Pierwsze 196 wierszy.
اه
اعلي حضرت
خبر هايي آوردم
ميدونيم شمالي ها کجان
توي يورک هستن
با کلي کشت و کشتار شهر رو تصرف کردن
کشيش سينبرت رو به طرز فجيعي کشتن
پس ميدونيم چطوري جوابشونو بديم
به گناه خودتون اعتراف کردين
بله
که همه بتونن بشنون
پس حالا بگو چرا نبايد بکشمت
دليلي واسه کشتن من نداري
دليلي ندارم ؟
نصف دليل هم ندارم ؟
نه
همه چي عوض شده
من کاري که کردم واسه يه زن بود
اون باهام ازدواج نميکرد ، مگه اينکه پادشاه کل نروژ بشم
واسه همين ، اين فکر من بود
شوق من از اون بود
ميدوني ، عاشقش بودم
...پس
سعي کردم قلمرو شما رو تصرف کنم
چيزي عليه شخص شما نداشتم
ففط ميخواستم مستحقش باشم
پس واسه چي همه چي عوض شده ؟
چون بهم دروغ گفت
نتونست منتظرم بمونه که شاه نروژ بشم
به جاش رفت با يه سالار دانمارکي ازدواج کرد
و تو چيکار کردي ؟
کشتمش
و حالا که اون مرده ،
ديگه قصد حمله به کاتگات رو ندارم
يا اينکه بخوام شما رو از رياست اونجا برکنار کنم
مردم بخواطر عشق خيلي کار ها ميکنن
مگه نه ، ملکه لاگرتا ؟
پس هدفت چيه ؟
ميخوام که دوستي و اتحاد رو بهتون پيشنهاد بدم
اينو باش
فکر ميکني اصلا وضعيتي داشته باشي که بتوني به من چيزي پيشنهاد بدي ؟
من هنوزم شاه ام
با رهبري چندين قلمرو
و منم ملکه ام
البته که هستي
و منم بهتر از همه ميدونم
که چقدر کاتگات و ملکه اش آسيب پذير شده
از اين گذشته ، ممکنه پسرتون براي مدت طولاني برنگرده
و چقدر خودتون به بقيه پسران رگنار اعتماد دارين ؟
به نظرتون ديگه دنبال گرفتن انتقام مادر عزيزشون نيستن ؟
يا اينکه بخوان خودشون پادشاه اينجا بشن
و در ازاي اين اتحاد چي ميخواي ؟
تو مردي رو براي خودت نداري منم هيچ زني رو ندارم
شايد اين جواب اون سوالت باشه
شاه هارالد ، واقعاً فکر کردي که
من ميخوابم زير پات
و بابت اينکه تو شوهر من بشي ، ميرم از خدايان تشکر ميکنم ؟
و بايد از اين بابت که
تو پيشنهاد ميدي بياي توي تخت من ، سپاسگذار باشم ؟
با اون همه افتخار ؟
هوم ؟
...چي
چه غلطي ميکني زن ؟
بزار رد بشيم
ميدوني ما کي هستيم ؟
ميدونيم کي هستي
چي ميخواي ؟
ميخوام با برادرم آيوار صحبت کنم
حالا ، از سر راهم برو کنار
ميرم ميپرسم ببينم اجازه ميده يا نه
نه ، نميري
چون زبوني نداري که بخواي بپرسي
به اون تيرک که اونجاست ، ميخت ميکنم
متوجه اي ؟
اوبه ، هيتسرک !
دور و بر رو ديدين ؟
کار تقويت دفاع خوب پيش ميره
واسه چي باديگارد گرفتي آيوار ؟
چي ؟
باديگارد هات جلومونو گرفتن
واسه چي اونا رو گرفتي ؟
ميخواي در مقابل ما ازت محافظت کنن ؟
درمقابل برادرات ؟
معلومه که نه
پس واسه چي گرفتيشون ؟
من يه فلج ام
باديگارد لازم دارم
مشکل فقط باديگارد نيست آيوار
راستش مثل اينکه اصلاً درباره هيچي با ما مشورت نميکني
مثل اينکه الآن هم فکر ميکني تو رئيس ارتش مايي
فکر ميکني تو رهبري ؟
نه ، اينطور فکر نميکنم
اصلا چرا بايد همچين فکري بکنم ؟
خوشحالم که اينطور فکر ميکني چون تو رئيس نيستي
ما سه تا برادر ، با همديگه رئيس ايم
همونطوري که پدرمون اگه بود ميخواست
ما از تو بزرگترين آيوار
نميتوني ما رو کنار بزني
غير قابل قبوله
نه ، حق با توئه هيتسرک
ولي شما دوتا بايد متوجه بشين که
واسه من سخت تره که دستاورد هامو تقسيم کنم
واقعا ميخوام که برابر باشيم
ولي واسه اينکه اينطوري باشم بايد بهتر از شماها عمل کنم
بايد کاري کنم که فلج بودن من به چشم نياد
گوش کن آيوار ، ما ميدونيم تو چي هستي
و فلج بودنتو قبول داريم
واسه ما فرقي نداره
تو برادرموني
نميخواد کاري بکني که دلمون واست بسوزه
چون برادر ، ما هيچوقت دلمون برات نميسوزه
يه ارتش يزرگ ساکسون داره اين سمتي مياد
ولي فکر ميکردم خودت ميدوني
خب ؟
خودشو توجيح کرد
توجيح کرد که چرا ميخواسته هممونو بکشه ؟
عاشق بوده
به هر حال ، ديگه نيست
ميخواد که باهامون معامله کنه
پس تو هم بهش گفتي که ما با قاتل ها معامله نميکنيم
بهش گفتم که بستگي به پيشنهادش داره
پيشنهاد چي داده ؟
اتحاد
حفاظت
...در ازاي
ازدواج
همين ؟
تو که قبول نميکني ؟
مگه نميدونه تو کي هستي ؟
معلومه که ميدونه ، اصل ماجرا همينه
منکه عمراً بزارم يکي مثل اون نزديکم بشه
نميشه اونقدر هم پاک بود
بعضي وقتا ، زن ها بايد کارايي که زن ها ميکنن رو بکنه که قدرتشو نگه داره
تو اينو ميگي
توي حرفاي توروي حقيقت هم هست
به هر حال
من قصد ازدواج با اونو ندارم
پس ميکشيش ؟
اون به شما ربطي نداره
نبايد آزادش کني
هر تصميمي که من بگيرم ، به شماها مربوط نيست
من فقط به فکر خودت بودم - ممنون -
ولي من خودم از پس خودم بر ميام
پارو بزن
برين به قايق ها
رفتن - کيا رفتن ؟ -
شاه هارالد و افرادش
قايق هاشون رفته اونا آزادش کردن و
چنتا از نگهبان هارو هم کشتن
آستريد کجاست ؟
آستريد ؟
پارو بزنين
سرعت کم داره ميشه
بلند کنين
بکشين ، بکشين
سريعتر
چرا منو دزديدي ؟
تو خيلي به من کمک ميتوني بکني
ميدوني ، به نظر من ديگه سال هاي ملکه بودن کاتگات به سر رسيده
و من هنوزم اميدوارم به اونجا حکم کنم
بکش
هنوزم ميخوام که شاه نروژ بشم
که يعني بايد کاتگات رو هم بگيرم
ولي بازم مجرد ام
يه ملکه لازم دارم
بايد بچه گيرم بياد
ميخواي که من ملکه تو بشم ؟
چرا که نه ؟
بايد متوجه بشي
لاگرتا خيلي خوبي در حد من کرده
همه چيزمو مديون اونم
پس هيچوقت با ازدواج با من موافقت نميکني ؟
نه
حتي اگه منجر به ملکه شدنت بشه
بشي قدرتمندترين زن کشور ؟
صادقانه بهم بگو ، آستريد
اين تحريکت نميکنه ؟
اين پيشنهاد قلبتو يکم به تپش در نمياره ؟
چشمات براق تر نشدن ؟
يا نکنه اشتباهي قضاوتت کردم
بندازش اينجا و بکش
ببر بالا
خب ، چه گزارشي ميخواي بدي ؟
شمالي ها دست به کار شده بودن
دفاعيات شهر رو ترميم ميکنن و ارتقا ميدن
مردم سازنده اي هستن
اونا کافر و شيطان هستن فقط همين
از شهر به خوبي دفاع ميشه
خيلي ببخشيد اعلي حضرت ، ولي احتمال زياد ما
به اندازه کافي براي حمله قوي نيستيم و اميدي به موفقيت نيست
مخالفم
من کاملاً به موفقيت اميدوارم
حيف که شاه جديد اينجا در کنار ما نيست
حضور ايشون در زمين نبرد ، ممکن بود به افراد جديد روحيه بده
برخلاف پدرش ، اون حداقل يکم توي زمين نبرد معروف هست
الفرد رو چيکار کنيم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.