Pierwsze 13 wierszy.
ترجمه مليحه
حداقل ميتونستي بهم بگي چرا قلبمُ شکستي
يه بهونه اي، يه دليلي مياوردي
حداقل ميتونستي بهم بگي چرا قلبمُ شکستي
يه بهونه اي، يه دليلي مياوردي
شبايي که منُ به ياد بياري خيلي وحشت ميکني
اگه به چيزي که از دست دادي فکر کني ديگه نميتوني بخوابي
اون ماه که مالِ من و تو بود ديگه از کجا ميخواي به دست بياريش؟
اگه به چيزي که از دست دادي فکر کني ديگه نميتوني بخوابي
چه حرفا که نميزدي وقتي تو آغوش من گم شده بودي
ميگفتي اگه جدا بشيم انقدر گريه ميکني که بميري
حالا تمام اين حرفا رو به ديگران ميزني
بعدش ياد شبهايي ميفتي که با هم گذرونديم
No comments yet. Be the first to leave one.