Pierwsze 200 wierszy.
اسم من جیمز آ جانستون هست
و من سرپرست این موسسه هستم
وقتی شما قوانین جامعه رو بشکنید
شما رو میفرستن زندان
وقتی قوانین زندان رو بکشنید
شما رو میفرستن اینجا
اینجا یک قلعه با فاصله یک مایل در وسط بیابان هست
که توسط آب منجمد احاطه شده
و خانه خطرناک ترین مجرمان این کشور هست
و قرار بود کار سختی باشه چون اولویت اول ما ..
توانبخشی نیست ما دنبال مجازات هستیم
پس بزارید یک مساله رو روشن کنم
زندگی شما دیگر با دنیای بیرون تعریف نشده
شهرت شما به عنوان یک خلافکار و یک انسان
اینجا هیچ ارزشی نداره
اینجا، شما فقط تحت اراده من هستید
دست من هست که این چرخ رو میگرداند
اگر زمان محکومیت خودتان را در سکوت و آرامش بگذرانید
چرخ من به گردش خود ادامه خواهد داد
و میتوانیم با مسرت به کار خدمان ادامه بدیم
اگر کاری بکنید که سرعت چرخ من کم بشه ...
تا اون رو متوقف کنید .. این باعث خواهد شد ..
اینقدر آتش و گوگرد روی سرتون بریزه
که حسادت خود خداوند را بر انگیزد
یک هفته در اون سوراخ شبیه یک تعطیلات تابستانی خواهد بود
و برای کسانی از شما که زحمت گوش کردن به خوشان ندهند
چونکه شاید .. امیدوهایی برای فرار دارید ..
پیشنهاد میکنم به این گوش کنید
این زندان بالاترین میزان امنیت را در روی زمین سبز خداوند دارد
هیچ وقت کسی از اینجا فرار نکرده
تا وقتی که من نفس میکشم .. آقایان
هیچ کس فرار نخواهد کرد
به آلکاتراس خوش آمدید
برید کنار دیوار ! کنار دیوار !
شنیدی چی گفت برو کنار دیوار لعنتی
کنار دیوار ! شنیدی که !
پشت به دیوار تکون نخورید
چرا کلید نداری ؟
بچسب به دیوار !
اون کلید لعنتی کجاست ؟
فکر کنم کفش ها روی اون یکی پا هستن، ها ؟
برن .. کلیدها رو پیدا کن !
کلیدهای لعنتی رو پیدا کردم !
این کلیدها مال کجاست ؟
ولم کن روانی عوضی
چی شده میلر ؟
نگرانی که شاید بخواهیم یه کمی با تو خوش بگذرونیم ؟
یا نگرانی که شاید ازش لذت ببری ؟
روانی کثافت !
لعنتی !
لگاسون
تو فکر کردی خیلی گردن کلفتی .. مگه نه ؟
من از محکومین دستور نمیگیرم
شنیدید پسرها ؟
اون از محکومین دستور نمیگیره .. ها ؟
آقای نگهبان متعهد زندان ایالات متحده
بزار یه چیزی بهت بگم لاگسون
من قبلاً در این خیمه شب بازی بودم
و حالا نخ ها دست منه
ما اینجا ایستادیم و آماده یک بازی کوچک هستیم
و تو نمیدونی من قادر به چه کاری هستم
پس بیائید یک دست گرمی بازی کنیم
و مستقیم بریم به مرحله بعدی
زانو بزن لعنتی
زانو بزن پسر !
بشین !
من تا شماره سه میشمارم لاگسون بعد شب به خیر
تو نمیتونی منو بکشی جوئی
تو منو لازم داری
برای اینکار دو تا تخم کوچولو دارم
شب به خیر لاگسون
یک
دو
باشه جوئی
باشه .. تو برنده شدی
اون کلیدهای لعنتی کجاست، لاگسون ؟
زود باش !
پشت کمربندم
برن .. برشون دار
کلیدی که لازم داریم پیدا کن
اگر دوباره همچین کاری بکنی
خودم میفرستمت به روز قیامت
شنیدی چی گفتم لاگسون ؟
زود باش برن !
جوئی، نمیتونم پیداش کنم
منظورت چیه نمیتونی پیداش کنی ؟
من به این سه تا دست نزدم
همه اونا رو امتحان کردی ؟
خیلی خب کدوم یکی از شما حمال ها
کلید حیات رو داره ؟
همه ما کلید تمام درها رو نداریم
فقط قسمت هایی که مسئولش هستیم
خوب کلید حیات پیش کدوم یکی از شما عوضی هاست ؟
کلید پیش توئه لعنتی ؟
اون کلید پیش من نیست
زود باش !
لاگسون ؟
تمام کلیدهای من داخل اون حلقه ست، جوئی
تمام کلیدها رو برداشتی
دوباره همشون رو امتحان کن، برن
اونا رو امتحان کردم، جوئی
خوب، دوباره همشون رو امتحان کن ، برن !
زود باش !
اگر اون نتونه کلید رو پیدا کنه
من شما رو سرو ته میکنم تا کلید رو پیدا کنم
هی، تو جدید اومدی .. درسته ؟
خیلی ها جدید اومدن
آره آره
من نگس هستم
مردی که کم حرف میزنه، ها ؟
اسمت چیه ؟
کلارنس
خوب .. میدونی کلارنس
من مردی هستم که میدونه چطوری چیزی به دست بیاره
اوه .. آره ؟
چه جور چیزهایی ؟
هرچی که بخوای
لازم نیست .. ممنون
اگر پولی نداری .. مشکلی نیست
راه های دیگری هست که میتونی اینجا چیزی به دست بیاری
اوه .. آره ؟
آره
خیلی خب .. کافیه بچه
بلند شو بایست، پسر
سلام خواهر
سلام
حالت خوبه ؟
آره آره
تا جایی که میشه انتظار داشت
مامان و بابا کجا هستن ؟
به اندازه کافی غذا میخوری ؟
آه ..
آره ... آره .. فکر کنم
آه ..
هرچند .. نمیتونم بگم زیاد به غذا فکر میکنم
مامان و بابا کجا هستن ؟
من اینجا هستم ... این چیزیه که مهمه
آلیس
مامان و بابا کجا هستن ؟
اونا نمیان
چرا ؟
اونا .. آه ..
اونا میگن تو خانواده رو شرمنده کردی
خوب .. همین ؟
اونا میخوان منو رها کنن ؟
من باز هم به ملاقاتت میام
اونا قرار نبود مسیحی باشن ؟
اون همه حرف در مورد بخشش چی شد ؟
من هر شب دعا میکنم که اونا بتونن ..
در قلب خودشون بخشش رو پیدا کنن
در قلب خودشون پیدا کنن ؟
من پسر اونا هستم، آلیس
اونا لازم نیست چیزی پیدا کنن
اونا عاشق من نیستن ؟
به روش خودشون اونا فقط ناراحت هستن
اوه، ناراحت هستن ؟
ببین من کجا هستم
مشکل مامان و بابا همینه
اونا فقط به خودشون اهمیت میدن حمال های خودخواه
بیخیال کلارنس ! نه، برن به جهنم !
کلارنس .. خواهش میکنم
ببین .. بیا ..
بیا همه چی رو فراموش کنیم .. باشه ؟
منظورت چیه ؟
دیگه به دیدن من نیا
به هرحال من اینجا تنها هستم
نه، کلارنس .. خواهش میکنم
سلام پسر
من دیدم در سالن چه بلایی سر آگس آوردی
تو خیلی جرات داری بچه این امتیاز رو بهت میدم
اون یارو رو میبینی ؟
آره
اون دوست خوب منه
جوئی کریستوفر
هیچ وقت اسمش رو شنیدی ؟
نه
قبلاً یک شبکه بزرگ رو هدایت میکرد
مافیای کریستا کالا
از دو بانک در ساحل غربی سرقت کرده
از شیکاگو سردر آورد
میخوای بیای باهاش آشنا بشی ؟
چیزی نیست .. جای نگرانی نیست
جوئی یک آدم رک هست و من بهش گفتم چیکار کردی
و .. اون دوست داره بهت کمک کنه
خودشه .. لعنت
من اون لعنتی رو میکشم
جوئی .. این همون پسری هست که در موردش بهت گفتم
اسمت چیه پسر ؟
کلارنس کارنز
کلارنس .. جو کریس
چطوری ؟
فکر کنم میتونستم بهتر باشم
این ماروینه
و سم
هی
خوشحالم میبینمت
بیا اینجا کلارنس
باید در مورد یک کاری صحبت کنیم
شنیدم چه گرد و خاکی به پا کردی
نگس ریچموند
No comments yet. Be the first to leave one.