Pierwsze 151 wierszy.
! فریدا ! فریدا
! فریدا
... دالی ، بچه ها
... همه ی ... عشقت رو به اونها بده
قسمت 01 : به مهدکودک خوش آمدید
! بس کن ! لطفاً این کار رو نکن
هی ، این که مو طلایی فرفری خودمونه
می بینم که مثل همیشه ظاهرت خوبه
کم مزخرف بگو ، لرد یوهانس منتظرمونه
یه سری قتل اتفاق افتاده ؟
همینطوره ، فکر میکنم احضارمون هم به همون مربوط باشه
پلیس خون نمی تونه به اون جور کارها رسیدگی بکنه ؟
بنظر میاد این پرونده یه جورایی یه ربطی به ترامپ داشته باشه
که احضار شدنمون رو توضیح میده
... ما به یه سازمان اطلاعات فوق محرمانه خدمت می کنیم
برای همین بود که آژانس ولاد ایجاد شد
با اجازتون
خیلی وقت بود که شما دو تا رو اینجوری ندیده بودم
از زمانی که توی آژانس ولاد به خدمت مشغول شدید چند وقت گذشته ؟
نه ماه ، قربان
... اون همه مدت شده ؟ خوب
لرد یوهانس
مطمئنم فقط برای حرف زدن نگفتید بیام اینجا
! هوی
میشه بریم سر بحث خونیمون ؟
یه چیزی هست که می خوام شما دو تا در موردش تحقیق کنید
مربوط به قتلهای سریالی اخیره
فکرش رو می کردم
یه نگاهی به گزارشات انداختم
همیشه پیش قدمی نشون میدی ، مگه نه ؟
گزارشات حاکی از این هستند که ارتباطی بین قربانی ها وجود نداره
بنظر میاد حملات تصادفی بوده باشه
اولش اونجوری بنظر می رسید
اما ما توی صحنه ی هر کدوم از قتلها این کارت رو پیدا کردیم
مرگ برابر اعطا می شود ، این خون آشام ترامپ نیست
نکنه این به اون معناست که مجرمین اعتقاد دارند که ترامپ واقعاً وجود داره ؟
شما دو تا چی فکر می کنید ؟
خود مفهوم ترامپ چیزی بیشتر از یه افسانه نیست
یا این چیزیه که دنیا باید باور بکنه
همینطوره و با اینحال ترامپ واقعیه
و الان که داریم صحبت می کنیم یه جایی توی این دنیا داره زندگی میکنه
... ترو آف ومپ ، بنیانگذار نژاد خون آشام
گفته میشه که کل گونه ی ما از این موجود بوجود اومده
حتی می تونی بگی همچین موجودی شبیه خدای ماست
همه ی خون آشامها یه ارتباط ذهنی با ترامپ دارند
و کاملاً تحت تاثیر اون فرار دارند
حالا ، فرض کنید اتفاقی قرار باشه بیوفته ... که ترامپ رو ناراحت کرده
منظورتون اینه که اون می تونه منجر به نابودی جامعه ی خون آشامها بشه ، درسته ؟
... تلاش برای ممانعت از خشم خدای دمدمی
چیزی خسته کننده تر از این به ذهنم نمیرسه
! به وظیفمون برای حفظ رفاه مردممون بی احترامی نکن
حالا ، اگه اون حوادث منجر به این بشن که روی ترامپ یه جور تاثیری بذارند
ممکنه سبب یه موقعیت خطرناک بشه
برای همین می خوام که شما دو تا رهبری ... تحقیقات در این مورد رو به عهده
من قبول نمیکنم ، قربان
... چی
خاضعانه این ماموریت رو رد میکنم
با اجازتون
! هوی
! وایسا ، دالی
پس بدون اینکه به حرفهات گوش بکنه دست رد به سینه ات زد ؟
این موضوع خنده داری نیست ، لرد هنریکه
آه ، بله ، ببخشید
خوب ، دالی-چان دقیقاً همینجوریه
اگه این کارتها توی هر کدوم از صحنه های ... جرم بجا گذاشته شده باشند
ممکنه کار یه فرقه باشه که به وجود ترامپ اعتقاد دارند
... و یا شاید
شاید قاتل اینطرف و اونطرف میره و یکی یکی خون آشامها رو به قتل می رسونه
تا ببینه فناناپذیر هستند یا نه
کی می دونه چند تا از ما رو باید بکشند تا ترامپ رو پیدا کنند ؟
کافیه ، لرد هنریکه
باید قبل از اینکه این موضوع بیشتر از این از کنترل خارج بشه به صورت محرمانه بهش رسیدگی بشه
که برای همینه که قصد داشتم یه گروه عملیاتی به نظارت دالی تشکیل بدم
اون رئیس خاندان بااعتبار دلیکوست
بااینحال همچین کار مهمی رو رد کرد ؟
اون چیزی کمتر از ترک خدمت نیست
همیشه همه چیز رو خیلی جدی میگیری ، دینو
اگه لرد یوهانس اون موضوع رو به دالی می سپاره
اون وظیفه داره که انجامش بده
این وظیفه ی ماست که لرد دالی رو مجبور به انجام وظایفش بکنیم
بله و من معمولاً بخاطر اون خدمات ... ازتون تشکر می کردم ، اما
خوب ، وقتی برسید اونجا خودتون درک می کنید
و مخمصه ای که دالی دلیکو توش گیر کرده رو دقیقاً می بینید
ای بابا ، چرا بجای اینکه سعی بکنی اطلاعاتی بهمون ندی و کنجکاومون بکنی بهمون نمیگی ؟
... لرد هنریکه
بهتره رفتاری رو که شایسته ی جایگاهتونه رو بکار ببرید
چی ، مردم رو از مدل حرف زدنشون قضاوت میکنی ؟
مهم چیزی نیست که درون آدمه ؟
منم در مورد چیزهایی که درونته شکهای خودم رو دارم
خوب ، می تونم این حقیقت که دالی-چان آدم کله گنده ایه رو تصدیق کنم
درک میکنم که چرا لرد یوهانس امیدش به اونه
خاندان دلیکو یکی از قدیمیترین خانواده های اشراقی در جامعه ی خون آشامهاست
روسای قبلی اون خاندان مقامشون تا ریاست شورای پیمان خون بالا رفته
از زمان جوانیش ، نفوذ لرد دالی یه قدری بود
که برجسته ترین اعضای شورا در موردش احتیاط می کردند
! عجب خونه ی بزرگیه
خوش اومدید آقایون ، دالی-ساما منتظرتونه
هی ، اون پیرمرده چرا اینجوریه ؟
انگار خدمتکار دلیکوست
بنظر میاد الانه که بیوفته ، مشکلی براش پیش نمیاد ؟
حالا ، آقایون
شما رو تا اتاق دالی-ساما همراهی میکنم
بله
مهم نیست دالی-ساما رو توی چه وضعیتی پیدا کنید
ازتون می خوام تعجبتون رو کنترل کنید
اتفاقی برای دالی افتاده ؟
فکر میکنم بهتره خودتون ببینید
از اینطرف
... یه جورایی دارم می ترسم
! دالی ! داریم میایم تو
! گریه نکن
! بهت گفتم بس کن
! کافیه ! وایسا
اینجا چه خبره ؟
! صبر کن
مهدکودک دلیکو
دالی ؟
ببخشید که منتظرتون گذاشتم
... میگم
بالاخره خوابید
بچه ها خیلی گریه می کنند
اونجوری که بدنهای کوچیکشون بنظر میاد قدرت ... بی پایانی برای یه سره گریه کردن دارند
جداً ترسناکه
اینها چه معنایی داره ؟
مطمئن نیستم سوالت دقیقاً چیه
! داری توی وظایفت اهمال میکنی
فکر می کردم گرفتار یه جور کار مهم و حیاتی باشی
اما مراقبت از بچه هات ؟
فقط برای همون اینجایید ؟
!چطور می تونی اون حرف رو بزنی ؟
!چرا پسرها رو نمی سپاری به پرستارشون ؟
... راستی
تو یه پسر تقریباً هم سن رافائل داری ، مگه نه ؟
آنجلیکو بود ، درسته ؟
خوب که چی ؟
باید کاملاً درک بکنی که بزرگ کردن یه بچه چقدر دردسر داره
! بزرگ کردن بچه کار اشراف زاده ها نیست
من موافق نیستم
!چی ؟
به هر حال ، عالی نیست که می بینیم دالی-چان اوضاعش خوبه ؟
یه جورایی نگران بودیم که مریض باشی یا یه همچین چیزی
... حالا که فکرش رو میکنم ، هنریکه ، دینو شما هم هردوتون بچه دارید ، مگه نه ؟
آره ، من یه جفت دختر دوقلو دارم دیگه پنج سالشون شده
پسر من بزودی هفت سالش میشه
پس وقتی موضوع بزرگ کردن بچه باشه شما آقایون تجربه ی بیشتری دارید
دلم می خواد بیشتر در مورد راهکارهاتون بشنوم
من بیشتر میذارم پرستار بچه به کارها رسیدگی بکنه
اشراف زاده هایی در مقام ما ، خودشون رو خوار و خفیف کنند که شخصاً به بچه ها رسیدگی کنند ؟
باورنکردنیه
الان موقعیتت رو درک میکنم
! باید فوراً برگردی سر کارت
No comments yet. Be the first to leave one.