Pierwsze 200 wierszy.
اوایل قرن پانزدم
کجا میری، رفیق؟
داری سمت اشتباهی میخزی
این بادی که میاد از طرف انگلستانه
اسکاتلند اونطرفه
لُردهای من
خیلی عذر میخوام که منتظرتون گذاشتم
میدونم راه درازی اومدین و جنگ سختی پُشت سر گذاشتین
...اُمیدوارم بدونین که این آشوب های داخلی
...شب و روز
داره منو نابود میکنه
...میدونم که
نبرد با شورشیهای اسکتالندی سخت بود
همینطوره، سرورم
سیصد نفر رو ازدست دادیم
آمین - آمین -
«آفرین «هاتسپر
هدایت جنگ با تو بود
زندانی مهمی دستگیر نشده؟
خیلی دستگیر کردیم
در راه اینجان؟ - نه -
و به چه دلیل؟ چرا مستقیما پیش خودم نیاورده شدن؟
چرا تو پول آزادی پسر عمو، «مورتیمور» رو نمیدی؟
باید بلندتر حرف بزنی، لرد من
من یه پیرمَردَم
...گوشهام
پُر از مو شده
پسرعمو «مورتیمور» توسط شورشی ها در «ویلز» زندانیـه
چرا پول آزادیش رو نمیپردازی؟
نمیخوام پول آزادیش رو بدم
چون باورم نمیشه که زندانیه
ترجیح میدَم فکر کنم که «مورتیمور» یه خائنه
که اونم به شورشیهای «ویلز» ملحق شده
اون به انگلستان خیانت کرده و حالا یکی از دشمنان منه
و همینطور دشمن تو
با حرفام موافقی، «هاستپر» جوان؟
نه - ...پسرم -
، باور دارم که حرفای شما حرفای یه پیرمَرد دیوونه دیو سفتـه
هَری»، خواهش میکنم. بیخیال شو»
اوه،نه. بزار حرف بزنه
دوس دارم حرفاشو بشنوم - ...سرورم -
حرفای شما، حرفای یه پیرمَرد دیوونهست که سرش پُر شده از بدبینی و بی اعتمادی
اونقدر که دیگه نمیتونه خوب و بَد رو ازهم تشخیص بده
پیرمَردی که دیگه نمیتونه فراتر از دیوارهای قلعه بزرگش رو ببینه
خانواده من به شما خدمت کردن
ما شما رو به عرش رسوندیم و هنوزم داریم برای شما میجنگیم
پسرعمو «مورتیمور» برای شما جنگید
،ولی بازم، درحالی که شما داری آب دهنت رو روی بال مُرغ میریزی
اون توی زندان غربیها از ترس به خودش میلرزه
و منتظره تا بوسیله ساحرههای «ویلز» دست و پاشو قطع کنن
...سرورم
باید پسر منو ببخشید
یکم به استراحت نیاز داره
...ما فقط اومدیم
که از کمکهای شما برای آزادی «مورتیمور» تشکر کنیم
همه کارهایی که برات انجام دادیم فقط واسه خیر و صلاح انگلستان بوده
ولی الان سرزمینمون خیلی بیشتر از قبل درگیر جنگ شده
جنگ با اسکاتلند تموم نشده جنگ با «ویلز» تازه شروع شده
و همش واسه چیه؟
فکر میکنی چرا باید اینطوری بشه، پیرمَرد؟
فکر میکنی باید کی رو بخاطرش مقصر دونست؟
مرغها نمیتونن پرواز کنن
...ولی من یکیشو دیدم
اونقدر بال زد که از حصار پرید اینور
بعدش دیگه آزاد بود
ولی بعدش طعمه روباهها شد
حق با توئه، «پِرسی» جوان خیلی بهت مدیونم
بیشتر از تو به خانوادهات مدیونم
ولی اگه خائنین اسکاتلندی که به اسارت گرفتی
خیلی سریع به پیش من آورده نشن
از اون گَردن تُخمیت دارت میزنم
شنیدی چی گفتم، «پرسی» جوان؟
سرورم، لطفا مارو ببخشید
عجب پسر کینهتوزیه
الان اونم بهم خیانت میکنه مثل روز برام روشنه
... اگه پسر خودم بود
«هال»
همممممممم
هال»؟»
«هال»
چیه؟
فالستاف» خودشو زخمی کرده»
آره. دیدی؟
چطوری اومدین داخل؟ - دَر باز بود -
باز نبود
چرا، باز بود یکم باز مونده بود
باز نبود
خب، پس چطوری وارد شدیم؟
داری منو متهم میکنی که کلید مخفی واسه خودم ساختم؟
آره
«فالستاف» خودشو زخمی کرده، «هال» میشه وسایل بخیهزنی رو آماده کنی؟
نه
اوه، نه
سرورم
یه سکه نو بخاطر کارت میدَم
سِکَه تورو نمیخوام
فقط از اینجا تا «مِگیدو» یه کوچولو وفاداری ازت میخوام
از قبل وفاداری منو داری
مذاکرهکننده نَرمی هستی
هی! شراب به این خوبیرو هدر دادی
دارم زخمتو تمیز میکنم - بدش من -
اوه. قیافش که میخوره خیلی داغ باشه
انجامش بده
اوخ
«شاهزاده «هنری
تو کی هستی؟
ما از دربار سلطنتی اومدیم مایلیم با شما به طور خصوصی صحبت کنیم
بخاطر چی؟
خواهش میکنم، سرورم خصوصی باید بگم
اوه، خصوصی ، اونم وسط «ایستچیپ»؟
لازمه فورا بالا پایین کنم و به همه بگم که گوشهاشونو بگیرن؟
خواهش میکنم، سرورم
موضوع چیه؟
...پدرتون، پادشاه
پدرتون، پادشاه «هنری» بیمار هستن
درخواست حضور شما رو داده
پیشنهاد میکنم مستقیما به قصر برگردی
و بهش بگی که درخواستش رَد شد
به من دستور داده شده که این فرمان رو خیلی فوری بهتون برسونم
میتونی بهش بگی که فرمان خیلی فوریش رَد شد
بانوی من
بانوی من، وقت رفتنه
چرا؟
روز شده. دیدی؟
...اون بیرون
همه در جنب و جوشان
ممکنه ازدستش بدی
حالا پاشو دیگه باید بری
به این میگن روحیه
خودشه
حالا دستتونو بلند کنین
خیلی خوبه
باید بدی اون دَر رو تعمیر کنن
موضوع چیه؟
برو به دیدن پدرت
گمشو بابا
اگه واقعا پدرت اونقدر بیماره
،که خواستار دیدار با تو شده
پس باید به دیدنش بری
پشیمونی از رفتن به اونجا بهتر از حسرت نرفتنه
،اگه پدرت بیماره
،مهم نیست چه مشکلی باهاش داری باید به دیدنش بری
...ولی
اینو بخاطر این نمیگم که نگران سلامتی پادشاه باشم
بیشتر ترسم از اینکه بخاطر پشیمونی از گوش ندادن به حرف اون درحالی که در بستر مرگ بود
به سمت نوشیدن الکل بری و خودتو از پا دربیاری
اونم قبل اینکه حساب کتابتو باهاش صاف کنی
میترسم حرفام اونقدر درست باشه که خودمم بعدا خجالت بکشم
برو دیدنش
این آخرین درخواستمه
میبینم که خزانهداری شما تحت فشاره
و کاری ازم برنمیاد ولی تعجبم از اینه که
با اینکه ریشه این مشکلات مربوط به کلیسا نمیشه
ولی چرا باید کلیسا مالیات سنگینی بابتش بپردازه
سرورم
«هنری»، شاهزاده «ویلز»
پسرم
بیا داخل
احساس میکنم که زندگیم داره به آخر میرسه ...ولی هنوزم
انگار قیافه من از تو سالمتر نشون میده
...زمانش رسیده تا درباره مشکل
...جانشینی من
حرف بزنیم
تو قرار نیست شاه بشی
،گرچه تو پسر بزرگ منی
به دلایلی که معلومه و همهمون اینجا داریم میبینیم
...بوی
تو این تاج رو به ارث نمیبَری
منم دنبال تاج و تخت نبودم
،در عوض این مسئولیت و اختیارات
به برادرت ،«توماس»، میرسه
یکم نازکنارنجیه، ولی از تو مشتاقتره
اون ارتش منو بر علیه «هنری پرسی» خائن رهبری خواهد کرد
فرض میگیرم که این اخبار باعث غافلگیری یا ناامیدیت نشده باشه
...ولی بعنوان پادشاه و پدرت
...وظیفه منه
تا مستقیما بهت اینارو بگم
کی قراره بجنگی؟
فردا غروب
تا آخر هفته میجنگیم
نیازی به نبرد نیست
نیازی نیست این دشمنی هم بهت به ارث برسه
...چیزی که
لازم بود بشنوی رو، بهت گفتم
حالا تنهامون بزار
عالیجناب - بس کن -
عالیجناب - بس کن -
برو کنار
«لرد «دورسِت
مَردهات آماده جنگیدن هستن؟
آماده ان، عالیجناب
خیلی خوبه
بگو تدارکاتت چیا هستن
سرورم
چرا اینجا اومدی؟
نمیزارم این جنگ و ویرانی رُخ بده
اومدم جلوشو بگیرم
این جنگ منه
اگه کارمو بکنم، جنگی وجود نخواهد داشت
تو. بیا اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.