Pierwsze 149 wierszy.
دنیای انیمه تقدیم می کند
مترجم MrManjiro
.ای کاش یه لاتاری برنده می شدم .کفشای این دختره خوشگلن چرا اون جواب من رو نمی ده؟
.من به یه دوست پسر نیاز دارم .دیروز زیادی خوردم
.من خیلی خوابم میاد .اوه، اون واقعا از من خوشش میاد
.فکر کنم دندونم درد می کنه .هی پات رو ، رو پای من نذار
.اه، ای کاش گواهینامه داشتم .فردا تو خونه می مونم
.اه، ای کاش بیش تر معروف بودم
خیلی خب، فال من که می گه امروز، روز خوبی .دارم، اون پسر چقدر باحال نظر می رسه
من می تونم ذهن آدما رو بخونم ،یا به عبارت دقیق تر
چیزی که فکر می کنن رو می شنوم .انگار که دارن داستانی تعریف می کنن
.هرچیزی که مردم می خوان بدونن تو وبلاگ من نوشته شده
!امروز من یه عالمه گوشت می خورم
.من به این قدرت مونولوگ می گم
اما به کسی نگفتم. اگه مردم در موردش بفهمن، من رو طرد می کنن
چون هیچکس احساس راحتی نمی کنه
.اگه بفهمه کسی می دونه چی داره تو فکرش می گذره
بخاطر همین من به بقیه دروغ گفتم که حقه احمقانه من
.چسبوندن سکه به پیشونیم با استفاده از قدرتمه
"دختر آهن ربایی" .قادر به چسباندن سکه به پیشانی با استفاده از قدرتش
.من در مورد این قدرت به کسی چیزی نگفتم
،هنوز هیچکس نه متوجهش شده .نه نسبت بهش مشکوک شده
.من در این باره مطمئنم منظورم اینه، هرچی به هر حال
!می دونم بقیه دارن به چی فکر می کنن
.شاید یکم زودتر اینجا رسیدم
.تو اتوبوس بود .تو ملاقات بعدیمون میارمش .ممنون .یکم کثیفه، پس اول می شورمش
در مورد صحبتی که داشتیم فکر کردی؟ .مطمئنا اگه بتونم بهت کمک می کنم
!سعی می کنم
دوست دارم بیش تر بشنوم، می تونی الان بیایی هم رو ببینیم؟
دوست دارم بیش تر بشنوم، می تونی الان بیایی هم رو ببینیم؟
.شاید یکمی سریع بود
.اما الان، یکم زمان بیش تری دارم
،بعد از این که ما اون جا رو ترک کردیم ،رفتیم به چند دنیای دیگه
.و اردوی تابستونی خانم آکی رو با موفقیت به پایان رسوندیم
،ما یکم تو مسیر ناهمواری داشتیم
اما باید چیزی رو که اون بهش می گفت آموزش اجباری تموم می کردیم
،همه ما اخراج شدیم
،و در نهایت، به ما رتبه پنج سرباز داده شد
،و همینطور یه دعوت نامه به میدون جنگ
من دیگه دلیلی برای موندن با اون نداشتم، و به طرز وحشتناکی عصبانی بودم
.بالاخره، من واقعا آساکازه رو دوست دارم
ما تونستیم اردوی خودمون رو امروز به لطف
.دستورالعمل ها و راهنمایی های خانم آکی تموم کنیم
.حالا که با دوستامون ملاقات کردیم، می تونیم سخت تر کار کنیم
...پیوندهایی بسازیم که هیچوقت از بین نمی رن
آخرم هیچکسی نشدم،ها؟
تنها چیزی که می تونم بهش افتخار کنم
.جایزه حضور کامل منه
حالا سرنوشت من چی می شه؟
تو توسط خدا شناخته شدی، درسته؟ .تو، تو طبقه نخبه ای
.تو شگفت انگیزی،آساکازه
!ما افتخار می کنیم که با تو، تو یه کلاس بودیم
.چیز بزرگی هم نیست
،دیدن اینکه همه انقدر من رو تحسین می کنن
.احساس خوبی می ده، اما در عین حال نگران کنندست
.یارو فکر می کنه خیلی جذابه
!احمق
این بچه ها صادق نیستن مگه نه؟
.فقط چیزی که بقیه دوست دارن بشنون رو می گن
.ولی مشکلی نیست. من مثل اینا نیستم
ما نه پرتغالیم نه سیب .بیش تر شبیه توالت و گه درونشیم
.آساکازه امروز حالش خوبه
.اون امروز داره یه نقش دیگه رو بازی می کنه
.این همون آساکازه واقعیه که من می شناسم
سخنرانیم چطور بود؟
.اوه، عالی بود
.ج-جدی؟ من تو این چیزا خیلی خوب نیستم
.اون امروز خیلی ناز شده، بزودی دیگه همدیگه رو نمی بینیم
!بیخیال، احساساتتو بهش بگو
.اوه، اما می ترسم. اول باید ازش بخوام باهام بیرون بیاد
.طاقت دیدنشو نداشتم
.اما من فرقی با کاگا ندارم
.یه جورایی اون من رو دست پاچه می دونه
چی شده؟
اوه
اخیرا با نوزومی در ارتباط بودی، درسته؟..
.منظورم اینه من بهش علاقه ای ندارم، یا چیزی شبیه به اون
اون الان داره چی کار می کنه؟ .دلم براش تنگ شده
.اون نمی تونه کاری انجام بده، اما شرط می بندم هنوز مغروره
.آساکازه عاشق نوزومیه .از اولین باری که از هم دور شدیم اینطوری شد
.اون بنظر خوب میاد
.ظاهرا اون با ناگارا و بقیه، تو جزیره هاتنوئه
اون هنوز اونجاست؟
.ناگارا، اون آشغال ...بخاطر اون
.هی، ازت یه خواهشی دارم تو کارم بهم کمک می کنی؟
.من فقط دنبال یه دختر مفید می گردم
.از اونایی باشه که، تا حالا کسی ازش کمک نخواسته
.وقتی می شنوه می تونه برای کسی مفید باشه، مطمئنا خوشحال می شه
.فقط می خواستم بدونم کدوم راه رو باید انتخاب کنم مطمئنی می تونم کمکت کنم؟
.اون باید خیلی من رو دوست داشته باشه .اما اون کسی نیست که من جذبش بشم
.مجبور نیستی همین الان جواب بدی .یکم در موردش فکر کن
.مم-همم، ممنون
اون خیلی خودخواه، مغرور .و لجبازه
یکم عجیبه،نه؟ .هربار که با اون حرف می زنم یکم اذیت می شم
.حتی با این که،آساکازه رو دوست دارم
.از وقتی که سرگردون شدیم
.می دونستم
.قدرت تو اصلا این نیست
.همینطوره
.این چیزیه که بخاطر وحشی گریت، گیرت میاد گوریل زشت
.من اینجا انتخاب شده هستم می خوای همینطوری بهم زل بزنی؟
.من اجازه نمی دم کسی با چیزی که من می گم مخالفت کنه
.خخ، غیافه خنده دارشو ببین
!گمشو،گمشو، و دیگه جلوی چشم من ظاهر نشو
...چقدر بدجنس
.اون چرا با ناگارائه؟ من کسی هستم که از همه محافظت می کنه
.نوزومی، بهم نگاه کن
.من دیگه اون آدم سابق نیستم
.این فوق العادست
.مطمئنم اگه این رو بهش نشون بدم لذت می بره
!نوزومی
.بذار تو حال خودش باشه
.من فقط می خوام نوزومی رو ایمن نگه دارم
.اون فقط به کند کردن بقیه ادامه می ده
جدی می گی؟
.اینطوری، نوزومی دوباره من رو ارزیابی می کنه، و توضیح می ده چرا من رو رد کرد
.اون خود واقعیم رو نمی شناسه، همش همینه
بهتر می بود...اگه فقط .اون با تو نمی رفت
.عشق بی نتیجه آساکازه باید با رنج تموم شده باشه
،من اون رو طرد شده از جهان و منزوی می بینم
،و بعد من تو شرایط خوب .در مورد اون روز رویا پردازی می کنم
ولی من می دونم آساکازه هیچوقت .سراغ من نمیاد، چون فکر می کنه من زشتم
.آره، نه تا وقتی دنیا تغییر کنه
.این چیزیه که من بیش تر از هرکسی می دونم
..پس اگه حداقل بتونم
.آساکازه: حتما، اما الان با خانم آکی هستم، پس بعدا باهات تماس می گیرم
...سینه های خانم آکی
.اون داره مسیر اشتباهی رو می ره
"...اما من الان با خانم آکی هستم.." .اون داره آساکازه رو به مسیر اشتباهی می کشونه
.اون به آساکازه فکر نمی کنه
.اون فقط به قدرتش علاقه داره
.اه، آزار دهندست
اون باید !سریعا از اون دور بشه
.در حال حاضر کسی هستش که وجود این جهان رو به خطر میندازه
.و اون جنگه
.ازت می خوام تا به این جنگ پایان بدی
.ازت می خوام تا بکشیش
.این چیزیه که هیچکس تا حالا نتونسته انجام بده
.تو، تو این دنیا مرگ رو می سازی
.می دونم که می تونی این کار رو انجام بدی
.چون ما مردمی ثابت هستیم .ما دیگه نمی تونیم پیش بریم
،ما کاری واسه انجام دادن نداریم .یا نمی تونیم کاری کنیم
،ما نمی دونیم قطار ها به کجا می رن ،چه نقشی به ما محول شده
.یا دشمنای ما قراره کیا باشن
.تنها چیزی که ما اینجا داریم، یه احساس مبهم ناامنیه
.با اینحال ما قرار نیست بمیریم
.اما آساکازه فکر می کنه که می تونه این دنیا رو تغییر بده
اون غرق این شده که .می تونه کار خیلی بزرگی رو انجام بده که فقط از دست اون ساختست
.و من نمی تونم آساکازه رو تغییر بدم
No comments yet. Be the first to leave one.