Pierwsze 141 wierszy.
آنچه در «شاهزاده اژدها» گذشت
"در تاریکی به ستاره هبوطکرده نگاه کن"
کالم، میدونم رفتنم ناراحتت کرده
ولی اشکال نداره اگه بمونم؟
برای باز کردن شفیره به عصات نیاز داریم
!مگه از روی نعشم رد بشی
...صاعقه
با آخرین... نفسم
«کتاب چهارم: زمین» «قسمت چهار: شیشه سحرآمیز»
عصای زیارد رو دزدیدن
متاسفانه فقط یه معنی داره ...اونم اینکه
ستاره هبوطکرده برگشته
نه
...اونی که توی آسمون
اون آیبس بود، جادوگر بزرگ آسمانه
توی مناره طوفان کنارش جنگیدی
چطور یادت نمیاد؟
یادمه، فقط مطمئن نبودم اسمش چیه
شاید اگه از دوسال پیش اینجا بودی
اسمش رو میدونستی
کالم - چیه؟ خب میدونست -
آره به گمونم
پادشاه ازرن، سپاسگزارم تونستم قلمروتون رو ببینم
متاسفانه وقتشه که برگردیم به قلمرومون
صبر کنین، هنوز نرید
اگه ستاره هبوطکرده برای تمام دنیا خطر به حساب میاد
این فرصتیه که مشکلاتمون رو با هم حل کنیم
شاه جوان، دیدگاهتون رو تحسین میکنم
اما هشدار آیبس رو نمیشه به تاخیر انداخت
زیم رو برمیدارم و فورا میریم
متوجهام
زیم
کجا رفتی؟
هیمنجا بود
اخیرا خیلی خیرهسر شده
.زیم، میدونم که صدام رو میشنوی وقتشه بریم خونه
.جای دوری نرفته پیداش میکنم و برش میگردونم
...چطوره
چطوره فعلا دست خودت باشه؟
باشه
باید استراحت کنیم
سپیده دم جادو رو انجام میدیم تا شفیره باز بشه
...شعله روح در تاریکی میسوزد
او را در شب هدایت کن
آتیش
آتیش
.آتیش روشن نکن کل اردوگاه آتیش میگیره
.اشکالی نداره باید با مامانت بری خونهتون
من همیشه کنارتم
متاسفم که مجبورید برین
ای کاش راهی وجود داشت که قدرت و هدفمون رو یکی میکردیم
و با همدیگه با این مشکل رو از سر راه کنار میزدیم
پادشاه ازرن، شاید یه راهی باشه
همراهش برو
ولی کتالیس به من نیاز داره
الان جهان بهت نیاز داره
.شورای عالی حواسش به مردم هست بهت قول میدم
.حق باتوئه پادشاهی در دستان افراد خوبی خواهد بود
ازرن، داشتم روی یه چیزی کار میکردم
تارت ژلهای جدید
ولی بهجای ژله
این حریره قهوهای که خودم ابداع کردم ریختم داخلش
اسمش رو گذاشتم تارت لجنی قهوهای
مطمئنی؟
لجنی؟
این هم قراره شبیه همون نون عجیب و غریبی باشه
که فقط بیت دوست داشت؟
منظورت نون گرامپرنیکله؟
نه
باور کن تارت لجنی حرف نداره
ریلا، منتظر چی هستی؟
نمیدونستم میخوای من هم باهات بیام
.میخوایم که بیای بپر بالا
صبر کنین
یه توقف کوتاه کنیم
"آیبس گفت: "ستاره هبوطکرده
من یه چیزی دارم که ممکنه مهم باشه
یه آینهست
سورن، به کمکت نیاز دارم
اگه میره آینهاش رو برداره منم میرم مسواک رو بردارم
.خاموشش کن اردوگاه رو به آتیش میکشی
تو کی هستی؟
چطور یه انسان جرات میکنه به من بگه چیکار کنم؟
من معماریام که این اردوگاه رو طراحی کرده
و نصفش رو با دستهای خودم ساختم
آتیش روباز ممنوعه
امروز مادرم فوت کرد
این شعله روحـشه
باید در شب بسوزه
تا سپیده دم روحش به خورشید برگرده
شبها نباید چیزی سوزانده بشه
خواهش میکنم
قول میدم حتی یه تیکه زغال کوچیک جایی نیفته
تا طلوع آفتاب بیدار میمونم
نه
نمیتونیم به خاطر خرافات تو جون بقیه رو به خطر بندازیم
ایناهاش، این آینهست
این آینه رو خیلی خوب میشناسم
پدرم خیلی شیفتهاش بود
"در تاریکی به ستاره هبوطکرده نگاه کن"
فکر کنم این آینه یه جورایی
به بازگشت اهریمن به جهان ربط داره
باید با خودمون ببریمش مناره طوفان
...کالم، میدونم عاشق جادویی ولی
،امیدوارم مراقب باشی چون میتونه آدمها عوض کنه
یالا، با سه شماره بلندش میکنیم
سورن نیروهای کهن داره
"بهش میگن "عضله
!اونم از نوع منعطفش درسته؟ اینطور بلندش میکردی؟
صبر کنین
داشتیم بیت رو جا میذاشتیم
!بیت، حرف نداری
خیلیخب. آمادهایم
این ستاره هبوطکردهای که داره برمیگرده
یه زمانی ستاره بودخ؟
اسمش اراوسه
و بله، ستاره بوده
یه استارتاچ الف بود
یکی از بهترین الفها که همه دوستش داشتیم و بهش احترام میذاشتیم
تا اینکه پرده از خیانت پنهاش برداشتیم
هزاران سال پیش
قبل از اینکه اوزندم پادشه اژدهایان بشه
ملکه اژدها، لونا تنبریس به طور مرموزی مرد
لونا وارث مناسبی نداشت
و مابقی ابراژدهایان بر سر جانشینی اون
با هم در افتادن
همونطور که جنگ و خشونت اونها داشت شدت میگرفت
رهبر بزرگ الفهای سانفایر، ملکه ادیتی
برای برقراری صلح وارد عمل شد
ابراژدهایان به این رهبر خردمند و مهربان اعتماد داشتند
و موافقت کردند هر تصمیمی که گرفت بپذیرن
اما قبل از اینکه صلح رو جهان بیاره
ملکه آدیتی ناپدید شد
آشوب و هرج و مرج بالا گرفت
و جنگ تهدید میکرد که زیدیا رو از هم میپاشه
چون حالا الفها گمان میکردند اژدهایان ملکهشون رو کشتن
ولی حقیقت از جایی که انتظارش نمیرفت برملا شد
یک دختر جوان از انسانها پرده از راز بزرگ تاریخ برداشت
و یک فریبندهی خطرناک آشکار شد
،اون یکی از برترین الفها استارتاچ الف، اراوس بود
برای هزاران سال
No comments yet. Be the first to leave one.