Pierwsze 172 wierszy.
.اولش همهش سوسو میزنه، بعدش هی باید فوت کنی .ای خدا، چقدر پیچیدهست
!حالا دیگ هم داره این کارو میکنه
...صبرکن... اگه قل بخوره مشکلی نداره؟ یادم نیست
!داغه
...به خاطر یه صبحونه حسابی خسته شدم
!خیلیخب، وقت بیدار کردن استاده
هوی، کجایی، تانوکی کودن؟ ...ای بابا
همم؟
اه، اینجا خوابیده بودی؟
.الان وقت صبحونهست
...د-داشتم میاومدم سراغت
...سبزیجات قاچ شده
...سوپ لوبیا
!داغه
...غلات سفید
!دلم میخواد دوباره کرم و مارمولک و موش بخورم
،اگه بیرون اینجا از این حرفا بزنی .خودم میزنمت
!نـ-نمیزنم
سوپ میسو رو تو درست کردی، نه؟
.عطر میسو از بین رفته
.برنج زیادی نرمه و سبزیجاتت هم قابل خوردن نیستن
!این کارا بیش از حد پیچیدهان !غذای انسانها همهش عذابه، حتی سیرت هم نمیکنه
.بابت غذا ممنون
،اگه خوردنت تموم شد، برو ظرفها رو بشور .شستن لباسها یادت نره و همینطور تمیز کردن اتاقها
،بعدش نوبت باغچهست .باید به تمام علفها برسی
،وقتی این کار تموم شد ...جلوی ورودی رو تمیز کن. جارو هم
...چه زیاده
...انسانها واقعاً یه کار درست انجام نمیدن
اگه قراره بازم بپوشیش، چرا این همه به خودت زحمت میدی؟
!هرروز دارن کارهاشون رو تکرار میکنن
میتونم حداقل یه خرده از زیرش دربرم، نه...؟
...امشب، خورشت تانوکی میخورم
.نمیتونم این کارو کنم
!اه، تویی !چخه، چخه
!خب، حالا وقتشه دوباره تمام تلاشم رو بکنم
تمام... تلاشم...؟
اه؟ من اصلاً برای چی تا اینجا اومدم...؟
!هی، استاد !تو که هیچی از راکوگو یادم ندادی
مگه بهت نگفتم؟
.وقت برای آموزش به تو ندارم
!با این حال بازم این چیزا یه حدی داره یعنی هیچ راهی نداره...؟
!مثلاً راز راکوگو داخل کارهای خونهست و اینا؟
.معلومه که نیست
چرا باید ربطی بهش داشته باشه؟
!چون شاگردتم
تازه، خودت گفتی که ترفندت رو بقاپم، نه؟
!ولی تا راکوگو نشونم ندی که نمیتونم !...منظورم اینه که
...چقدر زر میزنی
یعنی تا این حد دلت میخواد راکوگو ببینی؟
...آره... تمام مدت میخواستم
.پس بهتره شروع کنیم
هه؟
.سالن سرگرمی
اون اسامی قرمز چیان؟ یعنی خیلی قویان؟
.بخشهای متفرقهان
...طنز مانزای، آکروباتبازی، رقص .کارهای غیر از راکوگو رو قرمز میزنن
خب چرا همهش رو راکوگو نمیذارن؟
.کودن! اگه همهش راکوگو باشه که مشتریهات خسته میشن
همیشه اینطوره...؟
.برای مثال، این برنامهی امروزه
.بیشترش راکوگوـه
...اگه سیاهها راکوگو باشن، پس
!یک، دو، سه، چهار... چه زیاد
،معمولاً بعد از هر ۱۰ الی ۱۵تا راکوگو .یه نمایش متفرقه قرار میدن
.اگه نذارن، پنج ساعت کامل فقط راکوگو میشه
هنوزم به نظرت لازم نیست؟
...راستش، به نظر عالیه
.واقعاً که خنگی
.با این حال، هنوزم کنار اسمت کلی راکوگوکای دیگه هستن، استاد
.معلومه
.کلی سالنهای سرگرمی دیگه هم وجود داره
یه سوالی داشتم، انسانها بعد از اسمشون یه «نام خانوادگی» هم دارن، نه؟
اگه نام خانوادگیشون یکی باشه، باهم فامیلن؟
.ای کودن
.ما راکوگوکاها، هر نسل، اسم استادمون رو برای نام خانوادگی میذاریم
،وقتی که نام و نام خانوادگی رو به ارث ببرن .میشه تشخیص داد که از چه نسلی هستن
،مثلا اگه نسل اول اسمش بیاکودانجی سوباکی باشه ،اسم به اولین شاگرد میرسه
.و باقی شاگردها فقط نام خانوادگی رو میگیرن
!این یعنی من یه روز «دایکوکوتی بونکو» میشم؟
.امکان نداره
هه...؟
!چرا آخه؟! اسمت رو بده من دیگه
مگه آدامسه که همینطوری بدیم بره؟
!خسیس
.ربطی به خسیس مسیس بازی نداره
!اه، اون بونکو هانـه؟
!یعنی چی؟ !خیلی خسیسی
!آره، خودشه
!چه صورت نازی داره
.سلام به همگی، ببخشید که سروصدا کردیم
.الکی توجهها رو جلب کردی
.درست رفتار کن و دنبالم بیا
!صـ-صبر کن، استاد
!کـ-کمک
!به من چه که مدیر دیر کرده؟
!تو مجبورم کردی که تا صبح نوشیدنی بخورم، اوماتسو سان
!خفه شو !به خاطر یه خماری ساده انقدر غر نزن
!آی... لطفاً انقدر داد نزن
.این کارها رو توی خیابون نکنین
!استاد
...بابت اون صحنه ناخوشایند معذرت میخوام
چرا انقدر زود اومدی؟ .امروز آخرین نفر فهرستی
.میدونین، این خیلی دلش میخواست راکوگو ببینه
این دختره کیه؟
.شاگردم
.هیچی درباره سالن سرگرمی نمیدونه، همهچی رو نشونش بدین
.مامدا هستم
.ساکوجیرو، مدیر اینجا هستم
.اون مسئول این سالن سرگرمیه
.با بقیهی سالنها هم ارتباط داره
.منم ماتسو، راهنما هستم
.قبل از اجرامون میره روی صحنه
.از قیافهش معلومه که میتونه از پس همه بربیاد
...راهنما
.اجراهای آغازین توکیو رو انجام میدن
چه خوب. پس شاگرده...؟
شاگرد، شاگرد...؟
!شاگرد؟
چه خبرته؟
.خیلی دیر فهمیدی
!خیال کردم اشتباه شنیدم
!...آخه... آخه همیشه اصرار میکردین که شاگرد نمیگیرین
پس الان دیگه استادته؟
.حالا که خوب نگاه میکنم، قیافهی بانمکی داری
...فهمیدم
میخوای زیر و بم سالن سرگرمی رو یادت بدم؟
...ای وای
!چـ-چیکار میکنی؟
!استاد
.بذار یادت بده
!مطمئنم که منظورش سالن سرگرمی نیست
...بیا، زود تموم میشه
!نمیشه! بدن من مال استاده
تو با خودت چه فکری کردی؟
،من باید با مدیر یه خرده صحبت کنم .بذار اون اطراف رو نشونت بده
!اه؟
.نمیخورتت که
.یه خرده قدیمیه، مراقب باش
.اینجا انباریمونه
.کوسنهای مشتریها، انبر آتیش، سینیهای تنباکو و خلاصه همهچی داریم
...و اگه بیای اینجا
...این
.تو هم یه روز اینجا اجرا میکنی
از این نما به نظر خیلی بزرگ میاد، نه؟
!...اوهوم
!شونرای-تِی کارش رو شروع میکنه
!سوباکی شیرارا، طبلزن هستم
!خب، همگی درست اجرا کنین !امروز استاد بونکو قراره آخرین اجرا رو داشته باشه
!حواستون باشه که از پسش برمیاین
.حالا وقت صحبتهای مدیره
...اه، خب، همگی
...خب
!انقدر فسفس نکن و حرفت رو بزن
.لـ-لطفاً دم گوشم داد نزن
!خب، میریم که شروع کنیم
...او...اوماتسو سان، میخواستم حرفم رو بزنم
!خیلی کُندی
.شروع شد
اون دوتا مشکلی ندارن؟
.خب، با دقت تماشا کن .راکوگو رو نمیشه به تنهایی انجام داد
!کویتو چان، صبح بخیر
.صبح بخیر، ماچان
الان منظورش این بود که چی رو با دقت تماشا کنم؟
اه؟ تازهواردی؟
!شاگردِ استاد بونکو، مامدا هستم
.خوشوقتم
اون کیه؟
.نوازنده پسزمینهست
.آدمای غیر از اون هم داریم
...نمیتونم همه رو حفظ کنم
!بفرمایید !لطفاً هل ندین
!مراقب بلیت مربوط به پاپوشتون باشین
No comments yet. Be the first to leave one.