Hulchul

Hulchul

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

Hulchul (2004) زیرنویس فارسی
Hulchul (2004) دی وی دی
Komentarz od haseena4
آثار گروه هسینافور

Tagi

other
Opublikowano: 2017-07-06
Pobrania: 55
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

واقعاً که واقعاً- چه اتفاقي داره تو روستامون مي فته؟-

اگر اينطوري پيش بره ديگه هيچ کس تو اين روستا در امان نيست

دزدي، اون هم تو روز روشن، بايد يه کار کرد

اتفاقي که امرزو براي اون افتاده ممکنه فردا براي يه نفر ديگه بيفته

درسته! بايد هر چه زودتر يه فکري کرد- ببينم، شماها داريد با هم کجا مي ريد؟-

تو هم بيا، وگرنه اون تو رو هم مي بره

يعني کمکي از دست اون برمياد؟- هر چي باشه جز اون که ديگه کسي تو روستا نيست-

اون مي تونه اين مشکل رو حل کنه بايد بريم بهشالتماس کنيم چون جز اون کس ديگه اي نيست

حق باتو ئه

چي شده؟- مگه نشنيدي؟-

نه- پس با من بيا-

موضوع چي هست؟ کلاهبرداري شده؟

همينجوري گرفتيد نشستيد؟ هيچ کي هنوز نمي دونه. پسره نارايان دادا رو يه جادوگر دزديده

نگاشون کن. عين گله گوسفند مي مونن

صبح اول صبحي اومدن تا مخ ِ ما رو بخورن

بگو 15 روز تعطيله- براي چي؟-

بگو که عروسيه مادر کميسره

کجا دارن ميرن؟ همشون هم پياده هستند

ورود زنان ممنوع

يعني بايد باز هم من کمکشون کنم؟ بياييد اينجا حرفتون رو بزنيد

چرا ماتم گرفتيد؟ چي شده؟

شما سرور ما هستيد نجات دهنده ما از مشکلات

چرا؟ به جز من تمام نجات دهنگانتون مردن؟- آخه شما قدرتتون از همه بيشتره-

آدمهاي کارتانيا، پسر منو بردند-

کارتانيا؟ اين مارمولک، کي هست؟

همون زني که تو بازار احشامه- پسر اينو دزديده-

مگه مي خواهد پسر رو ترشي بندازه؟

پس اين پليسها چي کار مي کنند، فقط از مدالهاي براقشون عکس بگيرن؟

برو پيششون و اسم منو ببر، مرخصي

قربان ما پيش پليس هم رفتيم و اسم شما رو هم برديم

اما باز هم اون عفريته پسر اينو ول نکرد

خب، چون از پليس نااميد شديد اومديد پيش من

من توکارهاي کس ِ ديگه دخالت نمي کنم

من فقط کارهايي که مربوط به خودم ميشه رو انجام مي دم، حالا هم بلند شيد از اينجا بريد

اون عفريته هميشه از خانم لاکشمي ديوي تو روستاي آنپارا کمک مي گيره قربان

آدمهاي خانم لاکشمي هم ازشون هواداري مي کنن

هي، وکيل؟- بله-

گوشي رو بردار و به بچه ها بگو بيان اينجا

نه قربان، ما نبايد تو اين موضوع دخالت کنيم

چرا؟- پاي زن درميونه؟-

اگر همش بزنيد، معلوم نيست چي پيش مياد؟

هي، مگه شما ها نمي دونيد که آدمهاي سِت آنگارچاند

هيچ وقت خودشون رو در گير کارهاي زنان نمي کنند اما شما دوباره پاشديد و اومديد اينجا؟

بريد پيش يه نفر ديگه کارتون - رو انجام بديد، بريدبه کارتون برسيد هي-

بله قربان- تاجائيکه من مي دونم از اين کارهاي- خاله زنک بازيه معمولي نيست

مادرِ آنپارا و بچه هاش هم تو اين کار دست دارند

اون خيلي زن ِ لجبازيه ، اگر کسي بياد پيش من و از اون شکايت کنه

من حتماً بهش کمک مي کنم

قربان، تلفن با شما کار داره

الو؟- باللي، فوراً بيا خونه- بله پدرجان-

الان- الان ميام، باشه الان ميام-

درود بر هانومان، خداوندگار مُجردي

قربان، تلفن داريد

شکتي برو ببين که کدوم احمقيه تلفن زده

کيه؟

مادرت براي يه روح دستش رو حنا مي ذاشت، من همون روحم

برادر- پدرجان؟- کدوم پدر، عزيز من؟-

پدر جان

پدرجان، شما با برادر صحبت مي کنيد؟- نه، همين الان راه بيفتيد بياييد اينجا-

باشه پدرجان همين الان راه ميفتيم مياييم

تو اينو بگير، يه دقيقه اينو بگير

ببينم؟ مگه تو صداي پدر ِ منو نمي شناسي؟

من صداي پدر خودم هم نمي شناسم

الان بهت مي گم صداي پدرت چه جوريه

اونجا خوابگاه دانشکده حقوق ِ پسرانه؟- بله-

مي خواهم با جِي چاند صحبت کنم- بله الان صداشون مي کنم-

هان؟ کيه بگو؟

امروز نرفتي دانشگاه

پدرجان..؟

پدربزرگ من رفتم و برگشتم من اومدم و

اونجا دانشگاست يا بازيه تخته است، که عين مهره هي ميري اينور اونور؟

من، راستش پدرجان من امروز بعد از ظهر ميرم

نه لازم نکرده بري اونجا مستقيم بيا خونه

نه ، واقعاً من بعد از ظهر مي رم، پدرجان

همش بايد چرت و پرت بگي احمق؟ گوش کن ببين چي مي گم

يه کار فوري داريم که بايد انجام بشه ، زودبيا

چي شده؟ تمام پولداريها با هم اومدن خونه فقير فقرا

خب، پس اون آدم فقير تو هستي که پسر اون مرد بيچاره رو دزديدي

مي خواهي اون يه تکه زمينش رو هم بکشي بالا؟

برو بگو پسره بياد؟- خب، پس براي بردن اون پيره اومديد؟

اون نمياد بيرون قربان- نمي تونه بياد بيرون، اشکالي نداره-

ما که مي تونيم راه بريم، ميريم و مياريمش

هيچ کدوم از شماها حق نداره ببرتِش

ما مي بريمش

ما کفشاهاي گرون قيمتمون رو براي راه رفتن تو چنين جاهايي، کثيف نمي کنيم

قربان اينجا بازار احشامه، من ازهمين دستام براي تميز کردن اينجا استفده مي کنم، اگر بزنمت خيلي بو مي ده

من هم همين الان باسنم رو با اين دستم شستم،

اگر با اين بزنمت بو گندش بيشتره

من نمي تونم زياد زير نور خورشيد بايستم

زود اين قائله رو تموم کنيد بريم

ببينم کدوم بني بشرگور به گوري جرأت مي کنه بياد اون پسره رو با خودش از اينجا ببره

نگاه کن، تمام پسر ترشيده ها اومدن

شما ها از کجا مي دونيد که گرماي يه زن چي هست؟

ببينم بين شماها يه مرد واقعي هست که بتونه بگه آرزوي واقعيه يه زن چيه؟

اگر هست، سگا بياييد جلو

يه کاري مي کنم تا دُمتون رو بذاريد رو کولتون رو از اينجا بريد

بيا

حالا اون بچه رو ول کن

مسئول اون همه خشونت و خونريزي اينها هستند

و به همين علت اين پدر و پسرهاش همگي بايد به سزاي اعمالشون برسند

ديگه حرفي ندارم؛ جناب قاضي

دانشجويان عزيز، امروز آخرين روز دانگشاه آنجلي است

اما از گفتن اين موضوع خيلي ناراحت هستم

که چنين دختر با استعدادي بعد از ازدواج رو درس مي ذاره کنار و به زندگيه زناشويي مير سه

اما خيلي باعث خشنوديه که آنجلي مي خواهد با

با وزير امور داخليه ايالتمون ، آقاي گويندرائو پاچپوت ازدواج کنه

براي همين از طرف همه صميمانه به ايشون تبريک مي گيم

اميدواريم که در زندگيش به عزت و شهرت برسه

پس بياييد به مناسبت اين رويداد خوش يمن با ايشون وداع کنيم

آنجلي، يه دقيقه گوش کن ببين چي مي گم- چيه؟-

من دارم يه گزارش تهيه مي کنم، تو به من کمک مي کني؟

چي شده؟- اين-

اين چي هست؟- اين انتقاليمه-

ميشه با جناب وزير صحبت کني و کنسلش کني و به من کمک کني؟

من؟- آره تو-

فقط نگي که نمي توني ها- سعي خودم رو مي کنم-

خداحافظ- خداحافظ، مراقب خودت باش-

گوش کن، شب عروسيت اين نامه رو بهش بده، يادت نره؟

راه بيفت- خداحافظ-

هي فيل گلاب رو بپاش گلاب رو بپاش

هي فيل گلاب رو بپاش

تو ديگه چه فيلباني هستي؟

حتي نمي توني کاري کني که فيل گلاب رو بپاشه؟

اون چوبدستي رو بده به من تا نشونت بدم

فيل، گلاب رو بپاش، زود باش گلاب رو بپاش

درست شد مادر.. هم گلاب رو پاشيد و هم اعانه داد

چي رو داري نگاه مي کني، تميزش کن، تميزش کن. چرا خشکت زده؟

گلاب رو بپاش فيل. پلاب رو بپاش فيل

به کسي اونجوري داري نگاه مي کني؟

کي به تو گفته که اين فيل رو بياري اينجا؟

من گفتم؟- مادر شما چي کار مي کنيد؟-

اونجا اون همه کار هست که اين بايد انجام بده

اونوقت شما آوردينش اينجا ، اين مسخره بازي رو راه انداختيد؟مي خواهيد سيرک باز کنيد؟

چي، سيرک؟ عروسيه نومه

مي خواهم اين فيل گلاب بپاشه، يعني اين کار مسخره بازيه؟

آبروي خانواده رو فراموش کردي؟

به يک آيين مذهبي مي گي ، سيرک؟

خب، پس چرا اينکار رو نمي کنيد بهتره تو جشن عروسي وقتي مهمانها اومدن

اين فيل ازشون پذيرايي کنه؟اين هم يه رسمه. همه مردم ده مي گن،

فيل بهشون غذا داده- ويرو، کفر منو در نيار-

اينکه چه جوري به مردم انپارا غذا و گلاب بديم

اين تصميم رو من مي گيرم نه خدمتکارها

ببين مادر شما- کافيه! برو تو-

داداش پرتاب اينجا چه خبره؟

ده هزار نفر مهمون مي خواهد بياد اونوقت اين فيل اينجاست

پس من يا تو بايد بريم براي مهمونها گلاب بپاشيم؟

نه نه، خوبه شما بهتره عضلاتتون رو پرورش بديد

موندم که مي خواهي چي کار کني

اگر خيلي ناراحتي مي توني بري پيش داداش سورج بان

اما نبايد به عضلات من چشم داشته باشي فهميدي؟

دوباره صبح اول صبحي شروع کرديد؟

شما دو نفر به جز يکي به دو کردن باهم کاري ازتون ساخته نيست؟

وير تو چي مي خواهي؟ مي خواهي که در مراسم عروسي ، فيل نباشه؟

بله، برادر بزرگ

براي همين هم من يک کيلو پنبه کردم تو گوشهاي فيله

بعد آوردمش اينجا. حالا اگر بمب هم منفجر بشه

اين فيله هيچ چي نمي شنوه- باريکلا، آفرين-

کار خوبي کردي اما بايد تو گوشهاي مادرت هم يه کمي پنبه مي کردي

همتون اينو يادتون باشه که اين عروسيه يه بچه بي مادر ِ

نه تنها بايد يه فيل تو عروسيش باشه

بلکه آتش بازي هم بايد باشه

فقط افرادي بايد بيان که از صميم قلبشون براش آرزوي خوشبختي کنن

فهميديد چي گفتم؟

مادربزرگ- شاهزاده خانم من اومد-

دختر عزيز مادربزرگ اومد، بيا ،بيا

شنيدم که دانشگاه مراسم بزرگي رو براي بدرقه نامزد وزير امور داخلي برگزار کرده

اينجوري باهاش شوخي نکنيد. اين اتفاق معمولاً براي تمام فارق التحصيلا ميفته

وقتي درست تموم ميشه، حتماً شور و نشاط به پا ميشه

پس چي؟ وقتي مي خواستم عروسي کنم تمام دوستام اومده بودند

آنجلي...چطوري؟

چرا که نه؟ اين با يه کوه ازدواج کرده بود و همه با تو مثل طلا برخورد مي کردند

ديگه کافيه؟- پدر کجاست؟ - با جناب وکيل رفتند خونه وزير

نبايد همينجوري بيکارر بشينه براي همين هم رفته اينجوري گارد گرفته

غيب نشده که ديگه پيداش نشه، تو برو اون مياد

رام رام رام رام

اينا کجا رفتند؟- چي شده وکيل؟-

خواهش مي کنم چند نفري رو بفرستيد کمک نمي تونم همشو بيارم

باشه. ببينيد، بريد و به وکيل کمک کنيد

انگار جناب وزير هداياي زيادي فرستادند زود باشيد

زودباشيد، بياريدش بيرون

چه اتفاقي افتاده، شوهر خواهر؟

چي شده؟- آب بيار، زودبرو آب بيار-

اما چرا اينجوري شده؟- پدر...چي شده؟-

زبونت رو مگه موش خورده؟ حرف بزن بگو ببينم چي شده؟

فقط اينو مي تونم بگم که اين عروسي برگزار نميشه

جناب وزير گفتند که اين رابطه فقط براشون دردسر ايجا مي کنه

و من مي گم که اون تحريک شده

براي همين هم نبايد با دختر ما عروسي کنه

مي خواهد عروسيه نوه منو به هم بزنه؟ کي چنين جرأتي رو داره؟ بگو

از گرفتن گلوي من چي گيرتون مياد؟ بايد بريد گلوي اون انگرچاند رو فشار بديد

اون گفت اين عروسي نبايد برگزار بشه

اون ده تا نماينده رو همراه خودش کرده

اون وزير رو تهديد کرده

که اين عروسي رو کنسل کنه وگرنه جناب وزير رو از مقامش خلع مي کنه

براي همين هم ديگه با اين ازدواج موافق نيست

شما که خودتون مي دونيد، نه به پشه مُرده بايد اعتماد کرد و نه به سياستمدارها

آفرين! آفرين! بزنش زمين- برنده شد-

بخوريد، انقدر بخوريد که ديگه تو شکمتون جاي خالي نمونه

ديگه تو آنپارا جشن نمي گيرن- اونجا الان عزاداريه-

اون دارن با

More Farsi Persian subtitles for Hulchul

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left