Pierwsze 180 wierszy.
ماموریت : 32 این ماموریت برای کیه ؟
! شما دو تا ، لطفاً عقب وایسید
اون اسلحه ایه که خیلی ندیدمش
از نوع برد متوسطه ؟
فرار کردن با اون دو تا سخت میشه
... در اون صورت
اجازه نمیده بهش نزدیک بشم
توی استفاده از اسلحه اش خیلی مهارت داره
چه خبره ؟ چه خبره ؟
دعواست ؟
ائـ ... اون یارو یه چیز تیزی رو نمی چرخونه ؟
اوضاع خوب نیست
یه نفر نیروی امنیتی رو خبر بکنه
مطمئناً داریم جلب توجه می کنیم
! چیکار باید بکنم ؟ این وضعیت تبدیل به هیاهو میشه
! اوه ، عالیه
!ها ؟ آنیا-سان ؟
... ای وای ! اگه منو اینجوری ببینه
! عالیه ! خانومه که برای سیرکه خیلی باحاله
! چی ؟ فقط یه اجرای خیابانیه
! واقعاً یه کشتی تجملاتیه
! واقعاً نجاتم داد
بنظر میاد آنیا-سان هم منو نشناخته
حالا فرصتش رو دارم
! فوق العاده است
راهرو هیچی نداره که بتونم ازش به عنوان پناه استفاده کنم
جمعیت داره ما رو تماشا میکنه
و اونهایی که می خوام ازشون محافظت کنم پشت سرم هستند
اون کار رو سخت میکنه ، اصلاً ! نمی تونم بهش نزدیک بشم
نه ، اینطور نیست
پاهام سنگینند
اما چرا ؟
برای قدم گذاشتن به جلو تردید دارم ؟
حتی لازم نیست بابت زخمی شدن شدید با همچین اسلحه ای نگران باشم
! خانوم ، تلاشت رو بکن
! زود باش قبل از اینکه بابا بیاد بیرون حسابش رو برس
فقط باید خطر برخوردش رو قبول کنم و ... زنجیرش رو بگیرم و بکشمش پایین
نه ، فکر کنم لازمه کاری کنم که آرومتر بنظر بیاد
یا اونها مشکوک میشند
... چیکار باید بکنم ؟ ائـ ... ائـ
! پیرمرد ، تلاشت رو بکن ! حرکات بهتری رو نشونمون بده
اه ، خراب کردم و الان کلی آدم دارن ما رو تماشا می کنند
عجب دردسری
شاید فقط به همراه بقیه ی اونهایی که اینجا هستند دروش کنم
! آه ، اون عالی بود
هرچند فکر نکنم مفهومش رو فهمیده باشم
مامان ترسناکه
فکر کنم از الان به بعد یه کمی بیشتر به حرفش گوش کنم
خیلی خوب ! عالیه ! این باید خوشحالش بکنه
! آه ! بابا
! باید برگردم به مغازه
دختر کوچولو ، کجا رفته بودی ؟
اونجا یه سیرک بود
آنیا موفق بود
تونستم به مامان کمک کنم
و بدون اینکه بابا بفهمه عملیات رو تکمیل کنم
آنیای قهرمان نمی تونه هیجانش رو از این ! ماجراجویی حماسی کنترل بکنه
همه ی این وسایل رو می خوام
خیلی بهتون میاد ، قربان
این بی نقصه
مهم نیست چطور بهش نگاه بکنی ، واضحه که یه بابای سرگرم کننده و شادم
می تونستی از این هم بی سلیقه تر هم باشی ؟ اه
بیاید بریم
ای بابا ، دعوای خانوادگیشون مگه چقدر شدید بوده ؟
! اون یخ شکن حال به هم زن بود ! ترسناک بود
خدا رو شکر توی این کشتی قتل نداشتیم
! آره واقعاً
... تور آبی شماره ی 89 و ادکلن پری دریایی
این عطرها با اونهایی که توی عمارت متوجهشون شدم فرق دارند
فکر کنم اونو هم به همراه چهره اش تغییر داده
حداقل دو زن و یک مرد بودند
فکر کنم زنی که هیچ عطری نداره محافظه بوده
منم ، کجا دارن میرن ؟
نمی دونم
به احتمال زیاد رفتن به اتاقهای بخش های درجه دو یا سه
! ساعت رو ببین
پس برات سخت بود ؟
اما هنوز چیزی نشنیدم
فکر کنم یه نفر رو اونجا مستقر کنم
با درنظر گرفتن مسیر کشتی
احتمالاً فردا شب یا دیرتر قراره سعی کنند اینجا رو ترک کنند
وقتی اون موقع برسه ، چاره ای بجز نشون دادن خودشون ندارند
شب بخیر
همچنان روی تو حساب میکنم
باشه
! چی ؟ امکان نداره
... راستی
پیداشون کردی ؟
نه ، نه هنوز
فعلاً بهمون دستور دادن بریم به عرشه ی سوم
ای بابا ، چه خبرچین بدرد نخوری
بهتره فکر نکنه پولو میگیره و فرار میکنه
قرار نیست بذاریم همچین اتفاقی بیوفته
در حقیقت ، احتمالاً می تونیم
مبلغی که بهش دادیم رو قبل از اینکه کشتی رو ترک کنیم پس بگیریم
وقتی دستمزدمون رو گرفتیم چیکار می خواهی بکنی ؟
... بذار ببینم ... اول ، چند تا دختر پیدا میکنم
فکر کنم آدمهای احمق واقعاً همه جا هستند
فکر کنم حداقل آماده باشم
آخرش هیچی نخرید
هی ، کجا داری میری ؟ اتاق ما از این طرفه
... مامان توی دردسر افتاده
یور-سان ؟
منظورم اینه ، مطمئنم تا دیروقت کار میکنه اما اون ربطی به تو نداره
از ساعت خوابت گذشته ، بیا برگردیم
اما ماجراجویی آنیا تازه شروع شده
اصلاً با ما تماس نگرفته ، پس احتمالاً سرش شلوغه
هیچکس ما رو تعقیب نکرد و هیچ شنودی اینجا نیست
بنظر میاد می تونیم یه مدتی استراحت کنیم
بنظر میاد مدیر یه مقدار غذا هم برای ما آماده کرده
تا رسیدن اون یکی کشتی باید بتونیم اینجا مخفی بشیم
نازی نازی ، آروم باش دیگه
! آه ، واقعاً ترسناک بود
!اونها چشونه ؟
!قاتل های اجاره ای چه مرگشونه ؟
توی کشتی اینطرف و اون طرف میرند و با ! اسلحه شلیک می کنند و داس می چرخونند
! جدی نمیگی ! می خوام برم خونه
اینقدر شلوغش نکن ، احمق
!اما دیدی اون مردها چقدر عضلانی بودند ؟
! اونها انسان نیستند
جداً ... فقط یه ترسویی
اونقدر خاک برسری که نزدیک بود گریه ام بگیره
تو دیگه نه ، ارباب جوان
حواست باشه بزرگ شدی مثل اون نشی ، باشه ؟
راستی ، تو چرا با ما اومدی ؟
هیچ دلیلی نداری که خودت رو توی این همه دردسر بندازی
می تونستی توی تشکیلات جدید بمونی
... خوب ... بخاطر اینکه شما ... من ، ائـ
چی ؟
... ائـ ، منظورم اینه
لطفاً منو دست کم نگیرید
اونقدر فاسد نشدم که کارهایی که رئیس برام انجام داده رو فراموش کنم
... درست بعد از جنگ ، وقتی هیچی برای خوردن نبود
اگه بخاطر بازار سیاهی که خانواده اونو اداره می کرد نبود
از گرسنگی می مردم
بیا ، می تونی اینو بخوری
سیس ، در موردش به هیچکس نگو
هی ، اولکا ، کجا رفتی ؟
تا به امروز ، دقیقاً یادمه اون نون چه طعمی داشت
اون تمام دلیلیه که برای اینجا موندن لازم داشتم
... زب
و می دونستی که هاپون
با یه افراطی حامی جنگ رفیق شده تا از طریق معامله ی اسلحه پولدار بشه ؟
! اون یه آشغاله
! بسپارش به من
حتی اگه نوکرهای هاپون بیان دنبالمون حساب همشون رو میرسم
! ببخشید ! دروغ گفتم
خسته نباشید
یه کم قبل ، در زدن محرمانه خودمون رو فراموش کردی
و به در نزدیک شدی ، مگه نه ؟
ببخشید ، بیشتر مراقب میشم
می خوام که شما سه نفر برای فردا استراحت کنید
فورجر رو برای نگهبانی جلوی در میذارم
کی می تونه توی این موقعیت بخوابه ؟
شما چیکار می کنید ، قربان ؟
... من میرم یه نگاهی به اطراف این طبقه بندازم
و اگه ممکن باشه ، تهدیدها رو کمتر کنم
شماها واقعاً عجب آدمهایی هستید
مردم سعی دارن شما رو بکشند و شما اینقدر آرومید
مغزتون یه چیزیش میشه
این ماموریت ماست
پس کشتن و کشته شدن برای شماها یه چیز مسلمه ؟
بیشتر از ده ساله که جنگ تموم شده
اما فکر کنم جنگ همیشه در کمینه
تا زمانی که ما مردم همچنان مردم باشیم جنگ هیچوقت تموم نمیشه
... چه زمان جنگ باشه چه صلح
برای کشورمون ما چیزی بجز سرباز نیستیم
اگه لازم بود ، با قدمهام علامت میدم
حواست رو جمع کن
اوه ، بله ، متوجه شدم
... فورجر-کون
بله ؟
روی ماموریت تمرکز کن یا همه ی ما می میریم
... اوه ، اون ترسناکه ! پس یه حرفه ای اونجوریه
حق با مدیره ، بهتره شما سه نفر استراحت کنید
حتی اگه فقط یه کمی دراز بکشید
باید انرژی خودتو رو برای فردا حفظ کنید
لطفاً کفشهاتون رو درنیارید تا اگه لازم بود بتونیم فوراً حرکت کنیم
... فهمیدم
چراغها رو خاموش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.