Pierwsze 200 wierszy.
FRANCOFILMS@
ترجمه و زیرنویس: علی کلان
فیلمی از»
اون بچه داره؟
- نه.
- اینو از کجا درمیاره؟
اسمشو میگه.
- دواندر. - اسم کوچیک؟
- فانی.
- شغل؟ - خدمتکار.
- رئیسی هست که خبر بدیم؟
- نه. - خانوادهای؟
یه دوست خوب؟
هیچکس؟
اگه آزاد بشه بهش پس میدیم. پول و وسایلش
اگه خوب کار کنه، موقع رفتن با حقوقش بهش پس داده میشه.
و باید خودش رو تمیز کنه.
- من خانم بوتارد هستم. اینجا من دستور میدم.
من توصیههای دکترا رو اجرا میکنم.
زبونتو بیار بیرون.
مواد مصرف میکنی؟ - نه.
- اولین پریود؟
- تو چهارده سالگی.
- و آخرینش؟
- شما دکتر نیستید.
- شما وارد یه بخش پونصد نفره زنانه میشید
تو یه بیمارستان که تقریباً پنج هزار نفر داره.
باید به حداقل نظم عادت کنید.
پس اینطور،
شما خدمتکارید؟
بیکار، البته.
بخون و امضا کن.
با صدای بلند. - "بعد از بررسی پرونده پلیس
توسط دکتر منهتریه،
مسئول تنظیم ورودیها،
"در بخش آرام و نیمهآرام پذیرفته شد.
این...
- هی، تو کی هستی؟
یه دواندر دیگه، به گوشتون آشناست؟
یه دواندر میشناسید؟ - نه.
- خواهش میکنم. نه، بس کنید.
- خوبه، بلند میشه. برو جلو.
- خانوما!
خانوما.
مثل هر سال، ما جشن بالماسکه داریم.
یه لیست صد نفره از شرکتکنندهها تهیه شده،
از بین شایستهترین و منضبطترین شما.
کسایی که تو لیست هستن و میخوان رقصها رو تمرین کنن
تو وقت آزاد خودشون رو به خانم شوالیه تو اتاق موسیقی معرفی کنن .
کسایی که میخوان تو درست کردن لباس و آشپزی کمک کنن
به خانم لوئیز اطلاع بدن.
ساکت!
گور بابای گمرکچی!
گور بابای گمرکچی!
ادامه بدید تا مطالعه رو برای یک هفته ممنوع کنم.
به تخممون هم نیست...
- کی اینو گفت؟
- نگاش نکن.
- بهش گفتن کارشو انجام بده؟ - نتونست.
- بازم یه بهونه برای غذا نخوردن.
- اگه بخوام میخورم، دکتر گفت.
- میشینه و میخوره.
اون جدیده، درمانشو گرفته؟
- چیه؟
- برومید. اون میخوره و استراحت میکنه.
امشب میام سر میزنم.
- امشب؟
ولی آب که یخ میزنه!
- اوه، خب پس... تو مهربونی.
از کجا اومدی؟
گمرکچی اینجوری سردت کرده؟
نشون بده.
نه!
نشون بده! اسمت چیه؟
قبلاً کار کردی؟
- هنوز بیداری؟ - امشب میرم.
امتیاز تازهواردا.
- "بخواب" وگرنه اوضاع خراب میشه.
سلام بر تو مریم، پر از فیض.
- سلام بر تو مریم، پر از فیض.
خداوند با توست.
- تو در میان زنان مبارکی.
و مبارک است ثمره رحم تو، عیسی.
مریم مقدس، مادر خدا...
برای ما گناهکاران دعا کن،
اکنون و در ساعت مرگ ما.
- مریم مقدس... مادر خدا...
برای ما دعا کن... گناهکاران، اکنون و در ساعت مرگ ما،
چنین باد! آمین!
- آمین.
- خاموش میکنیم.
بازش کن.
- لعنتیا، نمیبینین داره میزاد؟
بازم کن.
میدونم چیکار کنم.
من تو فاحشهخونه یه عالمه بچه به دنیا آوردم.
- میخوام شوهرم رو ببینم. - تو شوهری نداری.
- چرا، من شوهر دارم!
- باید به یه دکتر کشیک زنگ بزنیم.
- الکل منو بهش بده.
بهش کمک میکنه.
بفرما.
خوبه.
بذار بیاد بیرون.
آها، این خوبه.
پاشو، برات کار دارم.
خب، تو دیگه اینجا چیکار میکنی؟
یالا، برو سر کارت.
خب، دخترم...
حالت چطوره؟
اوه. خیلی آرومه. خوب شیر میخوره؟
از هر دو سینه بهش شیر میدی؟
- گشنمه. - میگم جیرهات رو دو برابر کنن.
بگیر.
خانم شوالیه موسیقیدانه. بیمارهای ما رو برای جشن آماده میکنه،
ولی از افکار سیاه رنج میبره. باهاش وقت بگذرون.
- ضربه میزنیم. یک، دو، سه.
یک، دو، سه...
خوبه! با هم هماهنگ بشین.
دست. یکیتون باید هدایت کنه. خب، این... آه، بستگی داره.
یک، دو، سه، شروع کنین! یک، دو، سه...
بچرخین، بچرخین.
خوبه.
یک، دو، سه، میچرخیم، میچرخیم!
با موسیقی دوباره انجامش میدیم.
یک، دو، سه و یک، دو، سه.
دور خودتون بچرخین، خب؟
بچرخین، بچرخین،
بچرخید، بچرخید...
و یک، دو، سه. بچرخید، بچرخید.
امکان نداره.
پیانو افتضاحه، و رقص هم فاجعهست.
برای امروز کافیه.
- خانم شوالیه؟ - این اسم احمقانه رو تمومش کن.
پیانوی جدید کجاست؟
- هنوز امیدوارم بتونم مدیر رو راضی کنم.
- مجبور میشم تمرینها رو متوقف کنم.
- یه نفر جدید براتون آوردم.
امیدوارم به درد بخوره.
هر دوشنبه و جمعه، اتاق خانم رو تمیز میکنی.
اون به یه آدم باادب، ظریف و دقیق نیاز داره.
- نامههام چی شد؟ - اجازهی شما توسط مدیر لغو شده. این تصمیم ایشونه.
- شما نمیتونین همیشه خودتون رو پشت مردا قایم کنین.
دستات به دستای کارگرها نمیخوره.
- باخ...
توکاتا...
- شما موسیقی بلدین؟
- یه کم.
- از چی رنج میبرید؟
- من مریض نیستم.
- آه، درسته، همیشه یادم میره...
اینجا هیچ زنی دیوونه نیست.
- تو چی؟ - من...
برخلاف میلم اینجام،
برادرم منو با یه اسم جعلی اینجا گذاشته...
تا منو از صحنه روزگار محو کنه. و از ارث محرومم کنه.
چهارده ساله که اینجام.
- چطور ممکنه؟
- با پول، و یه دکتر همدست...
و چون من مجردم و اسمی رو بهم تحمیل کردن که مال من نیست،
غیرممکنه کسی بتونه منو به برادرم ربط بده.
- زنهای دیگه هم اینجا تو وضعیت شما هستن؟
- هیچ نظری ندارم. به اندازه برای دفاع از خودم درگیر هستم.
نامه مینویسم.
به تمام پاریس.
رئیس دفتر یه وزیر اخیراً بهم جواب داد.
خانم بوتارد از این وحشت کرده.
اینو هرگز به اسم شوالیه ثبت نکن.
اسم من رویه. هرسیلی روی.
- متوجه شدم... خانم روی.
- منم از چاپلوسها خوشم نمیاد.
- وایسا. میری رختشویخونه؟
مسیر منه.
این لباسای هرسیلیه؟
- شما معلم هستید؟
- بله.
- برای چی اینجایی؟
- تو غذا خوردن مشکل دارم. این منو مضطرب میکنه.
و تو؟
- دنبال مادرم میگردم.
دو ساله که دارم تحقیق میکنم.
- برای همین اومدی اینجا؟
این دیوونگیه.
شوالیه.
مادرتو برای چی بستری کردن؟
- اون خیاط بود.
تو خانواده پدرم، اونا مهندس یا مدیر کارخونه هستن.
- میدونی هنوز زندهست؟
- دو سال پیش یه نامه دریافت کردیم. از اینجا پست شده بود.
- چیکار میکنی اگه پیداش کنی؟
- به شوهرم خبر میدم.
- اون گذاشت بیای اینجا؟
- نه، اون فکر میکنه من تو ساحلم، پیش یه دخترخاله که زایمان کرده.
- شوالیه.
- یه لطفی در حقم بکن.
یه کاغذ به هرسیلی برسون.
اون از مکاتبه ممنوع شده.
. دقیقاً.
شوالیه.
No comments yet. Be the first to leave one.