Pierwsze 200 wierszy.
***099 NASSI N :تنظیم***
در زندان (نفوذی)
قسمت دوم
مدیرم
بابا جلال
پسرم
فرزندم
روز فارغ التحصیلی فکر کردم بهم شلیک میکنی
برای اینکه باور کردنی باشه هر کاری تونستم کردم
این کار اینجا تموم نمیشه
سارپ صبر کن
حرفامون تموم نشده هنوز
هون آدمی هستی که دنبالشم
یه پیشنهادی بهت دارم
به عنوان پلیس مخفی وارد باند جلال دومان میشی
چطور ممکنه این کار
میدونیم که سالهاس جلال دومان چه غلطایی میکنه
اما نمیتونیم گیرش بندازیم
چون جز همشهریاش کسی رو توی باندش راه نمیده
اما تو باید بری
به خاطر بابات
چطور میشه این کار
به خاطر گذشته ات تو رو از آکادمی اخراج میکنم
به خاطر اینکه جلوی نفوذ جلال رو بگیرم
تو هم روز فارغ التحصیلی به روی من اسلحه میکشی
میرم زندان
آره
توی زندان کسی به اسم حسن آلیاناک هست
از آدمای خاص جلال دومانه
تو رو به سلولی که اون هست میفرستیم
اول باید توجه اونو جلب کنی
بعد هم نوبت جلال و باندش میشه
نمیشه مدیر
این کارو نکن سارپ تو تنها شانس مایی
وگرنه نمیتونیم جور دیگه ای گیرش بندازیم
اونش درسته اما
من یه مامان گریون پشت سرم دارم
که چی؟ خیلی سختی کشیده-
سالها تلاشش رو کرد که پسرش درس بخونه و آدم بشه
منتظر روزیه که یونیفرمم رو بپوشم و سوگند یاد کنم
چطور این بدی رو باهاش کنم؟
به من جواب رد میدی؟
...چطور جواب رد بدم مدیر من به خاطر این پلیس شدم
آدمی که خانواده ی منو از هم پاشونده رو میدی
جلال دومان رو جلوی من میندازی
من دیگه چی میخوام؟
مشکل چیه؟
راه دیگه ای نداره؟
داره
مثلا میتونی مثل من باشی
بیست سال تلاش میکنی و زحمت میکشی اما کاری از پیش نمیبری
تصمیم با خودته سارپ
این کار شجاعانه ی تو رو کسی انجام نمیده پسرم
چی شد؟
چراا کلافه ای؟
عمر رو نتونستم برات بیارم
باید جون کسی رو که ملک رو اذیت کرده میگرفتم
تو نگران نباش
کسی نمیتونه اذیتم کنه
تو کی هستی؟
تازه واردم
اسمت چیه
اسمم رو میخوای چی کار؟
مثلا یه ملکم
با هم بزرگ شدین
با هم بالغ شدین بچه ها اما این آخرین دیدار شماس
تو الان به خاطر ندیدن من گریه میکنی
بیا اشکاتو پاک کن باهاش
دختر تو کی گریه ی منو دیدی؟
آره ندیدم
اونا قطره ی بارون بود نه؟
هر دوتونو از کوچه ها آوردم
توی بهترین مدارس درس خوندین
به خاطر اینکه به امروز برسین
ای والله بابا
هر کاری کنیم نمیتونیم دینمون رو ادا کنیم
ادا میکنین
کافیه کارایی که میگم رو انجام بدین
باید امروز عصر میدیدی
گفت پسرم دیگه نمیتونم تو رو بشناسم
گفت مثل بابات نگاهم میکنی
نتونستم بگم مامان اونطورر که فکر میکنی نیست پسرت آدم بدی نیست
نمیتونیم دینمون رو بهش ادا کنیم
تو هم همینطور
تنهایی داری به دل آتیش میزنی
برای من مشکلی نیست
در واقع
وقتی آتیش به کسی که دوست داری میخوره میسوزی
اما نمیشه کاری کرد مدیر
البته که یه روز این کار تموم میشه
کارایی که جلال دومان انجام داده رو از دماغش میارم
منو ببین پسرم یوسف از چیزی خبر داره؟
نه توی یه خواب عمیقه
بیدار نشده بیدار هم نمیشه
از این به بعد تنهایی
کنارت هیشکی نخواهد بود اما فراموش نکن
اونا گوسفندن تو یه گرگ با لباس گوسفندی
اونا باید بترسن
بذار کباب پز فکر کنه ما ناشی هستیم اشکالی نداره
فکر کنه گله ی گوسفند هستیم
اما تو
باید کاری کنی اونقدر دوستت داشته باشه که
بدون تو هیچ کاری نتونه بکنه
باید مال و اموالش رو بدون شک و شبهه بهت امانت بده
هون وقته که
روز پایان کارش میرسه
الان میخوام بشنوم
به من بگو
یکی از اونایی؟
یکی از اوناام
الان به من بگو
یکی از اونایی؟
یکی از اوناام
الان اولین کارت رو ازت میخوام
عمر رو برام پیدا کن
اما چطور
یوسفی که من میشناسم
افرادش رو دنبالش فرستاده
کار عمر تمومه؟
تمومه
اونو طغمه کردیم و منتظر جلالیم
نکنه عمر و آلیاناخ رو عمدا دشمن کردی
آره
اما ملک رو داشتی به کشتن میدادی
نمیخوام به یه تار موی دخترم آسیبی برسه
آلیاناخ بی خبر از من برده بودش
خدا رو شکر کنه که زنده گذاشتمش
تو اول عمر رو به من بده
هرکی می خوای باش، هرکاری می خوای بکن توام توی دنیا مثل من تنهای تنهایی
کنار مادرت، زیردست پدرت و کنار برادرت توام تنهای تنهایی
تنهاییم تنهاییم تنهاییم همیشه مثل یک تفنگ خالی تنهاییم
تنهاییم تنهاییم تنهاییم همیشه مثل یک تفنگ خالی تنهاییم
زیربار حرفها، زیربار نگاها در هر شرایطی حتی خوبی و بدی بازهم تو تنهایی
وقتی نفس میکشی، وقتی نفستو میدی بیرون وقتی شادی، وقتی گریه میکنی بازم تنهایی
تنهاییم تنهاییم تنهاییم همیشه مثل یک تفنگ خالی تنهاییم
ما تنهاییم کسی و نداریم کجاست مادرمون کجاست پدرمون
کسایی و که دوستش داری، کسایی رو که دیدم حتی خواهر,حتی برادر اینا کجان
Bir uCtan Öbür uca yayilmisiz dünyaya Bir bastan Öbür basa dagilmisiz dünyaya
Tek basimiza Tek basimiza Tek basimiza Hep tek basimiza
داخلن؟
بیا
امر کردین بیام مدیرم
منو صدا زده بودین
وقتی نگاه میکنی چی میبینی؟
یه گوسفند مرده
اینجا چی بیشتر از یه گوسفند مرده هست
وقتی نگاه میکنی چی میبینی؟
اکیپ جلال رو میبینم
اینجا فقط یه نفر هست مرت
وقتی من نگاه میکنم فقط جلال رو میبینم
در مورد جلال همه چی اینجاست
حفظش کن
هر چی امر کنین
اینجا یه کباب مخفی شده
که توو دهن مثل قند آب میشه
دنده ها شیشلیگی میشن که از طعمش نمیشه سیر شد
اما تمام اینا
توو دست اوستایی درست میشه که کارش رو بلد باشه
وگرنه همش گوشت خام باقی می مونه
وقتی نگاهت میگم جواهر درونت رو میبینم
امیدوارم برای دراوردن اون جواهر از ساتورتون استفاده نکنین
با اجازه اتون بفرما-
بله .
بیا خونه زود
مامان نمیتونم بیام کار دارم
سارپ اگه مهم نبود زن نمیزدم
همین الان بیا
باشه مامان میام
خیره
من باید برم خونه
خبر بدی هست؟
نمیدونم اما بهتره یه سر بزنم
موفق باشین
موفق باشی رئیس
تو هم پرونده رو از مدیر گرفتی
مرسی
خیلی دختر خوشگلیه نه؟
باید ملکه ی زیبایی میشد اما
وارد مافیا شده چی کار میشه کرد
فکر کن این روی پودروم راه بره اما با مایو باشه
در مورد صلح جهانی میاد یه چی میگه زود نمره ی ده رو بهش میدم
تو با این کاری نداشته باش مرت
این دختر خطرناکه
چند بار باهاش مواجه شدیم
اونقدر خودشیفته اس که انگار دنیا رو اون آفریده
باید یکی حالش رو بگیره
اونم پیش میاد موسی نگران نباش
موامظب دختر جلال باش پدر و دختر هر دو قاطی دارن
چه آدمای قاطی ای دیدیم
بذار منو بشناسن بعد
با اجازه
ای والله
چی شده مامان
اینا وسایلیه که از بابات مونده صبح دم در پیدااشون کردم
کی فرستاده
نمیدونم
یکی آورده.رووش نه اسمی هست نه یادداشتی
ای خدا
این از کجا اومد؟واسه کسیه که سالهاس مرده
پسرم سارپ
No comments yet. Be the first to leave one.