Pierwsze 200 wierszy.
"شیشم ژانویه"
مواظب باش، اروم بلند شو
بهت ارام بخش زدیم، خیلی بی قرار بودی
چند روزه که زیر نظرمی
ولی بهتر نشدی
یکی باید تا قبل از اینکه اتفاق بدی برات می افتاد، جلوت رو می گرفت
میراندا، خیلی پیچیده اس
فقط میخواهیم کمکت کنیم، باهام حرف بزن
"بانوی چشم چرون"
"سه ماه قبل"
میخوام در مورد دیانا تحقیق کنی
اینکه با کی حرف میزده
کارای روزانه اش
یا اینکه زندگی دومی داشته
برام مهم نیست اگه بد بنظر بیاد
میخوام بدونم
اینجا
یه سری اطلاعات در مورد دیانا دارم
شاید مفید نباشه ولی
شاید بتونه کمکت کنه
باید بدونم واقعا کی بوده
...خوبه، من
می تونم انجامش بدم
از من می ترسی، میراندا؟
من مظنون یه قتلم
نگرانیت رو درک میکنم
پلیس ازادت کرده
پس نمی ترسم
احیانا همسایه ات رو می شناسی؟
همسایه؟
توی اپارتمان اون ور خیابونه
مال کلئو ست
من از سگش نگهداری میکنم
رفته
تو سفره
دیدیش؟
نه، ندیدم
به محض اینکه چیزه جدیدی فهمیدم خبرت میکنم
فرناندو چی، با هم قرار میذارین؟
اوه
محض اطلاعت
اون بهم اعتماد نداره
دختر، باورت نمیشه
اوتو زن داره، وحشتناکه
چرا سلیقم انقد بده؟
خب، بعدا در جریان میذارمت
!کیف رو بده
هعی، ول کن عوضی، ول کن - هعی، پسش بده -
چه غلطی داری میکنی؟ برو گمشو
عوضی
زخمی شدی؟ - نه -
مطمئنی؟
اره، خوبم
چیزی نیست، تموم شد، رفت
یهو سر و کلش پیدا شد، ترسیدم
خیلی ممنون
قهرمانم شدی
نجاتم دادی
ممکن بود بمیری
پیاز داغش رو زیاد نکن
همم
به هر حال، ممنون
موهام چه طوره؟
یکم بهم ریخته - ممنون -
ولی خوشگله
خب
علاوه بر اینکه خوشگلم
و خیلی جذابم
اشپز فوق العاده ای هم هستم
جدی؟ - اوهوم -
خب، شاید بتونی شمارت رو بهم بدی
شاید بتونم یه چیزه مخصوصی واست بپزم
و خوشمزه؟
اوهوم
رئیسم اومد، باید برم
خب، خداحافظ - از اشنایی باهات خوشوقتم -
منم
میراندا، اگه سرنوشت باشه، چی؟
همون روزی که فهمیدم اوتو متاهله
با این پرنس خوش هیکل اشنا شدم
ولی مثل اینکه بادیگارده
مطمئنم
به خودم قول دادم با همچین ادمایی قرار نذارم
مخصوصا بعد از اون چیزی که در مورد اوتو فهمیدم
متاهله، بزودی پدر میشه
زنش حامله اس، باورت میشه؟
شوهر یه زن حامله رو از چنگش درنمیارم
من اینجوری نیستم، اصلا
هوم - از خیرش گذشتی؟ -
صد دل عاشق این پرنس خوش هیکل شدی؟
اینجوریه؟
تو نمیفهمی، میراندا
من خیلی زود عاشق میشم
ریتا - جدی میگم، میراندا -
بهم نگاه کرد، منم با خودم فکر کردم، خدای من
این کادومه، خیلی ممنون
بعدش سر و کله رئیسش پیدا شد
بهشون نگاه کردم و شصتم خبر دار شد
بهش فرصت دادم
رئیسش از یه ساختمون بزرگ اومد بیرون
شاید واسه هیتور کار میکنه
همون یارویی که داری واسش کار میکنی؟
اره
میراندا
تو گفتی خوش تیپ نیست، چرا بهم دروغ گفتی؟
رابطه داری؟
هاع؟ با کی؟ بهم بگو - الان نه -
میراندا، زود باش بهم بگو - وایستا -
میراندا؟
خب، میراندا از دست رفت، من میرم
اگه رافائل بهم زنگ زد باید بهش بگم نه، هاع؟
دوستت دارم، مواظب خودت باش - می بینمت -
"کریستینا اندرادی، دلم واست تنگ شده"
"از دستم فرار نکن، عشقم"
"سیزدهم اکتبر"
از طرف: کریستینا اندرادی موضوع: دلم واست تنگ شده
از دستم فرار نکن عشقم، دلم خیلی واست تنگ شده
یک پیام پیدا شد
شکلات مورد علاقت رو واست خریدم
ممنون دایی، گرسنم نیست
عزیزم، میشه یه دقیقه بری تو اتاقت؟
باید باهاش حرف بزنم
باشه
ممنون - حالا چی میشه؟ -
میخوای در مورد چی حرف بزنی؟
میخوای اعتراف کنی؟
من دیانا رو نکشتم
باید حرفت رو باور کنم؟
مجبور نیستی باور کنی، فرناندو
ولی حقیقت داره
میخوام تحقیق کنم
میفهمم چه اتفاقی واسه دیانا افتاده
تو دیانا رو دوست نداشتی
نمیدونم چرا باهاش ازدواج کردی
میدونی چه اتفاقی افتاد، و چرا باهاش ازدواج کردم
مگه نه؟
چرا شو میدونی؟
کمکم کرد باهاش کنار بیام
معلومه که کمک کرد، به خاطر تو دروغ گفت
نه، من برناردو رو نکشتم
دیانا چی؟ - یه اتفاق بود -
میتونی واسه دیانام همین رو بگی؟ - ...من هیچوقت -
من نکشتمش، فرناندو
من دیانا رو نکشتم
فقط یه حرف واسه گفتن می مونه
من رو کارت سر پوش نمیذارم
اگه به هر طریقی توش دست داشته باشی
تقاصش رو پس میدی
اشکالی نداره
خواهیم دید
الان که میدونیم دیانا مرتب به حساب
یه نفر دیگه پول می ریخته
باید بدونیم این حساب مال کیه
بعدش می فهمیم داشته ازش اخاذی میکرده یا نه
چیو داشته قایم میکرده؟
کی اون پول هارو می گرفته؟
فهمیدین؟
خب
از کجا بفهمیم کی به دیانا زنگ میزده؟
یه شماره ناشناس بوده، داریم سعی میکنیم پیداش کنیم
فیلم های دوربین مدار بسته چی؟
اصلا نمیشه اون کسی که داشت از صحنه فرار میکرد رو شناسایی کرد
تیم جرم شناسی موفق نشد چیزی پیدا کنه
مهمونی چی؟ چیز جدیدی نیست؟
ما سند خونه رو بررسی کردیم
مال پدر و مادر زوئی براون عه
واسه سر پوش گذاشتن اینکه
صاحب اونجا نیستن، واسه اداره کردنش یه شرکت ساختن
"زن سابق"
تصادفی نیست
اصلا
درسته
در مورد زوئی براون بگو
هیچکس نمیخواد اینجا باشی
میدونم ازم خوشت نمیاد ویتوریا، ولی فقط تا بعد از مراسم تشییع جنازه اس
به بن بست خوردی
التماس میکنی باهامون بمونی
شوهری نداری
حتی دوستی نداری
اره، از تنها بودن متنفرم ویتوریا
ولی تو درکم میکنی، نه؟
مطلقا همه ازت متنفرن
حداقل به دخترم احترام بذار
ویتوریا
دیانا لایق بدترین مرگ بود
میدونی اون یه مار بود
میدونم تو دیانا رو نکشتی
این کار جر بزه میخواد
این کار جرات میخواد
تو هیچکدوم شونو نداری
نه، امروز نمیخوامش، یا پول رو بهم میدی یا قسم میخورم که پشیمون میشی
دیگه بهت یه سنت هم نمیدم
تموم شد
هیتور در موردش ازم پرسید
میدونی وقتی بهش گفتم دارم به یه دوست کمک میکنم چی گفت؟
چی گفت؟
گفت واسش مهم نیست که من میخوام خَیّر بازی در بیارم
تا وقتیکه پول های اونو خرج نکنم
این حقیقت داره، خب؟
اگه بهش بگی، هر دوتامون رو به فنا میدی
No comments yet. Be the first to leave one.