Pierwsze 192 wierszy.
سر لی سونگوک توی یه تصادف ضربه خورده
...یعنی ممکنه متهم این پرونده
کسی باشه که از لحاظ عقلی سالم نیست
...مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد
بله؟ - فرمانده -
لی سونگوک خونه نیست
مادرش هم نمیدونه کجا رفته
اینجا منتظرش بمونیم
نه. بیاین ایستگاه موکیونگ
با واحد تحقیقات منطقهای تماس بگیر
...فکر میکنم جسد قربانی پنجم هم
تو ایستگاه موکیونگ باشه
باشه
...تو
همه چی رو دیدی، مگه نه؟
کار تو بود، ها؟
...اون زن و باقی جسد ها رو
تو کشته بودی؟
بگو ببینم. تو کشته بودیشون، نه؟
!سوکیونگ
کار تو بود
!هان سوکیونگ
صدای شلیک بود
پیداش کنید - چشم -
سوکیونگ
!دوون، برو کنار
کار این عوضی بود
کسی که پدرم رو کشته لی سونگوک بوده
چرا این کارو کردی؟
مگه بابام باهات چی کار کرده بود؟
هان کیته، پدرم
اون رو تو کشتی
نه. هان کیته دیگه کیه؟
سرت صدمه دیده
حافظهاتم از دست دادی؟
...برای همین
با خیال راحت زندگیت رو کردی؟
...من حتی یه روز هم
نتونستم لحظه مرگ پدرم رو فراموش کنم
...تو تمام کارهایی که کردی رو فراموش کردی
و این مدت با خیال راحت خوابیدی؟
میکشمت
با دستهای خودم میکشمت
کار لی سونگوک نبوده
سوکیونگ - رو بدن پنجمین قربانی -
آثار خفگی به جا مونده
درست مثل پدرم
کار یه نفر نیست
امکان نداره
...مجرمی که پدر تو رو کشته
همون 12 سال پیش مُرده
...مجرم همون شب
تصادف کرد و مُرد
...بعد از اینکه پدر تو رو کشت
در حین فرار تصادف کرد و مُرد
منظورت چیه؟
تو از کجا میدونی؟
...آخه اون
پدر من بود
پدر
...بابا
کار پدر من بود
کسی که 12 سال پیش پدر تو رو به قتل رسوند
پدر من بود
اون شب تو یه تصادف بزن در رو کشته شد
کار پدر من بوده
...اصلا نمیفهم
داری از چی حرف میزنی
اصلا نمیفهمم
واقعا نمیفهمی دارم چی میگم؟
دلیل اینکه من در کنارت مونده بودم
و دلیل اینکه ترکت کردم
...این
دلیل واقعی همه چی بود
« قطار »
«قسمت دوم»
سوار شو
راه بیوفت
به نظر میرسه مدتی از مرگش گذشته
ولی خوشبختانه جسدش خیلی تجزیه نشده
به محض اینکه اثر انگشتش رو بررسی کنم میتونم هویت جسد رو شناسایی کنم
ضربهای که به سرش وارد شده مثل باقی جسدهاست
اما اثرات خفگی هم وجود داره
فرمانده سو؟
فرمانده، حالتون خوبه؟
این رو ببینید
یه گلوله تو انباری شلیک شده
...بگو معذرت میخوای
که همچین دروغ مزخرفی بهم گفتی
معذرت خواهی کن
بگو چون بهت گیر داده بودم که ...دوست دارم و دست بردار نبودم
از دستم خسته شده بودی و میخواستی ولت کنم
میدونی که نباید همچین دروغی بهم بگی
خواهش میکنم معذرت خواهی کن
اون گردنبند طلا رو یادت میاد؟
همون سلاحی که از صحنهی جرم ناپدید شده بود؟
گردنبند مادر مرحومت
...اون شب
تو وسایل پدرم بود
حالا فهمیدی؟
...که چرا مجرم پروندهی قتل های ایستگاه موکیونگ
نمیتونه قاتل پدرت باشه؟
کسی که باید بابتش مجازات بشه
خیلی وقته از دنیا رفته
به جز من، که تمام این مدت فریبت دادم
در حین تلاش برای دستگیری مظنون گلوله شلیک شد؟
بعدا خودم به مقامات توضیح میدم
...چند لحظه پیش، مظنون قتلهای سریالی که
جسدها را در ایستگاه موکیونگ رها کرده بود دستگیر شد
اکنون در محل دستگیری مظنون یعنی ایستگاه موکیونگ هستم
در ابتدا، تنها جسد چهار قربانی در ایستگاه پیدا شده بود
،اما در حین دستگیری مظنون
پلیس جسد پنجمین قربانی را پیدا کرد
...تمرکز پلیس
بر پیدا کردن هویت قربانیها خواهد بود
...در این بین، مجرم لی
که در ایستگاه موکیونگ محل دفن اجساد دستگیر شده
به ناتوانی ذهنی درجه دو مبتلاست
به نظر میرسد کار پلیس برای انجام تحقیقات و بازجویی سخت خواهد بود
...ببخشید، اون
...لی سونگوک به جرم قتل
و اختفای اجساد در ایستگاه موکیونگ دستگیر شده
خیلی خب. گوشه به گوشهی خونه و آرایشگاه رو بگردین
اطاعت میشه - اطاعت میشه -
صبر کنید - ببخشید -
دارین چی کار میکنین؟
دخالت نکنید - نه. کار اون نبوده -
کار اون نبوده
!دارم بهتون میگم کار اون نبوده
کسی که باید بابتش مجازات بشه
خیلی وقته از دنیا رفته
به جز من، که تمام این مدت فریبت دادم
به جز اثر انگشت مظنون مدرک دیگهای پیدا نکردی؟
از پزشکی قانونی تماس گرفتن
از لباس زیر قربانی پنجم نمونه برداری کردن
مظنون تطبیق میدیم DNA داریم نمونه رو با
داریم سعی میکنیم هویت مقتول رو هم شناسایی کنیم
شنیدم مظنون ناتوانی ذهنی داره
حواست باشه موقع بازجویی از قوانین پیروی کنین
تا بعدا مشکلی به وجود نیاد
چشم، خانم
خانم او
...به سوکیونگ
همه چی رو گفتم
از اولش قصدمون همین بود
و میدونستم یه روز باید حقیقت رو بهش بگم
احتمالا میاد سراغ شما
شما هیچی در این مورد نمیدونی، باشه؟
دوون - من همچین انتخابی کردم -
و این تصمیم رو گرفتم
من تصمیم گرفتم که رو جرم پدرم ...سرپوش بذارم
و در کنار سوکیونگ بمونم
...پس
خودمم باید با عواقبش رو به رو بشم
اون موقع اگه من کارآگاه مسئول پرونده نبودم
یعنی اوضاع با الان فرق میکرد؟
...من شماها رو
به سمت نابودی کشوندم
تقصیر شما نیست
...به خاطر پدرم
...و همینطور
خودخواهی من بوده
سوکیونگ
الان یه چیز خیلی غیرممکن شنیدم
....و یه فکر غیرممکنتر از اون
مرتب داره تو ذهنم تکرار میشه
...انگار مجرمی که پدرم رو به قتل رسونده
پدر دوون بوده
شما که خبر نداشتین، نه؟
...امکان نداره که
از همه چی باخبر بوده باشین و بهم دروغ گفته باشین
مگه نه؟
بیا داخل
یه چیزی هست که میخوام بهت برگردومم
گردنبند مادرم
این دست شما چی کار میکنه؟
...دوون بعد از مراسم پدرش
این رو آورد پیش من
اما من جلوش رو گرفتم، سوکیونگ
گفتم نذاره کسی بفهمه
چرا؟
چرا همچین کاری کردین؟
...چون
بچهی حیفی بود
یه پسر بچهی ده ساله
...همیشه برای خلاص کردن پدرش از شاکلیها
مشغول کار کردن و پول درآوردن بود
پدرش یه الکلی دائمالخمر بود
...کار هر روزش بود که میاومد پاسگاه پلیس
تا پدرش رو آزاد کنه
...اون موقع
پرونده قتل پدرت اتفاق افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.