Advocate

Advocate (לאה צמל, עורכת דין)

Pobierz napisy Farsi/persian

Informacje o wydaniu

Advocate (2019) fa
Komentarz od OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم های مهجور @oldman505

Tagi

bluray
Opublikowano: 2026-07-04
Pobrania: 2
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi/persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫به دلایل قانونی و اخلاقی، هویت برخی از افراد در این فیلم، پنهان شده است.

‫چطور بریم به ‫سلول‌های بازداشتگاه؟‬

‫با آسانسور.‬

‫داره میره پایین؟‬

‫لئا، آخرش چی میشی؟ ‫—خودت چی فکر می‌کنی؟‬

‫کی می‌خوای خودت رو اصلاح کنی؟‬

‫من؟ کار من دیگه گذشته. ‫—یه یاغی با یه هدفِ باخته!‬

‫یه یاغی با یه هدفِ باخته.‬

‫سلام، چطوری؟‬

‫امروز به اتهامات پاسخ میدیم. ‫—پاسخ میدیم؟‬

‫گناهکار یا بی‌گناه.‬

‫کارایی که کردیم و ‫کارایی که نکردیم.‬

‫خب، در مورد راننده اتوبوس.‬

‫می‌گن منتظر موندی ‫سرعت اتوبوس زیاد بشه‬

‫قبل از اینکه بهش چاقو بزنی، ‫تا باعث تصادف بشه.‬

‫حقیقت نداره؟ —نه.‬

‫من این رو قبول نمی‌کنم، ‫این اتهام رو رد (انکار انتساب جرم) می‌کنم.‬

‫من این رو بگم؟ ‫—نه، من می‌گم، حرف زدن با منه.‬

‫من جواب میدم، نه تو.‬

‫از طرف تو، ‫من وکیل مدافع تو هستم.‬

‫بگو ببینم، مادرت ‫توی زندان به ملاقاتت اومده؟‬

‫نه. —چرا نه؟‬

‫با صلیب سرخ تماس گرفت؟‬

‫تنها ملاقات‌کننده‌ای که داشتم ‫خواهر ۱۳ ساله‌ام بود.‬

‫لیا تسمل - وکیل و دفتردار اسناد رسمی

‫— حمل اسلحه (داشتن غیرقانونی ابزار جرم) — ‫— پرتاب سنگ —‬

‫— معاونت در قتل (تسهیل یا کمک به ارتکاب جنایت) — ‫— بمب‌گذاری‌های انتحاری —‬

‫— رویه قضایی (آرای دادگاه‌ها که به عنوان منبع قانون استفاده می‌شوند) نوجوانان — ‫— حمل چاقو —‬

‫سعی کن خودت رو بذاری جای ‫یه قاضی یهودی اسرائیلی تو تل‌آویو.‬

‫وقتی یکی سوار اتوبوس میشه ‫چه فکری می‌کنه،‬

‫به راننده در حال رانندگی ‫چاقو می‌زنه،‬

‫و بعدش به ۱۱ تا مسافر چاقو می‌زنه؟‬

‫و بعد پیاده میشه و همین‌طور که دارن فرار می‌کنن ‫بازم بهشون چاقو می‌زنه!‬

‫ترسش خیلی زیاده. ‫—معلومه.‬

‫می‌تونن به سال‌های زیادی زندان ‫محکوم (صدور حکم مجازات توسط دادگاه)ش کنن.‬

‫خیلی بیشتر از این توافق اتهام (توافق میان دادستان و متهم برای کاهش مجازات در ازای اقرار).‬

‫من خودم به دادستانی (نهاد تعقیب‌کننده جرایم از طرف دولت) پیشنهاد ۲۸ سال رو دادم.‬

‫امیدوارم با همین شرایط قضیه رو ببندیم، نه بدتر.‬

‫این مگس اینجا چیکار می‌کنه؟!‬

‫ای وای، نتونستم بگیرمش.‬

‫همه اینجور پرونده‌ها ‫به تو ارجاع داده میشن؟‬

‫هر کسی که هر کاری می‌کنه؟ ‫—نه، نه هر کسی.‬

‫ولی دوست داری پرونده‌های سخت رو قبول کنی؟‬

‫ازش نمی‌ترسم، نه اینکه دوست داشته باشم.‬

‫من همیشه آدمِ پشت پرونده رو می‌بینم.‬

‫این همون چیز مهمیه. ‫—درسته.‬

‫با مادرت ملاقات کردم، ‫به یه توافق اتهام رسیدم.‬

‫خیلیه، ولی بازم کمتره...‬

‫خودش به تنهایی خیلی زیاده.‬

‫ولی می‌ترسیدم که ‫حتی بیشتر از این بهت بدن.‬

‫متوجهی؟ ‫—حبس ابد؟!‬

‫نه ابد، ۲۸ سال.‬

‫خب، خیلی زیاده ولی...‬

‫می‌ترسیدم بیشتر از این بهت بدن.‬

‫اولش تو رو به ۱۱ فقره شروع به قتل (اقدام نافرجام برای کشتن کسی) متهم کرده بودن.‬

‫حالا موافقت کردن که اون رو به یک فقره شروع به قتلکاهش بدن،‬

‫فقط راننده اتوبوس.‬

‫بقیه‌اش الان ضرب و جرح شدید (حمله فیزیکی منجر به صدمه) حساب میشه، می‌بینی؟‬

‫لیا تسمل - وکیل مدافع

وکیل مدافع

‫مهمون بعدی من خیلی جنجالیه، نه؟ وکیل مدافع ‬

‫اینطور می‌گن.‬

‫صبح بخیر، لئا تسمل.‬

تلویزیون اسرائیل

‫شما از تروریست‌ها و خانواده‌هاشون دفاع می‌کنی.‬

‫جور دیگه‌ای تصورت می‌کردم، ‫قدبلندتر و سرسخت‌تر.‬

‫این دفعه دمِ شیطانیم رو خونه جا گذاشتم.‬

‫بهت اینطور گفتن، نه؟ ‫—آره.‬

‫«شیطان» و این جور چیزا. ‬«وکیل لیا تسمل»

‫هر فحش و برچسبی که فکرش رو بکنی بهم چسبوندن.‬

‫مثلاً چی؟‬

‫«خائن، چپ‌گرا، ‫وکیل مدافع شیطان...»‬

‫بهت برمی‌خوره؟‬

‫نه، حتی می‌تونه تعریف هم باشه! ‫من همیشه به عنوان تعریف بهش نگاه کردم.‬

‫بچه داری؟ ‫—بله.‬

‫چطور با این قضیه کنار میان؟‬

‫دوران سختی داشتیم، اما...‬

‫مردم اسرائیل به مرور زمان من رو ارتقا دادن‬

‫از «وکیل مدافع شیطان» ‫به «وکیل حقوق بشر»،‬

‫در طول سال‌ها.‬

‫امروز، بچه من بودن براشون افتخاره.‬

‫و شوهرت؟‬

‫اونم یه فعال چپ‌گراست.‬

‫بزار یه چیزی بهت بگم...‬

‫فکر می‌کنم تروریست‌ها‬

‫هیچ فرقی با متجاوزها و قاتل‌ها ندارن.‬

‫تو بهشون میگی «تروریست».‬

‫یه آدم معمولی تو دنیا بهشون میگه «مبارزان راه آزادی».‬

‫حتی اونایی که...‬

‫هر فلسطینی‌ای که در برابر اشغالگری مقاومت کنه.‬

‫داری می‌پرسی: ‫«آیا از هر کسی دفاع می‌کنی؟»‬

‫هر فلسطینی‌ای که اقدامی انجام بده،‬

‫چه «متعارف» باشه، ‫چه «جنجالی».‬

‫فرقی نمی‌کنه.‬

‫اسرائیلی‌ها حق ندارن به فلسطینی‌ها بگن چطور مبارزه کنن.‬

‫انگار خودت رو با اونا یکی می‌دونی!‬

‫من نمی‌تونم درکت کنم. ‫اما اشکالی نداره، نه؟‬

‫باید سعی کنی درکم کنی چون...‬

‫من آینده هستم.‬

‫سوالات سیاسی‌ای که امروز در اسرائیل باهاشون روبرو هستیم،‬

‫تا سال‌های سال بعد هم باهاشون روبرو خواهیم بود.‬

‫پس اگه تلاش کنی، ‫می‌بینی که حرف من بیراه نیست.‬

‫ممنون، لئا.‬

دفتر حقوقی لیا تسمل لیا تسمل - وکیل و دفتردار اسناد رسمی

احمد بسام حلاق - وکیل وکیل زیاد هیدی / دفتر وکیل زیاد هیدی

عکس وسط:خداحافظ باسم - تو برای ما یک دوست بودی باسم ابراهیم ابو رحمه توسط یک سرباز

اسرائیلی در تظاهراتی در سال ۱۳۸۸ در حین اعتراض به سرقت زمین‌هایش به قتل رسید

محدودیت‌های تردد، تخریب خانه‌ها، بازداشت‌های دسته‌جمعی، نابودی اموال، دیوار الحاقی مجازات دسته‌جمعی یک جنایت جنگی است

جنایات اشغالگران را متوقف کنید

تصویر چپ بابا، داری چیکار می‌کنی؟

‫ عجب مملکتیه... ‬

‫ عجب مملکتیه... ‬

‫یاسر!‬

‫سهیلا، نه اینجوری.‬

‫سهیلا. —چی؟! ‫—تو رو خدا.‬

‫می‌خوام بر اساس زندان‌ها مرتب بشه.‬

‫گفتی به ترتیب حروف الفبا.‬

‫من گفتم به ترتیب حروف الفبا؟ ‫این الفباییه؟!‬

‫کجاش الفباییه؟ ‫—بر اساس نام خانوادگی.‬

‫من این رو خواستم؟ ‫—بله.‬

‫پس «الف» کجاست؟ ‫این که با «ی» شروع میشه!‬

‫این صفحه دومه.‬

‫صفحه ۲ قبل از صفحه ۱ میاد؟‬

‫بله. —بله.‬

‫الف قبل از ب میاد.‬

‫بیخیال بابا! ‫و مسلماً «ق» هم...‬

‫اینم الف، ب، پ، ت...‬

‫می‌خوام بر اساس زندان‌ها مرتب بشه. ‫—بده یکی دیگه انجامش بده.‬

‫من باید برم.‬

‫«لئا تسمل»‬

‫اسامه هستم.‬

‫حسن و احمد، ‫همون پسربچه و پسرعموش هستن؟‬

‫پسرعمو هستن. ‫یکی کشته شده، یکی مجروح.‬

‫بچه ما کدومه، ‫حسن یا احمد؟‬

‫ما وکالت (نمایندگی قانونی در دادگاه) احمد رو به عهده داریم.‬

‫و حسن مرده؟ ‫—حسن مرده.‬

‫«حذف شده».‬

‫می‌خواستی کلیپ خبری رو ببینی، نه؟‬

‫آره.‬

‫همینه؟ —آره.‬

‫موج ترور ادامه داره: ‫سه حمله در اورشلیم‬

‫چهار زخمی شدید بر جای گذاشت.‬

‫به سن و سالشون توجه کنید.‬

‫یکی از قربانیان فقط ۱۳ سالشه، ‫یکی از چاقوزن‌ها هم ۱۳ سالشه!‬

‫دو تا بچه‌ان!‬

‫محله پسگات زئوف ‫در اورشلیم، ساعت ۱۵:۰۰.‬

‫دو تروریست مسلح به چاقو ‫دست به چاقوکشی زنجیره‌ای می‌زنن.‬

‫خودشونن؟ —آره!‬

‫اونا به یه مرد چاقو می‌زنن ‫و به شدت مجروحش می‌کنن.‬

‫اونا به کارشون ادامه میدن و ‫یه پسر رو سوار بر دوچرخه‌اش می‌بینن‬

‫و به شدت زخمی‌اش می‌کنن.‬

‫اون کیه؟ ‫—پسربچه روی دوچرخه.‬

‫وقتی یه غیرنظامی اونا رو می‌بینه، ‫فرار می‌کنن.‬

‫یکی از تروریست‌ها با ماشین زیر گرفته میشه،‬

‫و اون یکی توسط پلیس کشته میشه.‬

‫این حسنه؟ —آره.‬

‫خدای من!‬

‫تروریست‌ها، ۱۳ و ۱۷ ساله،‬

‫اهل محله عرب‌نشین بیت حنینه هستن، ‫در مجاورت محله یهودی‌نشین پسگات زئوف.‬

از نظر حقوق بین‌الملل منطقه بیت حنینه بخشی از کرانه باختری و قدس شرقی اشغالی شناخته می‌شود. جامعه بین‌المللی الحاق یک‌جانبه این اراضی توسط اسرائیل را غیرقانونی می‌داند

‫دو محله که همیشه در درگیری‌ان.

پسگات زئوف یک شهرک بزرگ یهودی‌نشین در قدس شرقی است. این شهرک با جمعیتی بیش از ۵۰ هزار نفر، بزرگ‌ترین محله مسکونی در سراسر اورشلیم به شمار می‌رود

‫حالا به این توجه کنید.‬

‫این بچه ماست، احمد.‬

‫بمیر روانی آشغال!‬

‫بمیر روانی آشغال!‬

‫بمیر پدرسگ کثافت!‬

‫بمیر پدرسگ کثافت!‬

‫بمیر مادرجنده!‬

‫بمیر پدرسگ، بمیر!‬

‫مادرجنده! ‫—برو اونور.‬

‫بکشیدش! ‫—برو اونور!‬

‫یه گلوله خالی کنید تو مغزش.‬

‫زود باش، ‫یه تیر تو سرش خالی کن!‬

‫به اون یکی شلیک کردن.‬

‫الان پدرهاشون دارن میان.‬

‫شما پدرِ... هستید؟ ‫—حسن.‬

‫شما پدر حسنی؟‬

‫شما پدر احمدی؟ ‫—بله.‬

‫حسن چند سالش بود؟‬

‫حسن ۱۵ سالش بود. ‫—پانزده؟!‬

‫تازه ۱۵ سالش شده بود. ‫—بذار این رو یادداشت کنم.‬

‫وای، متوجه نشده بودم... ‫فکر می‌کردم بزرگتر باشه!‬

‫وقتی گفتن اونی که کوچیکتره ‫فقط ۱۳ سالشه،‬

‫همه فرض کردن که اونی که ‫بزرگتره سنش بیشتر باشه.‬

‫پلیس بهت گفت که مرده؟‬

‫موقع بازجویی من،‬

‫بهم گفتن برم توی حیاط.‬

‫یه آمبولانس اونجا بود.‬

‫یه جنازه رو آوردن بیرون، ‫زیپ کیسه نایلونی رو کشیدن،‬

‫و من پسرم حسن رو دیدم.‬

‫دیدی خودشه. ‫—دیدم پسرم مرده.‬

‫جسدش رو شناسایی کردی.‬

‫و تو بازجویی نشدی؟‬

‫نه، من تا به امروز پسرم رو ندیدم.‬

‫فقط در مورد چاقو ازم پرسیدن. ‫—فقط همون چاقوی خاص؟‬

‫توصیفش کن.‬

‫مثل یه چاقوی رمبو، ‫با یه تیغه دندانه‌دار.‬

‫باهاش گوسفند سر می‌برید؟‬

‫نه، تزیینیه.‬

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left