Spartacus: House of Ashur

Spartacus: House of Ashur

Pobierz napisy Farsi Persian

Sezon 1

Informacje o wydaniu

Spartacus House of Ashur S01 AMZN WEB 30nama
Komentarz od PersianSUB
‫ ‫تیم ترجمه‌ی ۳۰نما « تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا » ‫CinamaSub@ @BDSubs @ARZ_110_SUB

Tagi

webdl
amazon_prime_video_synced
Opublikowano: 2026-02-15
Pobrania: 79
Dla niesłyszących: No
FPS: 23.976

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫« آنچه گذشت »

‫خانه‌ی آشر مسیر خودش رو در پیش می‌گیره

‫و تمام کسایی که سد راهش میشن رو ‫به فنا میده

‫هنوز لیاقت خودت رو در این خانه اثبات نکردی

‫هرگز از حضور یه زن

‫در بین‌شون استقبال نمی‌کنن

‫بی‌استعداد نیست

‫آخرین باری که تو ‫توی میدان نبرد بودی کی بوده، پیرمرد؟

‫گابینیوس؟ اون میزبان ‫مسابقات لودی آپولینارسه؟

‫مردی رو می‌بینم ‫که اسیر زنی فتنه‌انگیزه

‫شاید خانه‌ی آپیتر

‫چالشی غافل‌گیرکننده باشه

‫بیش از حد نگرانشی

‫ولی کی نگران توئه؟

‫آپدمک ‫خدای جنگ و فتوحات

‫پس چرا تصویرش رو می‌کشی؟

‫برای یادآوری اینکه ‫چی رو از دست دادم

‫جون یکی از برادران‌مون رو گرفته

‫و اجازه میدی زنده بمونه؟

‫بهم زخم زد...

‫و هرکس که جرات کنه ‫و بهش دست بزنه...

‫با دستان خودم خفه‌ش می‌کنم

‫« اِسـپـارتـاکـوس: خـانـه‌ی آشـر »

‫« نـالـایـق »

‫با حل کردن مشکلات با شمشیر واقعی

‫جون همچین دارایی باارزشی رو به‌خطر انداختی؟

‫جون کرتیکوس چی؟

‫اون همینقدر ارزش نداشت؟

‫هیچکس پول نمیده

‫که یه گُه دوپا رو ‫توی میدان مبارزه ببینه

‫تعداد افراد ماهرمون اونقدر نیست

‫که مُردن یکیشون ‫برامون بی‌اهمیت باشه

‫حرف‌های من برات بی‌اهمیته؟

‫مردک حکم یه آجر کج‌و‌کوله رو داشت

‫اکیلیا حکم شالوده رو داره

‫ورودش به مسابقات لودی آپولینارس

‫پیشرفت این خانه ‫که همیشه بابتش

‫آه و ناله می‌کنی رو تضمین می‌کنه!

‫گابینیوس رو راضی کردی ‫بهمون فرصت بده؟

‫وقتی غذا می‌خوردیم ‫هدف در چنگم بود

‫تا اینکه فضا به تلخی گرایید

‫قبلاً هم سابقه داشته که صحبت‌هات ‫همچین نتیجه‌ای در پی داشته باشه

‫خودش خواست باهاش صادق باشم ‫مرتیکه‌ی لندهور

‫و وقتی حرفم رو صادقانه بهش گفتم

‫بهش برخورد و بهم دستور داد ‫از جلوی چشم‌هاش گم بشم

‫پس... بدبخت و بیچاره باقی می‌مونیم

‫زانو بر زمین و با دهانی باز

‫که کیر هرکس که بتونه ‫بهمون لطف کنه رو مورد عنایت قرار بدیم

‫تو حواست به وظایفی باشه

‫که بابتشون بهت پول دادم

‫که مهم‌ترینش

‫آماده کردن اکیلیا ‫برای روبه‌رویی با برادران فراکسه

‫نه اینکه بدون اجازه‌ی من ‫دست به اقدامی بزنی

‫بهت گفته بودم اون زن وحشی و سرکشه

‫ولی به هشدارهام توجهی نکردی

‫من ارباب کوفتی اینجام

‫و من مربی کوفتی اینجام

‫توی میدان مبارزه، حرف من حرفه

‫خودت رو بالاتر از من تصور می‌کنی؟

‫تجریباتم در این مسائل رو ‫فراتر از هر کس دیگه‌ای می‌دونم

‫اگر وجود اکیلیا

‫اینقدر برات غیرقابل تحمله ‫پس چرا هنوز زنده‌ست؟

‫چون اثبات کرد لایقه

‫حداقل لایق فرصت بیشتر

‫آها...

‫حرف از لیاقت و اثبات کردنش می‌زنی

می‌فرستمت سراغ کاری ‫که توام همین‌کارو بکنی

‫قراره افتخار چه کاری نصیبم بشه؟

‫هر کار کوفتی که ازت بخوام

‫تا باهاش وفاداریت رو اثبات کنی

‫« تـرجـمـه: حسین اسماعیلی و امــیــررضــا »

‫بی‌آبروییم

‫اربابی نداریم که تخم داشته باشه ‫شکوه و عظمت از دست رفته‌ی

‫دوران گانیکوس و کریکسوس رو بهمون برگردونه

‫قهرمان‌های واقعی‌مون

‫که این سوری کثافت ‫در حد و اندازه‌شون هم نیست!

‫توی انتخاب حرف‌هات بیشتر دقت کن...

‫وگرنه مثل همون بلای ناگواری ‫که سر کرتیکوس اومد

‫ آلت نیم‌وجبی تو هم ‫ از بدنت جدا میشه

‫این نوبی دست‌آموزش ‫جون یکی از برادرهامون رو گرفت

‫بدون هیچ عواقبی

‫با این‌کار همه‌ی ماها که اون رو دوست ‫خودمون می‌دونستیم رو به سخره گرفته

‫این رو قبول دارم

‫ولی فرمان‌بردار امر ارباب‌مون هستم

‫همونطور که همه‌مون باید باشیم

‫فعلاً

‫همم

‫حرف‌های اراتو حقیقت دارن

‫حتی اگر تمام دنیا رو هم داشته باشن

‫فایده‌ی چندانی ندارن

‫مگه آبروی خانه

‫مهم‌تر از همه‌چیز نیست؟

‫باید باشه

‫پس ارباب کوفتی‌مون

‫با قصد فرستادن زن‌ها به میدان مبارزه ‫آبرومون رو خدشه‌دار کرده

‫توجه کنید!

‫قراره برای انجام کاری از اینجا برم

‫در نبود من و تا زمان برگشتنم ‫کلادوس مربی خواهد بود

‫ممنونم

‫افتخار بزرگیه

‫افتخارش از آن منه ‫که دوست قدیمیم جای من رو می‌گیره

‫مطمئن شو افراد به‌خوبی تمرین می‌کنن

‫به تمرین‌تون ادامه بدین

‫تارکان، اراتو، در مقابل هم

‫- قرار بگیرید و... ‫- آماده باش!

‫خشم جوانی در مقابل ‫استاد شمشیربازی قدرتی نداره

‫وقتی این استادی که میگی اومد ‫بهم خبر بده...

‫تا همین درسی که بهت دادم رو ‫به اونم بدم

‫تارکان!

‫اگر در مقابل حریفی قرار گرفته بودی ‫که پشیزی ارزش داشت

‫با همچین حمله‌ی بی‌پروایی ‫با سری شکافته و مغزی بیرون‌زده

‫نقش زمین شده بودی

‫برید سر جاهاتون

‫و فرم مبارزه‌ی مناسب بگیرین

‫چشم مربی

‫مثل کسی مبارزه می‌کنه ‫که هنوز هم در غل و زنجیره

‫شاید چیزهای سنگین‌تری ‫دست‌وپاهاش رو بسته

‫منظورت رو توضیح بده

‫سایه‌ای در چشم‌هاش دیدم

‫گویی شبحی وجودش رو تسخیر کرده

‫کی اونقدر بهش نزدیک بودی

‫که همچین چیزی رو ببینی؟

‫وقتی رفته بودین جاده‌ی آپیا ‫فرصت کردم باهاش صحبت...

‫بدون حضور من ‫بهش اجازه دادی وارد ویلا بشه؟

‫نه، ارباب ‫به همراه نگهبان‌ها...

‫رفتم دم سلول نوبی...

‫حق نداری وارد آموزشگاه بشی

‫اونجا برای شخصی به ظرافت تو ‫امن نیست، حتی با وجود نگهبان

‫من موش نیستم ‫و مثل موش‌ها از ترس پنهان نمیشم

‫عذر می‌خوام، ارباب

‫و متوجه دلیل وجود اون سایه‌ی کوفتی

‫که دیدی شدی؟

‫- نه ‫- نه

‫با این‌حال...

‫وقتی متوجه زخم‌های

‫پشت دستش شدم ‫اوقاتش تلخ‌تر شد

‫ممکنه چیزی که دلش رو سنگین کرده

‫با دلیل زخم‌هاش مرتبط باشه

‫دست نگه دارین

‫به تمرین‌هاتون ادامه بدین...

تا ما به تمرین‌مون برسیم

‫باید با شما تمرین کنم؟

‫باید شخصاً ببینم چقدر پیشرفت کردی

‫چشم ارباب

‫وقتی به مربی زخم زدی ‫به این سبک مبارزه کردی؟

‫به سبک مورمیلو؟

‫نه ارباب

‫با شمشیر و مشعل مبارزه کردم ‫بدون این سپر لعنتی

‫شبیه سبک دایماکاروس

‫سبکی که شخص اسپارتاکوس ازش استفاده می‌کرد

‫شمشیر

‫بیا ببینیم توام به اندازه‌ی اون ‫توانایی داری یا نه

‫اگر بهتون زخم بزنم تنبیه میشم؟

‫اگر همچین کاری بکنی پاداش می‌گیری

‫شروع کن

‫این اجناس هم چشم‌ها رو آزار میدن...

‫و هم باقی حس‌ها رو

‫تقصیر کیلیکی‌های جانی و بی‌رحمه

‫که کشتی‌های حامل اجناس ‫ باکیفیت‌تر رو غارت می‌کنن

‫- گل گفتی ‫- دردی ادامه‌داره

‫که باید هرچه سریع‌تر توسط افرادی

‫که قدرت متوقف کردنش رو دارن، رفع بشه

‫بهتون اطمینان میدم، شوهرم داره در همین راه

‫تلاش می‌کنه

‫به درگاه خدایان دعا می‌کنم ‫که تلاش‌هاش گرفتار

‫سخنرانی‌های خودنمایانه نشه ‫که در مجلس سنا زیاد اتفاق میفته

‫خوشبختانه شوهر تو ‫ گرفتار همچین مشکلی نیست

‫که از وظیفه‌ی بی‌اندازه یکنواخت ‫جمع‌آوری مالیاتش

‫کاملاً راضیه

‫هوراتیا!

‫ابرهای شومی در راهن

‫چه اتفاق غیرمنتظره و فرخنده‌ای ‫که به شما برخوردم

‫ماچ. ماچ

‫اگر می‌دونستم...

‫ماچ، ماچ... دارین در بازار می‌گردین

‫مسائل‌ مهم‌تر رو کنار می‌گذاشتم...

‫و بهتون ملحق می‌شدم

‫ناگهانی تصمیم گرفتیم

‫اصلاً اهمیتی نداره

‫هوراتیا، ازت خواهش می‌کنم ‫با اوویدوس در مورد

‫باز کردن مسیرهای جدید ‫ تجارت غلات صحبت کن

‫تحت نظارت دقیق ایدیل قبلی

‫اینقدر درگیر قحطی نبودیم

‫کسی که به‌شدت لایق ‫اون جایگاه باافتخار بود

‫شوهرم همین لحظه ‫در جلسه‌ی شورای محترمه

‫و داره سعی می‌کنه مشکل ‫شهروندان عزیز کاپوآ رو حل کنه

‫همچین جلسه‌ای رو به شوهرم اطلاع ندادن

‫همچین جلساتی مخصوص مردان سرشناسه

‫ممنونم که همچین مسئله‌ی ‫مهمی رو روشن کردی

‫و کوتاهی می‌کنم اگر حال...

‫دختر نازنینت رو نپرسم

‫از زمان مرگ نابهنگام شوهرش ‫به دست اسپارتاکوس

‫ و سپاهیان شورشیش تا الان ‫ ویلا رو ترک کرده؟

‫به‌نظر نمیاد ویریدیا قصد داشته باشه ‫عزاداریش رو کنار بگذاره

‫بسیار نگران سلامتیش هستم

‫معلومه

‫امیدوارم شاهد این باشم که غم و غصه‌ش ‫توسط عشقی تازه التیام پیدا کنه

‫همه‌مون امیدواریم

‫جوون‌ترین پسرم، مانیلیوس

‫به بلوغ رسیده و دنبال زنی ‫با اصل و نسب می‌گرده. شاید...

More Farsi Persian subtitles for Spartacus: House of Ashur

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left