگردم؟
!اهریمن همهچیز رو نابود میکنه
باید خودم راه برگشت رو پیدا کنم
!نه، نه، نه، نه، نه
تو از این خونه بیرون نمیری
!پدر، باید برم. لطفاً
سرنوشت دنیا در خطره
،اِما فیرفکس این مزخرفات رو فوراً تموم کن
تو هیچجا نمیری
باید تمام اتفاقاتی که از وقتی
اون ربات دزدیت افتاد رو فراموش کنی
الآن دیگه همش جزو گذشته محسوب میشه
آیندۀ تو اینجاست
وقت یه شروع تازهست
شروعی که داخلش تا حد امکان خوشحال و سرزنده باشی
...ولی - وسط حرفم نپر -
خودت میفهمی
صرفاً نمیفهمم
...انفجار رخ داد
،قدرت بینمون خروشان شد ،من پرت شدم داخل اون تونل
ولی روح ملیندا همونجا موند
چرا اون همونجا موند؟
چرا فقط من از تونل رد شدم؟
چرا؟ چرا؟ چرا؟
فقط من
وایستا. اگه یه تونل هست ،که به اینجا ختم میشه
نباید یه تونل در خلاف جهت هم باشه؟
فقط باید پیداش کنم
حالش چطوره؟ - کاملاً عقلش رو از دست داده -
مثل روانیها شده
باید به دکتر زنگ بزنیم
نه، نه، خودمون از پسش برمیایم
فقط کار احمقانهای نکن
همهچی مرتبـه
فقط کافیه استراحت کنه
...حالا ببین، چیزی که لازم داریم اینجاست
یه فنجون از معجون قدیمی خانودۀ فیرفکس
این حالش رو سر جاش میاره
...بفرمایین، عزیـ
...اینجا چه خبره
...آره، اگه برم داخل تونل شاید
،این هم جادوئـه هم علم باید ممکن باشه
میبینین؟ میبینین؟
اینجا... جاییـه که باید باشم
باید این رو پیدا کنم
این من رو برمیگردونه
خودم زنگ میزنم دکتر
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
مترجم: «علی محمدخانی» کانال تلگرام: AliMK_Sub@
ملیندا
شنیدی؟
اِمائـه، بیدار شده
خب، قراره صاف برگرده به تختخواب
تا دکتر برسه
اِما، عزیزم، بیدار شدی، عزیزم؟
!اِما؟ اِما
!اِما
اِما! من... دکتر
جناب فیرفکس
...مسئله اِماست! اون - ،نگران نباشین -
دستیارهای من خیلی زیرک هستن
پیداش کنین
اوه، اِما
چیکار کنم؟
کجا برم؟
باید یه راه برای برگشت پیدا کنم
اوه
وقتشه بری به دیدن دکتر
نه، چی؟
!اوه
کوپرنیکوس؟
پس اینجایی، خانم کوچولو
بهت صدمه نمیزنیم
،بهنظر سردت میاد نظرت در مورد یه ژاکت گرم چیه؟
نه، نه، نه، شما درک نمیکنین
ما امثال شما رو هیچوقت درک نمیکنیم
!نه
آره، دیگه واقعاً وقت پوشیدن ژاکتـه
کجا رفت؟
اونجا رو ببین
چطور میخوام پیداشون کنم؟
...به ایستگاه
خیابون سحرآمیز» رسیدیم»
،خونۀ جادوگران، پیشگویان
و همۀ چیزای اسرارآمیز - خودشه -
«ایستگاه بعدی، «جادۀ کمدن
« خیابون سحرآمیز »
اینجا رو یادمه
آره! اون میتونه کمکم کنـه
اوه، نه
لطفاً جلوتر از این نیا، خواهش میکنم
،رنگ موهات رو عوض کردی
...ولی میشناسمت، تو رو
دخترۀ ترسناک
باید کمکم کنی
باید برگردم به قلمروی کیهانی
میتونی تونل رو احضار کنی، درسته؟
من رو بفرستی به قلمروی فراتر؟
خواهش میکنم، من رو بفرست به قلمروی فراتر
قبلاً این کارو کردی
،خواهش میکنم، دوستام جونشون در خطره
بهم احتیاج دارن
لطفاً، باید درک کنی
من فقط یه مغازهدار اهل بیرمنگام هستم
نمیتونم جادو کنم
قلمروی فراتری وجود نداره
...صرفاً اطرافت رو ببین
هیچکدوم از این مغازهها واقعی نیستن
،هیچکس اینجا نمیتونه جادو کنه همهشون شارلاتان هستن
حتی اون چشم سوم ...روی سر اون سگ فالگیر
نقاشیـه
همهچی تقلبیـه
حالا، خواهش میکنم، از اینجا برو
نه، باید واقعی باشه
.تو میتونی، فقط سعی کن !خواهش میکنم
ما میتونیم کمکت کنیم، ملیندا؟
چی؟
اسمم رو از کجا بلدین؟
از اونچه فکر میکنی بیشتر میدونیم
اینجاییم تا کمکت کنیم
جدی؟
من رو برگردونین، الآن
من رو بفرستین به قلمروی کیهانی
...آه
آه، نمیتونیم واقعاً همچین کاری بکنیم
،ما از نسل افرادی مثل تو هستیم
میزبانهای جنگجویانی که توسط مرلین گرد همدیگه اومدن
طبیعتاً، فکر کردیم بهخاطر اجدادمون
ما انتخاب میشیم
،ما در حال تمرین دیدن بودیم ،در حال آماده شدن
،از زمان بچگیمون برای اینکه به جنگ ابدی ملحق بشیم
ولی انتخاب نشدین
متأسفانه، انتخاب نشدیم
ولی تو شدی
با اینکه هنوز نمیدونیم چرا
هر اتفاقی یه حکمتی پشتشـه
واسه همین باید هرکاری از دستمون برمیاد برای کمک به جنگ انجام بدیم
هنوز میتونیم بخشی از افسانه باشیم
ولی اگه نتونین من رو ،به قلمروی کیهانی برگردونین
پس دارم وقتم رو هدر میدم
خب، آره، ما قدرت جادویی برای فرستادنت
،به اونجا رو نداریم ولی اشیائی هستن که این قدرت رو دارن
،فهمیدم. اکسکالیبور شمشیر شاه آرتور
نه، اون از سال ۱۳۹۶ گم شده
صحیح. پس عصای مرلین
خب، بهنظر پیش خودشـه
دسته موهای شمشون
No comments yet. Be the first to leave one.