Pierwsze 200 wierszy.
...آنچه گذشت
من داشتم راجب اینجا زندگی کردن فکر میکردم
اگه یه بخشی از تو شاید اینو بخواد
خب آماده ای مغزتو منفجر کنم؟
باورم نمیشه شما بچه ها اینو پیدا کردین
- این اتاق وحشیانست - این چیه؟
شبیه معدنای طلای یونانیه
همه چی کاملا دست نخورده باقی مونده
به جز اون یارو
شغل ما اینه بدترین آدما رو پیدا کنیم
و بیاریمشون اینجا
بدترین کاری که تو زندگیت انجام دادی چیه؟
چند تا جسد دیگه میخوای تا سیر شی؟
تو باید بهم افتخار کنی,کشتن آدم بدا
تو دکمتو زدی مگه نه؟
- الینا دیگه واسم اهمیتی نداره - چرا؟
چون دیگه امیدی نیست
من دارم راجب جهنم حرف میزنم برادر
من از دریاها عبور میکنم و از زنگ ها میگذرم
تا راهمو به سمت تو پیدا کنم
اون تمام این سرنخ ها رو گذاشته تا منو به سمت یه داستان قدیمی راجب زنگ ها
هدایت کنه؟
زنگها ذهنشون رو کنترل میکنند تا قربانیانشونو به سمت مرگشون هدایت کنند
بعضیا میگن این یک پیام از شیطانه
اون انزو نبود اون دیمن نبود
اونا تحت کنترل نیستند
و تمام اون سرنخ ها
اون میخواست ما پیداشون کنیم
دفعه بعد از هر چیزی که
نگهشون داشته برشون میگردونیم
خب فکر کنم اون بالاخره به اندازه کافی خورده باشه
حراج برگزار کن نردبون جابه جا کن
یهویی متوجه میشی که
شدی رییس یه عملیات کوفتی
مسئله خنده دار اینه که من یه ادم صلح طلبم
من فقط اتفاقی دستگاه پرس استیلی ساختم
پس تو یه انجمن تفنگ چیکار میکنی؟
- اگه سوال کردنش اشکالی نداره - نه
بعضی از دستگاه های ما برای ساخت تفنگ استفاده میشن
اگه موکلمون درخواست کنه
اوه.مثلا گلوله
اوه نه.چیز مضری نمیسازیم
ماشه چطور؟
خب یه تفنگ که بدون ماشه کار نمیکنه
همون چیزای کوچولویی که گلوله رو نگه میداره
درسته,خشاب
و وقتی که گلوله باید بیرون کار تمومه
من فقط یه تولید کننده ی فرعیم که از دستور پیروی میکنه
منم همینطور
من و همکارم جفتمون یه نظر داریم
فکر کنم بالاخره هر کی باید به یه کسی جواب بده دیگه درسته؟
همینو بگو.از زنم بپرس
اونم تو کار شریکته؟
چرا شن رو بیاریم به ساحل؟
هان؟
شوخی میکنم نه؟
شوخی میکنم
...بهت میگم چی
من میخوام تورو ببرم پیش خریدارم
من فکر کنم تو واسه اون خیلی سرسخت باشی
آهنگ قشنگیه مگه نه؟
توی این دویست سال اخیر آهنگای زیادی
ساخته شدند
آهنگای عاشقانه مورد علاقه منن
وقتی من این گلچین رو سه روز پیش ساختم
یه چیزی به نام جاز رو کشف کردم
حال میکنی نه؟
نمیدونم
تو روانشناسی خودت بگو
کاش انزو یکم از حس عشق و حال تو رو داشت
چرا همش سعی داره نجات پیدا کنه؟
راجب چی حرف میزنی؟
بیخیال تو هم داری به همون چیزی فکر میکنی که من فکر میکنم
تو مشکوکی که اون همکاری نمیکنه
خب اون قدیما تنهایی کار میکرده,کنار میاد
کاش حق با تو باشه
چون من میخوام مثل تو باشه
با دل و جون
...همکاری کامل
باعث میشه اینکار باحال شه
آروم ترین قتل دنیا
من دارم مغزشو آروم میکنم
تو اینترنت خوندم مرغ هایی که تو کارخونه
سلاخی میشن خوشمزه نیستن
چون بدنشون آدرنالین ترشح میکنه
خب حالا دیگه باید نگران آدرنالین هم باشیم
ما با ارواح شیطانی سروکار داریم
ولی خب دلیلی هم نداره که یارو
مزه ی مرغی رو بده که تو استرس کشتنش
خب محض اطلاعت بگم که
بقیه وعده های غذایی که برات آوردیم
کاملا تو حالت زهره ترک بودند
عجب
خب در اون صورت
ترس خوشمزست
بیخیال اینترنت
بو
مترجم:mohamadbahrami
الینای عزیز
ببخشید که خیلی کثیف نوشتم چون انجام کارهای بچه ها
تمام وقت نوشتنمو گرفته
حتی توی ماشین پارک شدم
حالا نوبت منه که حامل اخباری باشم که کاملا هم بد نیست
چون بالاخره یه خبرای خوبیم وجود داره
بانی یه جورایی از انزو...خبر گرفته
اون واسش یه چیزی گذاشته پیداش کنه
البته یه نامه عاشقانه نبود
ولی به نظر میاد اون طرف ما باشه
...و ازینا گذشته به شکل کاملا رومانتیک
خونه سالواتور ها تقریبا تبدیل به اقامتگاه من شده
من کاملا عاشقشم
فشار آب یکم کار میبره
ولی استفن به نظر میاد داره به شدت تلاش میکنه تا کارهای خونه رو انجام بده
یا شایدم اون فقط به یه حواس پرتی نیاز داره که فکر نکنه به اینکه
دوباره داره دیمن رو از دست میده
و یه مسئله خوب اینه که
بعد از اتفاقات دیوانه وار هفته گذشته
هیچ مهمان ناخوانده ای نداشیتم
لیزی و جوزی روحشونم خبر نداره که
تحت چه خطر بزرگی بودند
کاش من و ریک هم میتونستیم اینو بگیم
اونم اندازه من وحشت کرده بود
ولی خودشو با تحقیق روی دشمنمون سرگرم کرده
هر چی که چیز فراواقعی که داره زندگی واقعی
و دوستانمونو کنترل میکنه
ریک یه راهی برای مبارزه باهاش پیدا میکنه
- سلام - سلام
فقط میخواستم یه چک کنم
امیدوارم وقتی امروز جعبه ها رو از گاراژ درمیاوردم
دخترا رو بیدار نکرده باشم
فقط میشه یادشون بندازی که
من تمام آخر هفته رو پیششون میمونم؟
خودشون میدونن
و حالشونم خوبه.دارن طبقه بالا کارتون میبینن
بعد ازین که یه کاسه پر شیکر خوردند
اونا یه زندگی عالی دارن
حق با توئه
باشه حق با توئه
نمیخوای هیچ نظری راجب خوردن یه صبحونه پر شکر بدی؟
سلین تقریبا در راه محافظت از بچه هامون مرد
پس من میزارم صبحونشونو انتخاب کنه
ریک؟
من باید برم خدافظ
-ببخشید مزاحمتون شدم -سلام سلین
اجازه نامه
برای سه اردوی تاریخی
باشه
اینا برای فقط یه قدم زدن تا میدون شهر خیلی خوب طراحی شدند
همینو بگو
همه چیز وقتی من بچه بودم ساده تر بود
همچنین میخوام بهت بگم که متوجه یه چیز عجیب شدم
فهمیدم شماها این هفته به من پول زیاد دادین
من شایدم اشتباه کردم
نه نه نه اشتباه نکردی
من و کرولاین تصمیم گرفتیم بهت یه افزایش حقوق بدیم
واو مرسی
دلیل خاصی داره؟
باور کن...حقته
بعدا بهت زنگ میزنم
کاترین
...آم نه آه
من الینام
منم دیمنم
با دوست پسرم دعوام شده
میشه بپرسم سر چی؟
زندگی ,آینده
اون واسه همش برنامه ریزی کرده
تو اینو نمیخوای؟
نمیدونم میخوام یا نه
خب این درست نیست
تو همونیو میخوای که همه میخوان
تو همونیو میخوای که همه میخوان
بهم بگو
من چی میخوام؟
چرا اون همش چرت میزنه؟
من؟
من دوست دارم چشمام باز بمونه
بعد ازین که چند صد سال
یه چیزی تخم چشماتو بپوشونه
همونجایی که قبلا پلک بوده
دیگه تلاش میکنی از تمام اعضای بدنت استفاده کنی
و تو از همیشه هم ناامیدکننده تری
من دیگه نتونستم وارد سرت بشم
نه ازون روزی که همو دیدیم
خب اون روز من واسه حمله آماده نبودم
الان آمادم
اصلا من نمیدونم تو واسه چی شکایت میکنی
آزادی من کاملا در اختیارته
تقریبا هر چی خواستی رو انجام دادم
حتی وقتی باب میلم نبوده
همون بخش تقریبا جملته که منو اذیت میکنه
بیا اینجا
بجنب
فقط یه کوچولو
بالاخره تسلیم میشی
بالاخره میتونه خیلی طول بکشه
رکورد شکنجه من هفتاد سال و خورده ای بوده
اون یارو هم اول پلک زد راستی
تو هم الان یه کوچولو پلک زدی
من یه لقمه چرب و نرم از تو سرت کشیدم بیرون...یه اسم
No comments yet. Be the first to leave one.