Pierwsze 200 wierszy.
این داستانِ یک پسر و رویاشه
،اما بیشتر از این
،داستانِ یک پسرِ آمریکایی
و رویاییه که واقعاً آمریکاییه
چی شده؟ - کجا میری، پسرِ سیاه؟ -
پسرِ سیاه، ما هیئتِ استقبال هستیم
بهتره از اینجا بری
نه، جیگر - یالا -
اینجا بودنت فقط سختترش میکنه
سال ۱۹۲۸
وقت بهار
،اگه یه مرد جَوون بودی
بیشک فکر و ذکرت عشق و عاشقی بود
،ولی اگه یه پسرِ جَوون بودی
...فکر و ذکرت فقط یه چیز بود
بیسبال
هوات رو دارم، پسر
فقط داریم از رو یه پلِ دیگه رد میشیم
که اسم یه برده دارِ مُرده رو روش گذاشتن
بالأخره به سرزمینِ موعود رسیدیم
خدا رو شکر. آمین
گورِ بابای قوانینِ جیم کرو
« این قسمتِ اتوبوس مخصوصِ رنگینپوستان است »
لعنتی
...من قبلاً یه صدایی شنیدم
خیلی خب، دوستان، این ماشینِ ما رو تا شهرِ بعدی میبره
بارتون رو بردارید و سوار شید
خیلی خب، خانم، بفرمایید
خیلی آروم، خیلی آروم
ممنون
بذار اونا رو واست بردارم
بگو ببینم
اون کتابی که میخوندی چیه؟
شاهزادهی مریخی»؟» - اوهوم -
...در مورد مردی به اسمِ جان کارتره
که از سروانیِ ارتش ویرجینیای شمالی تبدیل میشه به یه سردارِ جنگی مریخی
هان
از اونجا شروع میشه که از آپاچیها فرار میکنه و تو یه غارِ جادویی مخفی میشه
که اون رو به سیارهی سرخ منتقل میکنه
از اینجاست که داستان قشنگ میشه
صبر کن
تو گفتی قهرمان افسرِ ارتش ایالاتِ مؤتلفهست
افسرِ سابق
اون برای برده داری جنگیده
نمیتونی با یه «سابق» سر و تهش رو هم بیاری
داستانها مثلِ آدمهان
دوست داشتنشون اونا رو بینقص نمیکنه فقط سعی میکنی عزیز نگهشون داری
از بدیهاشون چشمپوشی کنی
آره، ولی بدیها هنوز سرِ جاشون هستن
آره، سرِ جاشونن
ولی من داستانهای فانتزی دوست دارم
خوشم میاد که قهرمانها میتونن برای ماجراجویی
،به دنیاهای دیگه برن
،به احتمالاتِ غیرممکن غلبه کنن
،هیولا رو شکست بدن همه رو نجات بدن
یه کاکا سیاهِ کوچولو از جنوبِ شیکاگو
اصلاً نمیتونه همچین کاری بکنه
مگر این که به ارتش ملحق شه
من واسه ماجراجویی عضو ارتش نشدم
عضو ارتش شدم که از پدرم دور شم
،که بخشِ خیلی خندهدارشه چون الانم اون دلیلِ برگشتنم به خونهست
اون مریضه؟
گُم شده
« شیکاگو »
به چی نگاه میکنی، جرج فریمن
زنم
و چرا به زنت نگاه میکنی؟
منتظری واست صبحونه درست کنه؟
فردا واسه تکمیل راهنمای سفر راهی میشم
میدونم
دارم به زنم نگاه میکنم چون
حس میکنم وقتِ زیادی تو جاده میگذرونم
و وقتِ کافی تو تخت کنارش نیستم
جرج فریمن، چرا من رو جلوی خدا شرمنده میکنی
اگه داره نگاه میکنه، فکر کنم باید یه نمایش براش اجرا کنیم
تو چت شده؟
تو که قراره فقط چند روز ازم دور باشی
قبلاً بیصبرانه منتظر بودی عازم یه ماجراجویی بزرگ بشی
میدونی، من میتونم برم
جای تو سفر کنم
جدی میگی؟
این ایده انقدر احمقانهست؟ - نه، نه -
احمقانهست؟ - نه -
میدونی که من خودم نقدهای زیادی واسه راهنمای سفر نوشتم
شاید بهترین نقدها
بهترین نقدها - اوهوم -
و همهشون بر اساس یادداشتهای تو بودن
اوه - ...حالا -
تصور کن چقدر میتونن بهتر بشن
اگه خودم بتونم یادداشت برداری کنم
میدونی که جاده برای زنی که تنها سفر میکنه جای خطرناکیه
میدونی که اون بیرون با چه مزخرفاتی سر و کله میزنم
اون بیرون خطرناکه، هیپولایتا
کجا میری
،مهمونیم سرِ ظهر شروع میشه
و اون گردوهای تو آشپزخونه
خود به خود تبدیل به پای نمیشن
پیشم بمون
چیکار میکنی؟
میدونی که دی بیداره
میدونی که این دیوارها نازکن
آخرین باری رو که تو نورِ روز عشق بازی کردیم یادم نمیاد
میخوام زنم رو ببینم
!چندشها
!اتیکس - !دایانا -
اونجا چه خبره؟
بیا اینجا ببینم - ،جرج، عزیزم -
اونجا چه خبره؟ اون دی بود؟
اون خوبه. فقط غافلگیر شد، همین
برادرزاده برگشته
اوه، تیک برگشته
من که نترسیده بودم
میدونم نترسیده بودی - به نظرِ من که ترسیده بودی -
!تیک برگشته! آره
« راهنمای سفرِ ایمن برای سیاهپوستان »
ممنون بابتِ کاری که میکنید
ظرفِ چند ماه به اون بخش از کشور هم سفر میکنم
...پس بررسیش میکنم به خونه خوش اومدی، تیک
توصیهی درست و موثقیه
پسرعموم هفتهی پیش از اونجا سیگار خرید
باور میکنم، ولی بازم باید سه بار چک کنم
یه توصیهی بد تو راهنمای سفر میتونه یکی رو به کشتن بده
خیلی خب، فهمیدم
« بیگانه و دیگران » « اثرِی از اچ پی لاوکرفت»
داری با رفیقِ قدیمیت تجدید دیدار میکنی
یه همچین چیزی
برام عجیبه که اون کتاب توجهت رو جلب کرده
داستانهای ترسناک معمولاً خوراکِ منن
« در بابِ آفرینش سیاهپوستان »
خب این یکی از آثارِ لاوکرفته که زیاد اسمش رو نمیشنویم
بابا بعد از اینکه فهمید این کتاب رو میخونم مجبورم کرد کلمه به کلمه اون شعرو حفظ کنم
فکر میکرد شاید باعث شه کتابهای فانتزی که از اینجا میگیرم رو ول کنم
و به ادبیاتِ معتبر رو بیارم
حدوداً دو هفتهست غیبش زده
حدوداً؟ - مطمئن نیستی؟ -
میدونی که وقتی مست میکنه چطوری میشه
فکر نمیکردم اتفاقِ عجیبی افتاده باشه
تا این که صاحبخونهاش اومد و گفت اجاره رو نداده
نمیدونم کجا ممکنه رفته باشه
شاید یه ایده داشته باشم
واسم نامه نوشته
در مورد مادرم
...چی - چی نوشته؟ -
نوشته فهمیده خانوادهی مادرم از کجا اومدن
میخواست برگردم خونه تا بتونم باهاش برم اونجا
هنوز فکرش درگیرِ اجداد مادرته؟
فکر میکردم وقتی مادرت از دنیا رفت بیخیالش شد
«میدونم که مثلِ مادرت،
فکر میکنی که میتونی گذشته رو فراموش کنی
نمیتونی
گذشته یه چیزِ زندهست
تو صاحبشی... یعنی بهش بدهکاری
حالا من چیزی در مورد
اجداد مادرت فهمیدم
...تو یه میراثِ مقدس
میراثِ مخفی و حقِ مشروعی داری «که ازت مخفی شده
عجیبه؛ حتی لحنِ این نامه شبیه لحنِ پدرت نیست
هنوز حتی به بخشِ عجیبش نرسیدم
...جایی که میخواد همراهش برم
تو لاوکرفت کانتریه
تو نامه نوشته اجداد مامان
اهلِ آرکام، ماساچوست هستن
...منزلِ «زنده کنندهی اجساد و
«و هربرت وست
،لاوکرفت داستانش رو تو شهر سیلم روایت کرده ولی این واقعی نیست
مطمئنی؟
اون نامه رو بده ببینم
این حرفِ «دال»ـه. آرکام با «کاف» نیست
.آردام با حرفِ «دال»ـه .این حرف «دال»ـه
میدونی، به عنوانِ کسی که انقدر
،در مورد اهمیتِ باسواد بودن حرف میزد
آدم فکر میکنه بابا بلد باشه واضح بنویسه
من راجع به این آردام تحقیق میکنم
و میبینم میتونم سرنخی پیدا کنم تا بفهمیم
این «میراثِ مخفی» که مانتروز ازش حرف میزنه چیه
جدی میگم
پاکش نکن
کافیه دیگه! باید ببندیمش
یه ماجراجویی
فرصتی برای دیدنِ دنیا
فقط ثبت نام کنید
...ما انتظار داریم
هی، واسه مهمونیِ محله زود تعطیل میکنیم
...گفتم واسه مهمونی محله زود تعطیل میکنیم
وای پشمام. تیک، خودتی؟
بدونِ اون عینک ته استکانی اصلاً نشناختمت
من رو که یادته، تری - آره، یادمه -
...گوش کن، کسی که گوشواره داره، صاحب مغازه
اینجاست؟
سمی. پشتِ مغازهست
لعنتی. شرمنده
لعنتی
تو پسرِ مانتروزی، آره؟
یادمه شبهای زیادی کشون کشون از بارم میبردیش خونه
چند هفتهست که پیداش نیست
آخرین باری که دیدیش کی بوده؟
تقریباً دو هفته پیش
با یه مرد سفیدپوست از اینجا رفت
پلیس بود؟ - شک دارم -
شبیه یکی از اعضای گروه بیل هیلی و کامتز» بود»
No comments yet. Be the first to leave one.