Pierwsze 200 wierszy.
يورتور اعتراف کرد؟
نه، آزادش کرديم
بهمون ثابت شد قتل تو کشتي رُخ نداده
براي همين آزادش کرديم
!داگني- !يورتور-
من اون کارُ نکردم
ميدونم
نميتونم تحمل کنم بدون ِ هيچ دليلي مُرده
هنوزم دنبال ِکسي ميگردي که سرزنشش کني
هميشه خودت تنهايي خونه اي؟
فکر ميکني کار درستی ِکه شوهرتُ باهاش تنها ميذاري؟
چرا نمياي خونه؟
اون پدر ِ توئه و داره آينده ي شهرُ نابود ميکنه
يخ داره متراکم تر ميشه
وقتي هوا گرمتر شه سرازير ميشه و بهمن راه ميندازه
لطفاً، بيخيالش شو
!گوموندور- ميدونم دارم چيکار ميکنم-
*به دام افتاده* = قسمت پنجم =
!بچه ها
بچه ها بُدوييد- !بابا! بُدو! بابا-
آنتن نداره- نه-
مامان، چه اتفاقي داره ميُفته؟- بيا اينجا، عزيزم-
بابا کجاست؟
زود برمیگرده
بهمن جاده رو بسته
راهي براي رد شدن وجود نداره
کمکم ميکني چند تا شمع روشن کنم؟
!تاريکي لعنتي
...وقتي من و زنم تصادف کرديم
تو تاريکي کنارش نشسته بودم
نه نور ماهی بود نه ستاره ها فقط تاريکي مطلق بود
همون لحظه(تصادف) کشته شده بود
تا صبح که يکي براي کمک بياد نميدونستم
شش ساعت کنارش نشسته بودم
پوستش مثل يخ سرد بود
هنوز آنتن نداره
بايد برم اونجا بايد پياده از بهمن رد بشم
هارافن يه روز قبل از اينکه جسدُ پيدا کني گِرموندور رو ديده بود
با هم بحث ميکردن
هارافن عصباني بود
خيلي عصباني بود
روز ِ قبل از پيدا شدن جسد ِگِرموندور؟
مطمئني گِرموندور بوده؟- آره-
تغيير کرده بود، پيرتر شده بود اما خودش بود
سالهاي زيادي ناپديد شده بود
شايد ميخواسته با پليس قديمي صحبت کنه
اما هارافن نميخواسته گِرموندور اين اطراف باشه
اون پيرمرد ِ احمق بايد اين کارُ کرده باشه
بايد برم و اوضاع رو کنترل کنم
!سيگارور
!سيگارور
!گوموندور
هنوز ارتباط تلفني ممکن نيست ميرم ببينم ميتونم آندري رو پيدا کنم
دخترا، من ميرم بيرون تا باباتونُ پيدا کنم، باشه؟
همه چيز درست ميشه
ميبَرمت- عاليه، مرسي-
مبناي اين گزارش درست نبوده
فکر ميکنم هميشه ميدونستم تقصير اون پسر نبوده
نبايد تنهايي تو تاريکي بشيني
نميره بالا يه چيزي زيرش بذاريد
خوبه که ژانراتور کار ميکنه
اميدوارم فريزر هم کار کنه
!چه اوضاعي وقتي برف مياد، بهمن راه ميُفته
اونا براي تعمير سيمهاي برق رفتن- اون پيرمرد اين کارُ کرده؟-
فکر ميکنم
بايد برم اوضاع مرکز ورزشيُ چک کنم
هارافن، گوش کن
براي سيگارور نگرانم
باهاش حرف ميزنم
!گوموندور
!سيگارور
!بابا- سيگارور، حالت خوبه؟-
آره، اما نميتونم بابا رو پيدا نميکنم
سيگارور، اونجا- کجا؟-
بابا، حالت خوبه؟
صدامُ ميشنوي؟
حالش خوبه؟
فکر ميکني جاييت شکسته؟
ميتوني حرکت کني بابا؟
گوموندور- ميتوني حرکت کني؟-
بايد بياريمش بيرون
يواش، يواش، يواش
آرومتر
بذار ببينم
ميتوني حرکت کني بابا؟
کاملاً فرو رفته
اين همه برف
واقعاً بايد برات عجيب باشه
خب، فکر ميکني تو افريقا برف نمياد؟
نميدونم چون هزارتا افريقايي نديدم
که تو برف بيان ايسلند
راستش اون روز دوتا دختر افريقايي ديدم
که داشتن آدم برفي ميساختن
واقعاً؟ کجا بود؟
نميدونم
يه جا تو شهر
کسي اينجا نيست
بهتر بريم جايي که بهمن اومده
چرا فکر ميکني اونجاست؟- ...همینجوری-
اون هميشه اينجوريه؟
تو دردسر ميُفته و تو هم براي نجاتش ميري؟
گوش کن... حق با توئه
ترسیدم
وقت بخير- سلام-
دنبال ِ هِنريکا ميگردم شما نديدينش؟
نه، ما هم دنبال ِ آندري ميگشتيم
بهتره بريم شهرداري؟ سوار شو
مال ِ من کار نميکنه بذار براي تو رو امتحان کنم
!لعنت بهش همش تقصير ِ هارافن ِ
هميشه کاري که بهت ميگه رو انجام ميدي
چاره اي ندارم
گوشيها آنتن ندارن- نه-
لعنتي! بذار ببينم
تو هميشه حق انتخاب داري
حق انتخاب نداشتم. اون حرومزاده از ناکجا آباد سرو کله ش پيدا شده
درباره ي چي حرف ميزني؟
بهم کمک کن از اينجا بيارمش بيرون
!نه، نه، نه، گوش کن نميتونيم تکونش بديم فقط صبر کن
از اينجا بايد بياريمش بيرون
بايد يه دکتر بياريم
از کجا ميخواي دکتر پيدا کني؟ اون، اون طرف ِ کوه ِ
میرم سراغ کِشتی
مطمئنم يه دکتر اونجا هست ميتونم بيارمش
بيدار نگهش دار، گرمش کن- و نذار تکون بخوره باشه-
تا حد ممکن سريع عمل ميکنم
نه، نميتوني بخوابي
نبايد تسليم بشي
متاسفم
پدر ِ بدي بودم
دلم براي مامانت تنگ شده
وقتي پيشمون بود آدم بهتري بودم
ميخواستم محکم بارت بيارم
اما اون نذاشت
آره، ميدونم
اي کاش قبل از مُردنش من ميمُردم
دوستان سلام هيچ دليلي براي خطر وجود نداره
يه بهمن ديگه مياد؟
همه چيز تحت کنترله، همونطور که مي بينيد ما کلي روشنايي داريم
پس گرما چي؟ منظورم اينه که روشنايي خوبه اما اونا نميتونن ما رو گرم نگه دارن
نبايد نگران گرما باشيد
اينجا ايسلند ِ
تمام ايسلند، گرماي طبيعي داره
صداي انفجار شنيدم
بله، عمدي بود
يه انفجار کنترل شده براي ايجاد بهمن ِ بدون خطر بوده
اما باعث شده برقا بره
يه اشتباه کوچيک پيش اومده
اما چيزي براي نگراني نيست ما داريم درستش ميکنيم
پليس هنوز قاتلُ دستگير نکرده؟
ببخشيد، من بايد...باشه؟
گِرموندور يه حرومزاده ي ِ واقعي بود
يکي از اونايي که
بخاطر حرومزادگي زشتن
آره، يادمه
اونُ به عنوان يه آدم ِ غمگين که کسي دوسِش نداشت، يادمه
تو کاملاً نقطه ي مقابلشي
چرا...؟ چرا زنها با اين موضوع ميسازن؟
شوهرايي که کتکشون ميزنن؟
تو هيچ وقت با اين موضوع کنار نيومدي
چرا چنین موضوعیُ پیش کشیدی؟
هارافن زنشُ زد
سيگارورُ ديدي؟- نه-
رفت جلوي باباشُ بگيره
درسته، واضحه که شکست خورده
!هِي
حالت خوبه؟
ما بايد گوموندور پيرُ ببريم بيمارستان
بدجوري صدمه ديده و تو برف هم گير کرده
برو سمت ِ کشتي
بايد يه دکتر پيدا کنيم و به تيم نجات هم خبر بديم
چه اتفاقي افتاده؟ کار ِ اون پيرمرد بوده؟
انفجارُ کنترل شده انجام داده بود؟- آره-
صد در صد ديوونه ست
برق شهر و خطوط تلفن از کار افتادن
بدجوري صدمه ديده؟- ميترسم همينطور باشه-
هارافن چي؟ دقيقاً چي ديدي؟
کُلبرون از همسر ِ ماير شدن سود ميبره
اختيار کامل بهش ميده
شايد فکر ميکنه اين تاواني ِکه بابتش بايد بده
همه ي اين مسائل از يه توهين ِ خونوادگي شروع ميشه
حرفمُ باور نميکني که
من تمام اتفاقات ِ شهرُ مي بينم؟
براي مثال شوهرت، مواد ِ خودشُ کِشت ميده
بايد عجيب باشه
براي تو، پليس بودن و همه چيز
آندري ميدونه؟
منظورت چيه؟
چطور ميتوني با همچين بازنده اي بموني؟
يه زن مثل ِ تو با فعاليتهاي غير قانونيش کنار بياد
بايد خاص باشه
اون بازنده نيست
در ضمن به حريم ِ خصوصي آدما احترام ميذاره
متاسفم
لطفاً بخاطر تماشا کردنتون منُ ببخش
...اون فقط... همه ي اينا فقط
تنها راه ارتباطي من با دنياي بيرون فقط همين تلسکوپه
يه پيرمرد، حدوداي هفتاد سال
احتمالاً ستون فقراتش آسيب ديده و مشکل قلبي پيدا کرده، پيام رسيد؟
داريم تلاشمونُ ميکنيم اما اوضاع خوب نيست
بخاطر ِ شرايط جوّي احتمالاً هلي کوپتر نميتونه پرواز کنه
No comments yet. Be the first to leave one.